تبليغاتX
حمايت مردمي از دکتر احمدي نژاد عاشقان ولایت
پس از سال‌ها، مهندس سعید قاسمی در رسانه ملی در برنامه دیروز امروز فردا

برنامه جذاب "دیروز ، امروز فردا" سبب شد تا سرانجام پای چهره های انقلابی که تا کنون از سوی رسانه ملی به آنها توجهی نمی‌شد نیز به صفحه تلویزیون ها باز شود. هر چند این چهره ها پیش از این با حضور پر رنگ در دانشگاه و اجتماعات جوانان و با توزیع گسترده سخنرانی هایشان، به خانه های مردم (اما نه از طریق رسانه ملی) راه یافته بودند، اما برنامه پر بیننده و ابتکاری وحید یامین پور سبب شد تا رسانه ملی هم از وجود این نخبگان انقلابی بهره مند شود.

 مهندس سعید قاسمی فرمانده با سابقه دفاع مقدس و از فرماندهان فرهنگی عرصه تبلیغ پس از جنگ، میهان برنامه شب گذشته یامین پور بود. حاج سعید که با وصیت نامه معروف امامش سال هاست در دانشگاه ها سخنان امام را برای دانشجویان می خواند، شب گذشته در رسانه ملی سخنانی گفت که سال‌ها بود از این رسانه به گوش نرسیده بود.

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمدعلی در سه شنبه بیستم بهمن 1388 ساعت 2:50 موضوع | لینک ثابت

دوباره نگاه كنيد

شايد هيچ كس، نه غربي هايي كه پس از انتخابات تلاش كردند دولت اصولگرا را تا اعلي درجه ممكن ضعيف كنند و نه داخلي هايي كه كمك كار آنها در اين پروژه بودند، تصور نمي كرد خبر آغاز غني سازي اورانيوم تا 20 درصد در خاك ايران به اين زودي ها اعلام شود. رييس جمهور با اقدام خود بسياري از توهماتي را كه طي ماه هاي گذشته در ذهن طرف غربي نقش بسته بود، باطل كرد. اكنون معلوم شده است كه نه كسي در ايران به دنبال تعديل سياست رسمي نظام درباره پيشنهاد وين وكوتاه آمدن از شروط اصلاحي است، نه اظهارنظرهاي قبلي در مورد توانايي ايران براي توليد سوخت راكتور تهران در داخل بلوف بوده و نه -مهم تر از همه و برخلاف توهم غربي ها- دولت در اثر حوادث پس از انتخابات چنان ضعيف شده كه نتواند يك تصميم مهم در عرصه سياست خارجي بگيرد. مخاطب اين تصميم، مستقيما مقام هاي امريكايي هستند كه در ماه هاي گذشته مكررا گفته اند علت عدم پاسخگويي رسمي ايران به پيشنهاد وين آن است كه دولت در اثر مشكلات داخلي نمي تواند در سياست خارجي گام هاي استراتژيك بردارد. لابيست ها در واشينگتن، حالا بايد پاسخ خود را گرفته باشند.
تصميم به آغاز غني سازي 20 درصدي در ايران بر مباني بسيار شفافي استوار است. اكنون بيش از 8 ماه است كه ايران با هدف يافتن راهي براي تامين سوخت راكتور تهران مشغول مذاكره با غرب است و در تمام اين مدت، طرف هاي مذاكراتي ايران از اينكه بتوانند يك پاسخ روشن و منسجم به درخواست هاي ارائه شده فراهم كنند عاجز بوده اند. طبعا ايران نمي توانست به غربي ها تا ابد زمان بدهد كه مشكلات خود با يكديگر را حل كنند يا براي تقويت دوستان ناكامشان در داخل هر روز يك نقشه جديد بكشند؛ چرا كه بيماراني كه در بيمارستان هاي مختلف منتظر دريافت راديودارو هستند نمي توانند تا ابد صبر كنند. گذشته از اين، از حيث ديپلماتيك و امنيتي هم اين تصميم به روش هاي بسيار مختلفي قابل دفاع است.
1- ايران اكنون تا حدود زيادي مطمئن شده كه غربي ها قصد تامين سوخت 20 درصد براي مصرف در راكتور تهران را ندارند. البته از ابتدا هم نگراني هايي وجود داشت كه پيشنهاد وين يكسره توطئه اي براي تهي كردن ذخيره استراتژيك مواد هسته اي در ايران باشد، اما دو عامل اين نگراني را كاملا جدي كرد. عامل نخست تاكيدهاي پي در پي و غلاظ و شداد طرف هاي غربي بر اين نكته بود كه از ارائه پيشنهاد وين نهايتا يك هدف بيشتر ندارند و آن هم اين است كه با گرفتن يكباره 1200 كيلو اورانيوم كم غني شده از ايران در اولين دور مبادله ، به قول خودشان يك تاخير زماني حدودا يك ساله در دستيابي ايران به سلاح هسته اي ايجاد كنند! اين تاكيد ها از مقطعي به بعد اين يقين را در تهران ايجاد كرد كه غرب اساسا به دنبال كار ديگري است و تامين سوخت راكتور تهران براي آن هيچ اهميت و فوريتي ندارد. عامل دوم وقتي خود را نشان داد كه غرب پيشنهاد هاي اصلاحي ايران را به منزله رد پيشنهاد وين تلقي و اعلام كرد ايران بايد پيشنهاد وين را «دقيقا به همان شكل كه غرب ارائه كرده» بپذيرد. براي تحليلگران در تهران اين به هيچ وجه قابل هضم نبود كه اگر غربي ها راست مي گويند و هدفي جز مبادله ندارند، چرا نبايد اصلاحاتي را بپذيرند كه نه تنها معامله را منتفي نمي كند بلكه اتفاقا برعكس ضمانت هايي فراهم مي آورد كه معامله حتما انجام خواهد شد. اصلاحات مدنظر ايران مانند اينكه مبادله حتما بايد به طور تدريجي، داخل خاك ايران و با تقدم دريافت سوخت 20 درصد نسبت به تحويل مواد 5 درصد انجام شود، تنها تضمين هايي است كه مي تواند هر ناظر بي طرفي را مطمئن كند غربي ها جايي در ميان كار در پهلوي ايران خنجر فرو نخواهند كرد، همان كاري كه پيش از اين بارها كرده اند. برخورد غيرمنطقي غرب با اين اصلاحات موجب شد اين ديدگاه در ذهن طرف ايراني كاملا تثبيت شود كه هدف واقعي غربي ها آن چيزي نيست كه به ظاهر مي گويند و پس پرده توطئه اي در كار است.
2- علاوه بر اين، اين احساس اكنون به طور گسترده وجود دارد كه غرب بايد بفهمد كه در محاسباتش درباره محيط داخلي ايران دچار اشتباه شده و حوادث پس از انتخابات هيچ تاثيري بر تصميم ها و رفتارهاي استراتژيك ايران نداشته است. يك تحليل كاملا مستند و قابل دفاع وجود دارد كه غربي ها پس از انتخابات به دنبال آن بودند كه با استفاده از روش «مواجه كردن ايران با گزينه هاي دشوار» اختلافات داخلي ايران را تحريك كنند و با تشديد اين اختلافات نظام را چنان از درون ضعيف سازند كه خود به خود به تعديل موضوعاتي مانند برنامه هسته اي ايران منجر شود. موضع عجولانه ميرحسين موسوي در قبال برخي اخبار مجعول كه از نهايي شدن ارسال بي قيد و شرط مواد هسته اي به خارج خبر مي داد، اين ديدگاه را تقويت كرد كه بين طرف خارجي و نيروهاي داخلي آن از اين حيث هماهنگي كاملي وجود دارد. ايران در ماه هاي گذشته با اعلام خبر ساخت 10 سايت هسته اي جديد تلاش كرد به غربي ها بفهماند كه طرفي از اين پروژه نخواهند بست اما اين هشدار كارگر نيفتاد و همچنان مي شد ديد كه طرف هاي غربي اميد خود به اختلافات دروني ايران را از دست نداده اند. اعلام خبر آغاز غني سازي 20 درصد پيام ديگري است كه ايران اميدوار است غربي ها بتوانند معناي واقعي آن را كه يكدستي و يكپارچگي حاكميت و قدرت آن براي ايستادن در مقابل هر نوع باج خواهي است درك كنند.
غرب اكنون با صحنه اي در برنامه هسته اي ايران مواجه است كه نمي تواند از تبعات استراتژيك و مذاكراتي آن بگريزد. وقتي ايران غني سازي 20 درصد را آغاز كرد كاملا روشن است كه ديگر هرگز به مرحله ماقبل آن كه غني سازي در حد 5-5/3 درصد است بازنخواهد گشت. طرف هاي غربي دير يا زود ناچارند دوباره پاي ميز مذاكره با ايران برگردند. در واقع جز مذاكره هيچ راه ديگري پيش پاي آنها نيست و خودشان هم مي گويند كه به تهديد و تحريم به عنوان تكميل كننده مذاكرات مي نگرند نه به عنوان جايگزين آن. بسيار خوب. فرض كنيم كه غربي ها نهايتا و مثل هميشه با تحميل نظر خود به شوراي امنيت يك قطعنامه ضد ايراني از شوراي امنيت بگيرند. بعد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ هيچ سناريويي جز اين وجود ندارد كه ديپلمات هاي غربي قطعنامه خود را دست بگيرند و دوباره وارد اتاق مذاكره شوند. اما آيا ايران در آن صورت با همان شرايط قبلي گفت وگو خواهد كرد؟ نكته كليدي اينجاست كه مسلما پاسخ اين سوال منفي است. در هرگونه مذاكرات آتي، غني سازي 20 درصد از ديد ايران كف مذاكرات و غير قابل گفت وگو خواهد بود. اگر غربي ها تا به حال شانسي داشتند كه فعاليت ايران را در حد 5 درصد نگه دارند حالا ديگر اين شانس را از دست داده اند و بايد ايران را به عنوان كشوري كه اورانيوم را بيش از حد مورد نياز براي تامين سوخت راكتورهاي قدرت آب سبك، غني سازي مي كند بپذيرند همانطور كه قبلا آن را به عنوان يك كشور داراي توان غني سازي زير 5 درصد پذيرفتند. يعني يك گام ايران به پيش و گام ديگر غرب به عقب.
مهدي محمدي


 

نوشته شده توسط محمدعلی در سه شنبه بیستم بهمن 1388 ساعت 2:36 موضوع | لینک ثابت

تدبير احمدي‌نژاد براي تشديد شكاف در 1+5 و بازي‌خطرناك شايعه‌سازان

اظهارنظر رئيس‌جمهور مبني بر آمادگي ايران براي مبادله سوخت در خاك ايران و به‌صورت يك‌باره واكنش‌هاي متفاوتي را در پي داشته و در حالي كه اين موضع، شكاف در 1+5 براي اقدام عليه ايران در شوراي امنيت سازمان ملل را بيشتر كرده است، برخي جريان‌هاي داخلي اقدام به القاي اختلاف‌نظر در سطوح بالاي حاكميت در اين زمينه كردند.

به گزارش رجانيوز،احمدي‌نژاد در گفت‌وگوي تلويزيوني خود با تأكيد بر مبادله سوخت 20 درصد به‌صورت همزمان در خاك ايران، خاطرنشان كرد: مبادله سوخت به صورت تدريجي از لحاظ فني امكان‌پذير نيست. وي دليل اين مساله را به صرفه نبودن تغييرات مرحله‌اي در خط توليد كشور توليدكننده سوخت 20 درصد عنوان و در ادامه تأكيد كرد برخي اظهارنظرها مبني بر اينكه مي‌خواهيم ذخيره اورانيوم را از ايران خارج كنيم، موجب كند شدن اين روند شد.

رئيس‌جمهور همچنين با اظهار اطمينان نسبت به اينكه طرف‌هاي مذاكره قصد دارند در اين فرآيند مشاركت كنند، افزود: به فرض اينكه سوخت ايران را بگيرند و تحويل ندهند، حقانيت ما ثابت مي‌شود.

در پي اين اظهارنظر، رسانه‌هاي غربي كه تا پيش از اين ادعاي برهم زدن روند تبادل سوخت از سوي ايران با پاسخ منفي به پيش‌نويس توافقنامه وين را مطرح كرده بودند تا مقامات اين كشورها فاز ترغيب به تحريم‌هاي جديد و تحت فشار قرار دادن روسيه و چين را دنبال كنند، ناچار شدند از اظهارنظر رئيس‌جمهور تعبير به تغيير موضع كنند.

همچنين تلاش‌هاي هيلاري كلينتون وزير امور خارجه امريكا نيز با مانع مواجه شد و وزير امور خارجه چين تأكيد كرد هرگونه سخن گفتن از تحريم وضعيت را پيچيده‌تر مي‌كند.

در عين حال، برخي رسانه‌هاي داخلي كه علاقه‌مند به دوگانه سازي از رهبري و رئيس‌جمهور هستند، بلافاصله از فرداي گفت‌وگوي تلويزيوني رئيس‌جمهور با تشديد اين خط خطرناك ادعا كردند رهبر انقلاب مخالف خروج يك‌باره ذخيره اورانيوم از كشور هستند.

اين ادعا در حالي مطرح مي‌شود كه رئيس‌جمهور در سخنان خود با ظرافت ويژه‌اي زمان مورد نياز براي تبديل سوخت 3،5 به 20 درصد را 4 تا 5 ماه عنوان كرد، اين در حالي است كه پيش از اين مقامات غرب زمان مورد نياز را يك‌سال عنوان كرده بودند.

احمدي‌نژاد همچنين با هوشمندي ضمن تأكيد بر تبادل يك ‌مرحله‌اي، هيچ اشاره‌اي به ميزان اورانيومي كه براي تبديل به كشور داراي اين تكنولوژي داده مي‌شود، نكرد.

از طرف ديگر، تأكيد رئيس‌جمهور بر تبادل در خاك ايران راه هرگونه سوءاستفاده‌اي را كه برخي نگران آن هستند، مسدود مي‌كند.

در عين حال، به نظر مي‌رسد اگرچه افراد و جريان‌ها حق اظهارنظر دارند اما انتساب نظرات خود به رهبر انقلاب و القاي تقابل با نظر اعلام شده رئيس‌جمهور آن‌هم در موضوع مهم هسته‌اي رويه نامناسب و ضدامنيتي است و يقيناً‌ آگاهي اين افراد و جريان‌هاي غيرمسئول از نظرات رهبر معظم انقلاب بيش از رئيس‌جمهور نيست.


 

نوشته شده توسط محمدعلی در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 ساعت 2:55 موضوع | لینک ثابت

حرّ يا حرمله ؟ !

1-اواخر هفته گذشته- چهارشنبه 7 بهمن ماه- در ستون اخبار ويژه كيهان، خبري داشتيم با عنوان «اين خبر را به خاطر بسپاريد». در آن خبر با استناد به فرمول سه ضلعي «جرج سوروس، جين شارپ و رابرت هلوي» كه فتنه اخير با پيروي بي كم وكاست سران فتنه از آن صورت گرفته است، پيش بيني كرده بوديم «وقت آن است كه سران فتنه عقب نشيني گام به گام خود را آغاز كنند» و نوشته بوديم «اين روزها در آستانه 22بهمن بايد منتظر صدور بيانيه اي از سوي موسوي يا خاتمي و يا هر دو نفر آنها بود» و بر پايه همان فرمول به 5 محور اصلي كه سران فتنه بايد روي آن تاكيد كنند، اشاره كرده بوديم... دوباره خواني آن خبر ويژه مي تواند برداشت دقيق تري از ترفند بعدي مديريت بيروني فتنه كه براي نجات ستون پنجم خود از محاكمه و مجازات تدارك ديده است، ارائه كند.

2- براساس گزارش هايي كه برخي از افراد نزديك به حلقه اول مديريت داخلي فتنه با قيد قسم جلاله مبني بر خودداري از افشاي نام آنها، در اختيار كيهان قرار داده اند، بيانيه موسوي و خاتمي با همان محورهايي كه در خبر ويژه مورد اشاره آمده بود، مراحل پاياني خود براي انتشار را طي مي كرد ولي خبر ويژه كيهان، سران فتنه و مشاوران داخلي و بيروني آنها را با سردرگمي فراواني مواجه كرد. چرا كه اين اقدام سران فتنه نيز پيشا پيش از سوي كيهان پيش بيني و اعلام شده بود، بنابراين، اگر بيانيه را با همان محورهاي پيش بيني شده در خبر ويژه كيهان منتشر مي كردند، بر ماموريت بيروني خود و دنباله روي از فرمول ديكته شده سه ضلعي «سوروس، شارپ و هلوي» مهر تأييد زده بودند و چنانچه محورهاي مورد اشاره از بيانيه حذف مي گرديد، انتشار آن با عدم انتشار تفاوت چنداني نداشت، زيرا مطابق فرمول ياد شده، يكي از اهداف بيانيه- فقط يكي از آنها- تاكيد دروغين بر پايگاه مردمي فتنه سبز بود تا از اين طريق، زمينه براي انتقال فتنه از خيابان ها- كه ديگر نفرات چنداني براي مانور نداشت- به عرصه مجازي فراهم شود. يعني دقيقاً همان پيشنهادي كه چند روز قبل- اوايل هفته گذشته- از سوي خانم هيلاري كلينتون، وزيرخارجه آمريكا، با آب و تاب فراوان و در يك نطق طولاني بيان شده بود. در اين نشست كه به گفته سخنگوي كاخ سفيد «سناتور سام براون بك، كافمن، لورتا سانشز، تعدادي از نمايندگان كنگره و هيئت هاي ديپلماتيكي از انگليس، فرانسه، آلمان، كلمبيا، لبنان، مولداوي، دو كشور عربي منطقه خاورميانه و سه ايراني، بدون ذكر نام به دلايل امنيتي» در آن حضور داشتند، هيلاري كلينتون بخش قابل توجهي از سخنراني خود را به ايران اختصاص داده و بر ضرورت كمك به آشوبگران و سركردگان آنها براي انتقال فعاليت خود از خيابان ها به فضاي مجازي و اينترنت تاكيد مي كند. نگاهي به متن سخنراني هيلاري كلينتون به وضوح نشان مي دهد كه آمريكا، بعد از حماسه 9دي و نيز با توجه به هوشياري هواداران اوليه سران فتنه كه كنار كشيدن آنها از عرصه فريب را در پي داشته است، ادامه آشوب هاي خياباني را ناممكن مي داند و از سوي ديگر براي حفظ ظاهري اين جريان و انتقال آن از خيابان ها به فضاي مجازي، نيازمند ابراز وجود جريان فتنه است. اين نياز دقيقاً همان است كه قرار بود - و هنوز هم هست- كه موسوي و خاتمي در بيانيه خود به مناسبت 22بهمن، برآورده كنند! در خبر ويژه كيهان آمده بود «موسوي و خاتمي بايد در بيانيه خود وانمود كنند كه حركتي به نام جنبش سبز! هنوز هم وجود دارد و از هواداران فراواني برخوردار است! اين بخش از بيانيه براي آن است كه به قول جرج سوروس، زمينه انتقال كودتاي مخملي- بخوانيد فتنه- از خيابان به فضاي مجازي فراهم شود، چرا كه در خيابان، ادعاي فراواني هوادار با توجه به شمار اندك آنها، مضحك است ولي در فضاي مجازي مي توان كماكان - و بدون ارائه دليل و نمونه- بر فراواني هواداران! اصرار ورزيد».

3- اكنون به نقطه اصلي ماجرا يعني «پروژه نجات سران فتنه از محاكمه و مجازات» نزديك مي شويم. اين بخش از پروژه براي حفظ فتنه به عنوان آتش زير خاكستر و استخوان لاي زخم، طراحي شده است و اجراي آن به «ميانجي» نياز دارد. وظيفه ميانجي آن است كه با استناد به بيانيه سران فتنه و ادعاي توبه و پشيماني و يا -حداقل- عقب نشيني آنها از مواضع اوليه، ساز آشتي!! كوك كند. ميانجي در اين مرحله از پروژه ياد شده و براي فريب افكار عمومي به منظور پذيرش مرحله ديگر فتنه يعني همان به اصطلاح طرح آشتي! روي چند محور تكيه مي كند.

الف: از شرايط كنوني با عنوان «بحران» ياد مي كند. اين در حالي است كه شرايط «حساس» هست، اما بحراني نيست، چرا كه بحران با درهم ريختگي شيرازه نظام همراه است نه مقابله نظام با ستون پنجم شناخته شده دشمن.

ب: ميانجي مي كوشد از فتنه اي كه به گواهي تمامي اسناد و شواهد غيرقابل انكار، مديريت بيروني دارد و براي مقابله با اساس انقلاب، نظام، امام و حذف اسلام از حاكميت طراحي شده است، با عنوان درگيري داخلي ميان دو جناح ياد كند!

ج: ميانجي، از طرح ديكته شده براي فراري دادن سران فتنه از محاكمه و مجازات، با عنوان «طرح آشتي ملي»! ياد مي كند و حال آن كه درگيري ميان توده هاي وفادار به نظام از يكسو و آمريكا و اسرائيل و دنباله هاي داخلي آن از سوي ديگر در جريان است و راهپيمايي حماسي و چند ده ميليوني 9 دي ماه بهترين و گوياترين گواه آن است. مردم با يكديگر درگير نيستند كه نيازي به آشتي ملي!! باشد.

د: ميانجي- يا ميانجي ها- با ناديده گرفتن اصل منطقي، عقلي و حقوقي «ميزان حال فعلي افراد است» كه امام راحل(ره) براي هوشياري ملت در اينگونه موارد، بر آن تاكيد فراوان داشته اند، روي سوابق- بعضا مثبت- سران فتنه و عوامل پيراموني آنها مانور مي دهد. از اين مانور فريبنده براي كمرنگ و نهايتاً فراموش شدن جنايت ها و خيانت هاي سران فتنه و آمادگي افكار عمومي براي بازگشت دوباره منافقان و ستون پنجم دشمن به جامعه، استفاده مي شود. شبيه آن كه جنايت سركردگان سپاه عمرسعد در روز عاشورا به بهانه سوابق احياناً اسلامي - تاكيد مي شود احياناً اسلامي- آنها ناديده گرفته شود.

ه: ميانجي در اين طرح فريب، از واژه هاي مقدس و پذيرفته شده اسلامي بهره مي گيرد. واژه هايي نظير «آشتي» كه در نگاه اول و به طور مطلق، پسنديده تر از «قهر» و دشمني است و يا «توبه» كه هميشه از اصرار بر گناه شايسته تر است. اما، آشتي با چه كساني؟ با دشمنان كينه توز عليه اسلام و امام و انقلاب و مردم و كساني كه براي انجام ماموريت دشمنان تابلودار بيروني از اهانت به ساحت مقدس حضرت امام حسين(ع)، نفي وجود مبارك امام زمان(عج)، شعار به نفع آمريكا و اسرائيل، آدم كشي، آشوب آفريني و... دهها جنايت ديگر نيز دريغ نكرده اند؟!

ميانجي ها به گونه اي از آشتي سخن مي گويند كه انگار حق جويان عدالت خواه بويي از رأفت و محبت و آشتي نبرده اند و حال آن كه، اگر رأفت و محبتي هست- كه هست- در ميان مؤمنان حق جو ديده شده و مي شود، نه خونريزان غارتگر و سنگدل.

4- و اما، درباره «توبه» سران فتنه، سخن ويژه اي در ميان است، و آن، اين كه؛ در تمامي نظام هاي حقوقي و قضايي جهان -بدون استثناء- و در نظام حقوقي و قضايي اسلام، «توبه» رابطه اي ميان بنده گناهكار و خداي اوست، و در هيچيك از اين نظام هاي حقوقي و قضايي، توبه مجرم مانع محاكمه و مجازات او نيست و اگر چنين بود، فلان قاتل و جنايتكار مي توانست با ادعاي توبه- و يا توبه واقعي- از مجازات و مكافات فرار كند! و اين، يعني صدور مجوز براي جنايت و حق كشي. آيا غير از اين است؟!

برخي از ميانجي ها براي فراري دادن سران فتنه از محاكمه و مجازات به توبه جناب حر- رضوان الله تعالي عليه- اشاره مي كنند و حال آن كه «حر» از ادامه حضور در لشكر عمرسعد خودداري كرد و بي آن كه گامي به خيانت و دستي به جنايت آلوده كند توبه كرده و به سپاه امام حسين(ع) پيوست و در ركاب آن بزرگوار خالصانه جنگيد و به شهادت رسيد. آيا سران فتنه -با آنهمه جنايت و خيانت- بر فرض كه توبه كنند با حضرت حر قابل مقايسه اند؟

توبه سران فتنه فقط با توبه «حرمله» قابل مقايسه است كه وقتي دست انتقام جناب مختار ثقفي را بر گريبان خويش ديد، ادعاي توبه!! كرد. يعني آقايان ميانجي! فرق ميان حر و حرمله را نمي دانند؟! برخي از آنان در كسوت مقدس روحاني هستند و بعيد است از درك اين نكته بديهي عاجز باشند!

5- جنايات و خيانت هاي سران فتنه عليه نظام، مردم، امام، انقلاب و مخصوصاً عليه اسلام صورت گرفته است، بنابراين و براساس بديهي ترين قوانين حقوقي و جزايي شناخته شده در تمامي جهان، مردم مسلمان ايران -اگر نگوئيم همه ملت هاي مسلمان- شاكيان اصلي سران فتنه اند و صاحبان حق پايمال شده اند، بنابراين، آقايان ميانجي براي نجات سران جنايتكار فتنه نبايد خواب هاي آنچناني ببينند و هوشياري مردم پاكباخته ايران اسلامي را دست كم بگيرند.

رهبرمعظم انقلاب در ديدار مردم آمل و استان مازندران با ايشان به صلابت تصريح فرمودند كه «امام خميني به هيچ كس باج نداد و ما هم نه از طرف ملت و نه از طرف خودمان به هيچكس باج نمي دهيم.»

6- و بالاخره گفتني است پروژه نجات سران فتنه از محاكمه و مجازات با بيانيه اي كه قرار است سران فتنه صادر كنند، رابطه مستقيم دارد. چرا كه حلقه بعدي اين زنجيره ميانجي گري برخي از خواص شناخته شده است و شواهد موجود حكايت از آن دارد كه موسوي و خاتمي براي صدور بيانيه كذايي با سردرگمي دوجانبه اي روبرو هستند. اگر از صدور بيانيه خودداري كنند، خواص ميانجي، براي- به قول خودشان- چانه زني! در بستر به اصطلاح آشتي! بهانه و دستاويزي ندارند و از سوي ديگر، صدور بيانيه، پرده ديگري از پيروي بي كم و كاست آنان از فرمول ديكته شده مثلث- سيا، موساد و اينتليجنت سرويس- را برملا مي كند.

حسین شریعتمداری


 

نوشته شده توسط محمدعلی در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 ساعت 2:35 موضوع | لینک ثابت

دانلود مستند سناریوی قتل ندا آقا سلطان

منبع:کلیپهای موبایل مبارز

در این مستند معلوم می شود که ندا آقا سلطان با همکاری منافقین در لجظه فیلمبرداری از حود، با دستگاهی مخصوص خون را روی صورت خود جاری می کند...همچنین تناقض های آشکار عکس معروف ندا آقا سلطان با فیلم پخش شده از وی نشان از دروغگویی دشمنان جمهوری اسلامی میدهد.

ندا آقا سلطان در این سناریوی خود همکاری می کرده و پس از اینکه همراه با آرش حجازی و استاد موسیقی خود وارد آمبولانس برای عزیمت به بیمارستان می شده توسط منافقین کشته می شود.

 

 

35،2 مگابایت/با فرمت wmv

دانلود کلیپ تصویری

مستقیم یا غیر مستقیم

 

8،9 مگابایت/ با فرمت 3gp

دانلود کلیپ تصویری

مستقیم یا غیر مستقیم

 

 فیلم با کیفیت سناریوی قتل ندا آقا سلطان

 

97 مگابایت/ با فرمت mpg

دانلود کلیپ تصویری

غیر مستقیم

 

کامنت زیر توسط یک دکتر گذاشته شده و دلایلی دیگر بر دروغ بودن پروژه را بیان کرده است. این کامنت در این همین پست قابل مشاهده هست:

سلام
فیلم ندا رو دیدم. بعنوان یک پزشک چند نکته جدید توجهم را جلب کرد . 1- لحظه اول که ندا روی زمین خوابیده صورتش کاملا تمیز است و مستقیم از گوشه چشم توی دوربین نگاه می کند از طرف دیگر آقای دکتر بی بی سی میگوید که تیر به aort خورده برای چنین مصدومی این مقدار هوشیاری و توجه به دوربین غیر ممکن است بلکه در همان ثانیه های اول مصدوم confuse می شود. 2- در لحظه اول هیچ خونی روی بدن ندا نیست اگر بر اساس ادعای دکتر بی بی سی خون از aort پاره شده فوران کرده و روی صورتش ریخته چرا بقیه بدن تمیز است ؟ چرا دست دکتر که ادعا می کند جلوی خونریزی را گرفته بوده خونی نیست ؟ 3- نمی شود aort پاره شود و ده پانزده ثانیه بعد مصدوم اینقدر هوشیار باشد و به صدای اطرافیان عمل کند و دستش را حرکت دهد و نمی شودهم زمان با همه اینها اینهمه خون از بینی مصدوم بعلت پارگی aort خارج شود خروج اینهمه خون از بینی مستلزم آنست که خون وارد ریه و مجاری تنفسی شود و آنرا اشباع کند و از راه دهان و بینی خارج شود . در چنین وضعیتی مصدوم نمی تواند بلا فاصله قبل از خروج اینهمه خون هشیار باشد.
در مجموع بنظر می رسد که پیمانکار مجری پروژه ایرانی بوده وگرنه از سازمانهای جاسوسی غرب توقع داشتیم تمیز تر کار کنند


 

نوشته شده توسط محمدعلی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 3:12 موضوع | لینک ثابت

تکرار سناریوی جام زهر هاشمی ، موسوی و رضایی

خبرنامه دانشجویان ایران: در حالی که موج گسترده اعتراضات مردمی در خصوص محکومیت هتک حرمت روز عاشورا توسط حامیان موسوی و نیز در خواست مجازات موسوی و کروبی و خاتمی همچنان ادامه دارد، محسن رضایی در اقدامی عجیب با ارسال پیامی به رهبر انقلاب بیانیه جدید موسوی را فرصت قلمداد کرده است.

 

به گزارش خبرنگار « خبرنامه دانشجویان ایران»، محسن رضایی نفر سوم انتخابات ریاست جمهوری دهم و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در نامه ای به رهبری ضمن اظهار نظرهایی عجیب خواستار وحدت سیاسیون از جمله موسوی و دیگر سران فتنه شده است.


محسن رضایی در قسمتی از این نامه ضمن اعتراف به حضور گسترده مردم در راهپیمایی عاشوراییان، این حضور را اولین حضور ملت ايران يكپارچه و يك صدا  مردم پس از انتخابات دانسته است.به نظر می آید، یار غار هاشمی حضور گسترده مردم درنماز جمعه  29 خرداد و روز قدس و 13 آبان که یک پارچه و متحد بودند را ندیده است . البته غیبت سبز پوشان اموی حامی موسوی علتی برای متحد و یکپارچه خواندن مردم از سوی رضایی بوده است.


رضایی در بخش دیگر از نامه خود به رهبری مجددا به دغدغه همیشگی خود یعنی اقتصاد گریز زده است و در لفافه کلام وحدت را برای پیش برد اهداف اقتصادی لازم داسته است.قابل توجه آنکه رضایی در زمان انتخابات با شعارهای اقتصادی غیر ملموس چون فدرالیزاسیون اقتصادی که رایج بلوک غرب است، سعی در رسیدن به سمت ریاست جمهوری بود.


رضایی در حالی دعوت به اتحاد سیاسیون را از جانب رهبر انقلاب خواستار شده است که مقام معظم رهبری از  23 خرداد و روز پس از انتخابات تمام سیاسیون را به وحدت دعوت کرده است.


فرمانده سابق سپاه در پیام خود عدم انکار دولت دهم را در حالی از سوی موسوی کلیدی مثبت و موثر دانسته است که موسوی در بیانیه 17 خود به تیکه پرانی های سیاسی علیه سپاه پرداخته است و عملا  مشروعیت نظام را مورد هجمه قرار داده است.


پیام دبیر مجمع تشخیص که در انتها به سند ایران  1404 اشاره کرده است، نشان دهنده آن است که وی آن قسمت از پیام موسوی که این سند را تکه پاره ای خوانده مورد توجه قرار نداده است.


همنوایی اخیر رضایی و موسوی و نیز صاحب نظر دانستن موسوی از جانب رضایی را می توان به آن علت دانست که بر خلاف میر حسین که چندین ماه دچار  توهمی مزمن  شده است، و به تازگی  بحث خروج از بحران را مطرح کرده است، رضایی و هاشمی چند ماه پیش و زودتر از موسوی این راه حل ها را پیشنهاد کرده بودند.جالب آنکه علاوه بر رهبر انقلاب تمامی سیاستمداران حضور ایران در اوضاع بحرانی را مردود و آن را ترفند دشمن دانسته اند.


اما از سوی دیگر پیام رضایی را می توان در راستای پیام خارج از شأن هاشمی رفسنجانی به رهبر انقلاب پیش از 22 خرداد دانست.چرا که در فضای سکوت هاشمی در خصوص هتک حرمت های جریان سبز اموی، رضایی که مهره موجه المنظر هاشمی است با دادن پیام به رهبر انقلاب بازی خطرناک هاشمی را به جلو می برد.


شایان ذکر است بنابر قول یک منبع خبری محسن رضایی برای حضور در انتخابات با هاشمی مشورت کرده بوده است و حتی هاشمی برای وی چند بار استخاره گرفته است. فلذا به نظر می رسد فعالیت و پیام ها و اظهار نظرهای مرد اقتصادی هاشمی در راستای غبار آلود کردن فضایی است که هاشمی پیش از این وعده آن را داده بود.جالب ان است که رضایی پس از انتخابات با اعلام خود به عنوان قطب سوم انتخابات سعی داشت قسمتی از بازی را بر عهده بگیرد.


به نظر می آید نقشه تسلیم کردن مقامات عالی کشور در حالی تکرا ر می شود که مهره های بازیگر و فشار برای تسلیم آن چون موسوی و هاشمی و رضایی مجددا در صدد تحمیل خواست خود هستند.


پیش از این نیز در سال 67 فشارهای رضایی که در آن زمان فرمانده سپاه بود و نیز هاشمی فرمانده جنگ و بحث استعفا دادن های پی درپی موسوی از نخست وزیری سبب شده بود تا امام(ره) جام زهر را بنوشند و صلح را بپزیرند.


 

نوشته شده توسط محمدعلی در شنبه دوازدهم دی 1388 ساعت 3:1 موضوع | لینک ثابت

گلچین بهترین عکسهای راهپیمایی تاریخی چهارشنبه

گردآوری از alborznews.net

تمام عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمدعلی در جمعه یازدهم دی 1388 ساعت 2:40 موضوع | لینک ثابت

آنان و مشكلاتشان!

ع-ثفقي


مي گفتند ما با ولايت فقيه مشكلي نداريم و مشكل ما دولت است. مي گفتند ما از دولت به ولايت فقيه نزديكتريم. مي گفتند آقا هم از اين وضع ناراحت است و بايد شورشيان- اعم از اراذل و اوباش و فريب خوردگان بازيهاي اخير سياسي غرب و اساساً همه بازيها- همه و همه آزاد شوند. مي گفتند ما با قانون اساسي هم مشكلي نداريم. بعضي وقتها هم كه وقت مي كردند، مي گفتند ما با انقلاب هم مشكل نداريم. اما معلوم نمي شد كه چگونه يكدفعه مي زدند به طبل تناقض و مي گفتند ما با آمريكا و انگليس و اسرائيل هم مشكلي نداريم؟! آن وقت در قدري پيشروي مي گفتند مشكل ما غزه و لبنان است- و شعار مي دادند نه غزه، نه لبنان- و ادامه مي دادند كه مشكل ما اسلام است- و شعار جمهوري ايراني مي دادند- و نهايتاً زمزمه مخالفت با ولايت را- تا مشكل مصداق ولايت- دم مي گرفتند!
حالا ديگر وقت چه بود؟ بعد از اين همه پرده دريها و تناقض گويي ها و بي حيايي هاي عيان و مبرهن؟ وقت آنكه از فضاي تسامح و آزادي، پا پيشتر بگذارند و بجاي اصل و مبنا و مصداق به تنهايي، به سراغ اصول و مباني و مصداقها بروند، يعني به سراغ خميني كبير! در حالي كه از شدت حيراني و ذوق زدگي از اينهمه تسامح معنادار، خيلي بي معني و بي مقدمه بروند سر اصل مطلب، بدون آنكه به ياد بياورند تاكنون پشت چه سنگر گرفته و از ساحت قدسي كه خرج مي كردند؟!
براستي اگر نبود سنگرگيري آنان در پشت امواج آرام تسامح ولايي كشور، آيا كار آنان تا به همينجا هم مي كشيد؟ چه خيال كرده اند؟ فكر كرده اند كه فرزندان راستين خميني مرده اند؟ فكر كرده اند كه اينان اجازه خواهند داد ميراث انقلاب اسلامي به تاراج آنان و از آنان بزرگترشان- يعني غرب دجال- برود؟! فكر كرده اند كه ساحت انقلابي كشور جاي صدا كردن عفريت اوباماست؟ يا قياس از خود گرفته و فكر كرده اند خاموشي معنادار فرزندان انقلاب، به معناي خفتن و بي غيرتي و وطن فروشي است؟
آنان خيلي چيزها را نمي فهمند و خيلي چيزها را مي فهمند و پنهان و كتمان مي كنند و خيلي چيزها را هم از ياد برده اند.
آنان از ياد برده اند كه نسل همان ماموراني هستند كه در 16 آذرها و 15 خردادها و 17 شهريورها مقابل فرزندان انقلاب ايستادند. آنان نمي فهمند كه معناي غيرت و دينداري و ولايت چيست. اما آنان از قضا مي فهمند كه با كه و براي چه مي جنگند. گرچه خود را به راههايي مي زنند كه خاص خائفان و خاطيان و خائنان است. چشم شيطان مي شوند و تصوير موهن آتش زدن عكس امام انقلاب را به كانال آمريكايي متبوعشان رله مي كنند آن وقت، پخش اين اهانت را از سيماي انقلاب زير سوال مي برند!
آن قدر هم بي حيا هستند كه هنوز چند روز بيشتر از اين اقدام نگذشته، تصوير پخش شده از سوي خود را انحصاري صداوسيماي جمهوري اسلامي جا بزنند! بدون آنكه عليرغم حماقتشان معناي اصطلاحاتي چون مونيتورينگ و ضبط و سند و خاطره افكارعمومي و حافظه تاريخي ملتها را بدانند. شايد هم مي دانند و ديگر در جهان اكاذيب فراوان خود ساخته شان، معناي كذب، حقيقت خود را از دست داده است و مبنايشان اين است كه آنقدر دروغ بگويند تا اهل صدق از تكذيب خسته شده و دست بردارند!
اين از آنان، حالا نوبت چيست؟ آيا نوبت از آنان آنان تر است يا نوبت از آنان اينان تر؟! وقتي كه دست اهانتشان رو مي شود- عليرغم آنكه همچنان نمي خواهند از رو بروند!- اكنون نوبت چه و كيست؟ آيا نوبت آن نيست كه رصدگران و ناظران و متصديان و ماموران- و حداقل مواجب بگيران اين عرصه- به ميدان دفاع از ارزشي بيايند كه از قضا مامور دفاع از آنند و سالها براي چنين لحظاتي حقوق مفت مسلم گرفته اند و باد به غبغب تفاخر قرب اين ساحت بسته اند؟!
حالا اگر اينها كه هيچ وقت در هيچ عرصه اي بر خود دفاع از انقلاب را فرض نمي دانند، از قضا در صحنه ماموريت مالوف خويش نيز كم بياورند و زياده گويي نمايند، بايد چه كرد و چه گفت؟ بايد به زياده گويي شان مجال زيادتر داد؟ بايد در مقابل، سكوت بي معني شان را ستود و احسنت و طيب الله گفت؟ بايد خواست و گذاشت به اين رويه ادامه دهند؟ يا نه، بايد به ياد آنان آورد و اگر ياد ندارند به آنان فهماند كه چكاره و كجا و چگونه اند؟ تا نباشد كه خود را بجاي سند و مستند، متولي امام انقلاب بدانند و معتقد باشند در صورت رضايت آنان مي شود تا مرز مصادره ولايت و اهانت به ساحت آن امام پيش رفت. براستي از آنان كه تلقي شان از حفظ آثار، اينگونه تنگ و منجمد و معكوس است چه انتظاري مي شود بيش از اين داشت؟
كساني كه فرق صحت و استناد را با دلالت و محتوا نمي فهمند و خود را به جاي خادم يك فرهنگ، متولي آن مي دانند و در حالي كه حرمت امامزاده را پاس نمي دارند، كساني كه بارها و سالها با مهاجمان به اين فرهنگ مسامحه كرده و حتي گاه آب به آسياب حزبي دشمنان اين فرهنگ ريخته اند را چه به تنظيم و حفظ آثار امام...؟! آنان كه صلاحيت خود را اثبات نكرده، دم از صلاح و مصلحت مي زنند. آنان كه از بناي بارگاه يك امام- طي گذر 20سال- در مانده اند، در اين مدت براي خود چه بنا كرده اند؟ آنان مردم را چه انگاشته اند؟ فرزندان راستين امام را چه فرض كرده اند؟ چه را كشته و كه را حيات بخشيده اند؟ از كجا آمده، تازه به كجا رسيده اند؟ منافع جناحي را چگونه پاس داشته و از پاس كدام مسئوليت دست برداشته و كم گذاشته اند؟ در وقت حمله يارانشان به امام، چرا محكوم نكرده و نمي كنند؟ چرا به دشمن هشدار نداده و دوست را هدف مي گيرند؟ چرا قلم دوست را شكسته، قدم دشمن را مي بوسند؟! چرا به اصل انقلاب وفاداري نمي كنند و اين اصل را فقط در كاغذها مي جويند؟ چرا امام را در ميانه ميدان نمي بينند؟ آيا در چاه اليگارشي تا بدين حد از امام دور افتاده اند كه ديگر او را نمي شناسند و حرفش را نمي شنوند و نمي فهمند؟!
آيا همان امام نفرمود كه پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا كشور آسيب نبيند، حال آيا آنان كه به غلط خود را ميراثدار و مفسر اقوال امام مي دانند- كه معلوم نيست اين حق را از كجا نه مفروض بلكه حكم مطلق گرفته اند؟ -تلقي شان از اين بيان و برداشتشان از لفظ پشتيباني، پنهان شدن و سنگر گرفتن در پشت سپر ولي و ولايت است؟ يا سپر ولي و ولايت بودن؟! بد نيست كه اين حضرات براي يكبار هم كه شده براي اثبات صلاحيت خود همين يك جمله- تاكيد مي نمايم همين يك جمله- امام را معنا نموده و سپس اگر خواستند و توانستند به آن عمل نمايند كه همه مصائب كنوني كشور در دايره همين نخواستنها و ناتواني ها از سويي و خواستن و تلاش و ترجيح نقطه مقابل توان و خواسته هاي امام و ولايت است. و اما اين مشكلات زماني حل مي شود كه آنان كه الف امام را متكبرانه و از سر جهل هماره با فتحه مي خوانند و لاجرم او را مقابل معنا مي كنند و با او به تقابل برمي خيزند، بدانند امام با كسره- به معناي پيشوايي- نوشته مي شود تا در برابر او منكسر شويم و او را اطاعت نمائيم، نه آن كه هرگاه منافعمان اقتضا كرد از او خرج كنيم و او را رنج دهيم و ميراث او را به تاراج فرقه گرايي و جرگه سالاري دوستانمان پيشكش كنيم.
والسلام


 

نوشته شده توسط محمدعلی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 3:2 موضوع | لینک ثابت

از اهانت به خط امام تا اهانت به تصویر امام

حمید رسایی

در خبرها آمده بود که جماعتی از سبزپوشان حامی موسوی در تجمعات روز 16 آذر تصویری از امام راحل را پاره کرده اند . این صحنه دردناک از بخش های مختلف خبری صدا و سیما نیز بازتاب یافت و همین موضوع سبب شد تا دو نوع واکنش در برابر این اتفاق حزن آور بروز نماید . از یک سو شخصیت های دلسوز، تشکل های دانشجویی و حوزه های علمیه کشورمان با تقبیح این اقدام ، به محکوم کردن آن پرداختند و از سوی دیگر برخی از شخصیت های جبهه موسوم به اصلاح طلبان و پرچمداران سبز آن به جای تقبیح اقدام هواداران خود ، چنگ و دندانشان را به صدا و سیما نشان دادند که چرا این تصاویر را منتشر کرده است .

در این بین اما آقای کروبی این تصاویر را مونتاژ دانست و موسسه تنظیم و نشر آثار امام که همواره در برابر توهین های این جماعت نسبت به امام راحل سکوت کرده ، صلاح را در آن دانست که اصل صورت مساله را پاک کند و اعلام کرد که اساسا هیچ توهینی نسبت به تصویر امام راحل در تجمعات 16 آذر صورت نگرفته است!

قطعا شخصیت امام راحل در نگاه ملت ایران از چنان جایگاه رفیعی برخوردار است که هیچ کس نمی تواند درباره اهانت نسبت به تصویر ایشان بی تفاوت باشد اما تعجب از این جماعت است که به جای تغییر جهت خود، واقعیت ها را انکار می کنند. اگر از شما بپذیریم که سبزپوشان در 16 آذر به تصویر امام اهانتی نکرده اند اما آیا می توان اهانت هایی که در طول سال های اخیر نسبت به تفکر امام راحل از سوی این جماعت و هواداران و حامیانشان صورت گرفته هم تردید کرد؟

آیا تغییر شعارهای استراتژیک امام عظیم الشان همچون شعار محوری مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل در روز قدس آن هم توسط جماعتی که در ماه رمضان در یک دست بطری آب و در دست دیگرشان سیگار می سوخت ، کمتر از آتش زدن تصویر کاغذی امام راحل بود؟

آیا شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران که توسط سایت ها و رسانه های آمریکایی و اسرائیلی ترویج شد و سپس در تجمعات سبزپوشان لجنی در روز قدس و روزهای پس از آن سر داده شد هم مونتاژ بود ؟

آیا سر دادن شعار جمهوری ایرانی به جای شعار اصیل جمهوری اسلامی بدتر از آتش زدن تصویر امام راحل نبود ؟

آیا اعتماد به نهضت آزادی و دست در دستان آنها فشردن برای جلب آرای این جماعت خائن توسط سران جریان سبز منحرف ، کمتر از به آتش کشیدن تصویر امام راحل بود؟

آیا وقتی سران جنبش سبز منحرف کاسه گدایی خود را در برابر بیت شیخ ساده لوح قم دراز کردند واز فردی که مطرود امام راحل بود و خون به دل او کرده بود ، در قامت رهبر دینی و سیاسی خود رهنمود خواستند ، شما شعله های آتش و سوختن دل مراد پیرتان را حس نکردید ؟

می دانید تصویر حقیقی امام راحل کی پاره شد؛ آن روز که سران فتنه اخیر بیانیه هایی درخصوص 13 آبان صادرکردند، اما شرم کردند که نام آمریکا و اسرائیل و حتی واژه استکبار جهانی را در بیانیه خود به کار ببرند !؟

حب و بغض های سیاسی چشمانتان را کور کرده بود اما مگر گوش هایتان هم نمی شنید که سال هاست این جماعت شعار توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد، سر می دهند و آیا این شعار چیزی جز تکه تکه کردن تفکر خمینی بود ؟ امامی که می فرمود : خمینی اگر تنها هم بماند در کنار بسیجیان این پابرهنگان مغضوب ستمکاران عالم تا آخر با ظلم و استبداد خواهد جنگید.

ای جماعت پر مدعا ! بسیاری ازاین شعارهای آتش زننده بر تفکر امام راحل در تجمعات سال های پس از دوم خرداد 76 بود که شنیده شد ، اگر آن روز که رسانه های بیگانه و دشمنان خونی امام راحل برای این جماعت کف زدند ، عصبیت های سیاسی را کنار می گذاشتید و به توصیه های مقتدایتان عمل می کردید و در راهی که در پیش گرفته اید شک می کردید ، امروز مجبور نبودید تا در واقعیت های پیش رویتان هم شک کنید.

نه شما که همه آنها که از بغض کف دادن قدرت حاضر شدید در برابر هر انحرافی سکوت کنید ، باید پاسخگوی این حرمت شکنی ها باشید ، از حرمت شکستن خط امام تا حرمت پاره کردن عکس امام . واقعیت این است که سال هاست این جماعت تصویر امام که نه ، اما تفکر امام راحل را به آتش کشیده اند و شما سکوت کرده اید و اگر نبود سر در برف فرو کردن امثال موسسه تنظیم و نشر آثار امام ، امروز هرگز جرأت نمی کردند که تا این حد جسور شوند و تصویر پیر مرادمان را هم به آتش بکشند . با این حساب باید گفت آنها که هتک حرمت نسبت به خط امام کردند ، بیش از آنها که نسبت به تصویر امام هتک حرمت کردند شایسته شماتت و سرزنش هستند.

اما امام به ما آموخت که برای حفظ انقلاب در برابر هیچ انحرافی سکوت نکنیم و به ما آموخت که اگر جماعتی خواستند در برابر دین و ولایتمان بایستند در برابر تمام دنیای آنها بایستیم .


 

نوشته شده توسط محمدعلی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 2:57 موضوع | لینک ثابت

كردان و عذاب وجدانی كه برای برخی سیاسیون و رسانه‌ها باقی ماند

روز گذشته خبری كه این روزها احتمال شنیدن آن دور از ذهن نبود، بالاخره منتشر شد: "علی كردان دار فانی را وداع گفت".   

موضوعی كه ذهن نگارنده را به خود مشغول كرد، این بود كه رسانه‌ها و جرایدی كه در این مدت بی‌رحمانه كردان را مورد هجمه قرار داده بودند و یا به عبارت بهتر روند مرگ جسمی وی را تسریع بخشیدند، چگونه با این خبر مواجهه خواهند كرد.
واقعیت این است كه مرگ روحی كردان ماه‌ها قبل رخ داده بود و آنچه در این مدت شاهد آن بودیم، تنها مرگ جسمی وی بود كه روندی شتابان به خود گرفت.
نكته جالبی كه از كنكاش فوق حاصل شد چیزی نبود جز آنچه گمان آن می رفت و آن این كه "ما ایرانی‌ها مرده پرستیم". تحقیقا تمامی رسانه‌های الكترونیك و جراید امروز صبح با نحوه پرداخت خود به خبر فوت كردان به نوعی ضمن نشان دادن شوك خود از این اتفاق، سعی در تصحیح افكار عمومی در این زمینه داشتند.
این مساله در كامنت‌هایی كه در سایت‌های پربیننده خبری گذاشته می‌شود، با سهولت بیشتری قابل مشاهده بود.

آری همكاران رسانه‌ای ما و سیاسیون در آزمون برخورد با مساله كردان باختند. نگارنده این یادداشت به هیچ وجه قصد تبرئه و حمایت از مرحوم كردان و اقدام وی را ندارد و در زمان وزارت وی نیز انتقادات جدی را متوجه ایشان می‌دانست اما آنچه مسلم است اینكه اشتباه كردان نهایتا در حد تلاش برای كسب مدركی بود كه مقدمات آن را نگذرانده بود و شاید استحقاق آن را نداشت كه خود نیز به این مساله اذعان و طی نامه‌ای رسمی به مجلس از آن عذرخواهی كرد ولی ما رسانه‌ها به كمك خوراكی كه سیاسیون برای ما فراهم ‌كردند، چه بر سر این فرد آوردیم. ما نه تنها مرزهای اخلاقی را یكی پس از دیگری در این ماجرا دریدیم بلكه با شخصی و حتی خانوادگی كردن این مساله كاری‌كردیم كه كردان در آخرین سخنان دفاعیه خود در مجلس به خوبی از آن پرده برداشت و درخصوص آزار و اذیتی كه به خانواده وی روا داشته شده، از سیاسیون و رسانه‌ها گله كرد.

عبارت "سیاست پدر و مادر نمی‌شناسد" در عالم سیاست بسیار مصطلح است اما در كشور ما كه معتقد به مردم سالاری دینی و حكومت اسلامی هستیم، نباید اینچنین باشد كه به خاطر بازی‌های سیاسی و به بهانه اشتباه شخصی چهره‌ای كه 30 سال مخلصانه به نظام خدمت كرده، همه چیز وی را زیر سوال ببریم و او را از زندگی ساقط كنیم.
قطعا این حق قانونی مجلس بود كه رای اعتماد خود به كردان را پس بگیرد اما مسائلی كه درباره زندگی شخصی وی در مطبوعات و جراید و فضای سیاسی كشور مطرح شد چه وجوبی داشت كه مطرح شوند؛ امری كه متاسفانه پس از بركناری كردان از وزارت كشور نیز ادامه یافت و تا این اواخر نیز شاهد آن بودیم. اخباری كه نشان می‌داد مخالفت‌ها با كردان نه به خاطر بركناری وی از وزارت كشور بلكه به دلیل مشكلات شخصی با وی بود.

آری دوستان رسانه‌ای بدانید كه بیماری كردان درحدی نبود كه به این زودی وی را از پا درآورد اما پس از جلسه استیضاح، روند پیشرفت بیماری وی شدیدا سرعت گرفت. چرا كه كردان پس از 30 سال خدمت در این كشور دلیلی برای زنده ماندن خود نمی‌دید.

این مرقومه را با خاطره‌ای از آن مرحوم كه در آخرین روزهای زندگی وی رخ داد، به پایان می‌برم. چندهفته پیش روز جمعه از دفتر ایشان با بنده برای انجام مصاحبه تماس گرفتند و بنده هم این موضوع را منوط به بررسی‌های اولیه كردم اما دفتر ایشان بر انجام هر چه سریعتر این مصاحبه تاكید داشت.
سرانجام این مصاحبه روز یكشنبه 10 آبان طی سه ساعت و نیم انجام و با عنوان "آنهایی كه با انقلاب بودند، آنهایی كه با انقلاب ماندند"، منتشر شد كه حرف‌های ناگفته كردان از خیلی از مسایل سیاسی 30 ساله كشور و به اعتقاد بنده وصیت نامه سیاسی وی بود.

زمانی كه مصاحبه منتشر شد و خواستیم به ایشان اطلاع دهیم مطلع شدیم كه در بیمارستان بستری شده و حال وی وخیم است .گویی این مسایل قبل از مرگ بر سینه كردان سنگینی می‌كرد و می‌خواست سخنانش را با خود به دیار باقی نبرد.
حال ما رسانه‌ها و سیاسیون ماندیم و عذاب وجدانی كه برایمان باقی ماند، و باید دید كه آیا از این ماجرا درس می‌گیریم یا این كه كردان‌های دیگری خواهیم ساخت و...


 

نوشته شده توسط محمدعلی در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 3:7 موضوع | لینک ثابت

انصاف با مشائي

حقيقت آن است كه هيچ دليلي براي حضور پررنگ آقاي مشائي در اين همايش و امثال آن كه خود خبر حضورش را در دانشگاهي آمريكائي مي دهد ندارد و نيز انتظاري از او به عنوان صاحب نظر نمي رود و به يقين كارهاي فراواني در قوه ي مجريه نياز به پيگيري و حضور جدي دارد كه فرصتي از آقاي مشائي براي عرض اندام در نظريه پردازي نباشد و او نيز بايد حريم نگهدارد و نظريه پردازي و تحقيق در اين زمينه را به اهلش بسپارد.
اينكه چرا اينگونه نمي شود همان (عدم دريافت جان پيام رهبري عزيز) است كه برادر عزيزم آقاي جواني به درستي بيان فرموده كه رئيس جمهور و آقاي مشائي نياز به بازخواني آن پيام حكيمانه دارند و اما غرض از مزاحمت براي افكار عمومي اين بود كه رفع اشكالي نموده باشم ، قصه اين است كه عصر چهارشنبه 27/8 خداوند لطفي ديگر نمود و از اطراف بيت مولايمان تا منزل همراه حضرت حجت الاسلام معلي بودم . ايشان از جانبازان زندان رفته و فداكار انقلاب و اهل معرفت و انصاف است . سوال كردم كه مشائي چه گفته است آيا شما ديده ايد؟ فرمود بله CD آن را دارم و اينگونه كه قضاوت شده ، نيست ، حساس تر شدم و با دريافت CD صوتي و تصويري آن از برادرم آقاي معلي ، دو مرتبه با دقت نظاره كردم . دريافتم كلام آقاي مشائي اين است كه ( به دليل اختلاف در معرفت بشري، خدايي كه واحد است محور وحدت واقع نشده است و هر كس خدايي غير از خداي واحد را پرستش نموده است) و نگفته است ((كه خدا نمي تواند محور وحدت باشد)) حق اين است كه كلام ايشان تحريف شده . البته من اشكالات ديگري به آقاي مشائي داشته و دارم ولي در اين قضيه بايد به تكذيبيه ي ايشان اعتماد كرد، زيرا او در صدد اثبات حقانيت خدايان مختلف براي بشر نيست بلكه اين بحران معرفتي بشر را دليل عدم محوريت خداي واحد در جوامع مي داند و اين كلام حقي است .

غفوري - معاون سياسي ائمه جمعه


 

نوشته شده توسط محمدعلی در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 18:59 موضوع | لینک ثابت

آقای شریعتمداری!سرچشمه شاید...!

شنبه خبری در یک سایت آمد با این مظمون که "مشایی گفت:خدا نمی تواند عامل وحدت باشد" و بعد برخی از سایتها نیز این خبر را نقل کردند ولی بعد از مدتی و در شنبه شب آقای مشایی این خبر را جعلی و تحریف شده دانست و با بیانیه ای به این خبر واکنش نشان داد و آن سایتها نیز این تکذیبیه را منتشر کردند و قضیه تمام شد.

اما در روز دوشنبه وقتی داشتم روزنامه کیهان را می خواندم چشمم به یادداشت روز کیهان که به قلم حسین شریعتمداری نوشته شده بود افتاد و باعث تعجب و تاسف شدید من شد.

آقای شریعتمداری بر اساس یک خبر جعلی که دو روز قبل تکذیب شده بود یک تحلیل ارائه کرده بود و با حمله به آقای مشایی از رئیس جمهور خواستار برخورد با او شده بود.

در خوشبینانه ترین حالت می توان گفت که آقای شریعتمداری تکذیبیه آقای مشایی را ندیده است و این تحلیل را نوشته است که امیدواریم این گونه باشد. ولی امکان ندارد کسی که مدیر مسئول یک روزنامه است بعد از دو روز این خبر را ندیده باشد. و متاسفانه باید گفت که آقای شریعتمداری بر اساس دشمنی این مطلب را نوشته است و بدون توجه به نامه منتشر شده آقای مشایی در روز شنبه و توضیحات وی درباره این خبر به آقای مشایی حمله ور شده و برای آقای رئیس جمهور تعیین تکلیف کرده است.درست است که بعضی نظرات آقای مشایی قابل توجیه نیست ولی دلیل نمی شود که برای تخریب ایشان از اخبار جعلی استفاده شود.

آقای شریعتمداری البته برای ما  عزیز هستند و همیشه در مقابل دشمنان نظام ایستاده اند ولی در این مورد باید به آقای شریعتمداری گفت که این چندمین بار است که ایشان از دایره انصاف خارج شدند که یک بار آن نیز با نهیب شدید مقام معظم رهبری همراه بود و ایشان باید خود را اصلاح کند و گرنه باعث بی انصافیهای بعدی و متعاقب آن از دست رفتن وجهه کیهان می شود و در آخر باید گفت:

سرچشمه شايد گرفتن به بيل
چو پر شد نشايد گذشتن به پيل

 

لینک مرتبط

توضیحات مشایی درباره خبر برخی سایتها

این نوشته وبلاگ را میتوانید در سایت نهال نیوز ببینید


 

نوشته شده توسط محمدعلی در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت

جنگ يازدهم

10 جنگ در كمتر از 60 سال شوخي نيست. خاورميانه اسلامي پس از جنگ جهاني دوم، 10 جنگ را به جان خريد كه پايه گذاران اصلي آن، مثلث صهيونيسم بين الملل، آمريكا و انگليس بودند و اين علاوه بر انواع بحران ها و درگيري هاي كوچك تري بود كه در اين منطقه اسلامي رخ داد. سال 1948 آغاز اشغال فلسطين، و پس از آن جنگ هاي 1956، 1967، 1973، 1981 (حمله صدام تحريك شده به ايران انقلابي)، 1982 (حمله صهيونيست ها به لبنان)، 2001 (اشغال افغانستان)، 2003 (اشغال عراق)، 2005 (جنگ 33 روزه لبنان) و 2008 (جنگ 22 روزه غزه). 7 جنگ از اين ده جنگ در مرزهاي فلسطين و 3 جنگ از آنها در مرزهاي ايران انقلابي رخ داد. به طور متوسط در هر 6 سال يكبار بخشي از امت اسلامي در خاورميانه مورد تعدي و تهاجم مثلث استكبار كه در قلب منطقه اردو زده بود، قرار گرفت. اين تهاجم ها در دهه اخير شدت يافت به نحوي كه از سال 2001 تا 2008 يعني در كمتر از 8 سال، چهار جنگ به امت اسلام از سوي مثلث استكبار تحميل شد، 2 جنگ در مرزهاي شرقي و غربي ايران و 2 جنگ در شمال و جنوب فلسطين اشغالي (لبنان وغزه).
پيچيده نيست تحليل اين وضعيت. يعني اينكه هر چه جلوتر آمديم، آن مثلث شوم، ناامني و جنايت و خونريزي را در منطقه وسعت داد. ظاهر ماجرا قدرت نمايي بود و باطن آن، هراس مستكبران را فرياد مي كرد. فراعنه روزگار، آشكارا چنگ و دندان نشان مي دادند و خون مي ريختند. و نه خون بريزند، كه نسل كشي مي كردند از فلسطين و لبنان تا عراق و افغانستان. 10 جنگ «سخت» به ملت هاي مظلوم منطقه تحميل شد تا با حملات گازانبري، از يك سو ام القراي جهان اسلام (ايران) و از سوي ديگر آرمان و قبله گاه اول مسلمين (فلسطين و قدس) را با هم قيچي كند. دشمن به ويژه در نيمه دوم 60 ساله پس از 1948، مدام در اين دو حوزه استراتژيك در تردد و تقلا شد تا مگر جنبش و بيداري اسلامي را نابود كند و ابا نداشت كه دراين راه تمام ژست هاي دموكراتيك و حقوق بشري و انساني را به كناري افكند و قداره كشي كند. اما اين 2 سي سال هرگز مثل هم نبودند. در آن 30 ساله اول، هر چه پيروزي بود، به كام دشمن صهيونيستي بود و در اين 30 ساله دوم، هر چند كه امت اسلام باز هم مظلوم واقع شده بودند، پيروزي از آنها شد و هزيمت از آن جبهه استكبار. جهت حركت تاريخ از اساس دگرگون شده بود.
جنگ هاي دوره دوم با تحريك صدام عفلقي براي حمله به ام القراي بيداري اسلامي آغاز شد. او بايد با حمايت آمريكا و انگليس و فرانسه و آلمان و شوروي و جبهه اعراب مرتجع و... نورخدايي را در ايران خاموش كند اما اين شعله آتشي شد بر جان خود صدام و ملت ايران را روئين تن كرد. در واقع خاورميانه جديد نه با طراحي عقيم دولت نومحافظه كار بوش كه با پيروزي ملت ايران در جنگ تحميلي 8 ساله صورت بندي واقعي خود را پيدا كرد. مثلث استكبار پس از آن مدام در حد فاصل مرزهاي ايران و فلسطين در تردد بود تا كجا رخنه و پاشنه آشيلي بيابد و از آنجا ضربات زنجيره اي را آغاز كند.
مكرالهي و مكر فراعنه معاصر در مواجه با هم قرار گرفته بود. فراعنه جديد از يك سو در جنگ هاي سخت قتل عام مي كردند و از ديگر سو با توسل به جنگ نرم، به سياست تجزيه و تفرقه مي پرداختند. اسلام هراسي، ايران هراسي، شيعه هراسي. اينها پروژه هايي بود كه مكرراً و با بودجه هاي كلان بارها به اجرا گذاشته شد تا به شيوه فرعوني، مستضعفان منطقه را فرقه فرقه و گروه گروه كند و مقدمه به بند كشيدن دوباره ملت ها را فراهم آورد.
مگر فرعون در كنار كشتار وسيع چه مي كرد؟ «فرعون روي زمين گردن كشي و استكبار ورزيد و مردمان را گروه گروه و حزب حزب قرار داد. طايفه اي از آنها را به ضعف كشاند، پسرانشان را كشت و زنان آنها را زنده نگاه داشت. او از مفسدان بود» (آيه 4 سوره قصص). اما خداوند اراده ديگري داشت و آن اراده را معارضي نمي توانست باشد. «و نريد أن نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه ً و نجعلهم الوارثين... و به فرعون و هامان و لشكريانش همان را كه پيوسته از آن در هراس و حذر بودند، نشان دهيم» (آيات 5 و 6 سوره قصص). راست گفت خداوند بلندمرتبه و بزرگ. ما به چشم خويش، طليعه اراده قاهر او را در همين خاورميانه اسلامي ديديم.
اكنون جنگ يازدهم آغاز شده است. وقتي در جنگ 33 روزه لبنان، خار حزب الله در چشم رژيم صهيونيستي و مثلث استكبار رفت و پس از آن كه غزه كوچك اما عزيز در جنگ 22 روز به لقمه اي گلوگير- آزاردهنده تر از استخوان- تبديل شد و به شكست هاي فضاحت بار در افغانستان و عراق علاوه شد، سرويس هاي جاسوسي موساد، سيا و اينتليجنس سرويس و اتاق جنگ هاي ناتوي فرهنگي را به ارزيابي و تامل واداشت. 4 شكست بزرگ و خواركننده در آغاز قرن جديد ميلادي؟! با اين روند دير نيست كه اسرائيل فروپاشد و حتي زمزمه انقلاب اسلامي در اروپا سر زبان ها بيفتد. آنچه ماحصل هفته ها ماه ها بررسي در سرويس هاي اطلاعاتي و اتاق هاي فكر بود، طراحي جنگ يازدهم با ابعادي پيچيده بود. پروژه اي كه اگر چه در پايان خود مي توانست جنگ سخت را هم در پي داشته باشد اما فاز اصلي آن همان جنگ نرم بود، نوعي جنگ سمي و بي صدا، مسموم سازي فكر ها و فلج كردن اراده ها، شكاف انداختن در ام القرا و چند پاره و پراكنده كردن جبهه مقاومت اسلامي در ايران، دروني و بومي كردن تنش. يا پروژه در حد اعلا به نتيجه مي رسيد و ايران از درون فرو مي ريخت كه آغاز دومينوي شكست امت اسلامي بود، يا اين كه حداقل نتايج را به دست مي داد و كانون فرماندهي جبهه بزرگ اسلامي را چنان به خود مشغول مي داشت كه مثلت استكبار بتواند طومار عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين و سوريه و... را يكجا در هم بپيچد و در چالش هسته اي هم ايران را از موضع ضعف پاي ميز مذاكره بنشاند. فاز جديد جنگ يازدهم - جنگ نرم- در اثناي انتخابات رياست جمهوري ايران كليد خورد و آن ماجراي غريبي كه رخ داد. خياباني و تشنج آلود كردن بازي قانونمند دموكراسي، القاي تقلب، اعتبار زدايي از انتخابات، اعتماد زدايي از ملت، مشروعيت زدايي از نظام، ترورهاي پيچيده و مشكوك از خيابان هاي تهران تا مرزهاي كردستان و سيستان و بلوچستان، صحنه سازي و تصويرپردازي هاي هنري- اطلاعاتي! از آشوب ها و جنايت ها، دستكاري نقاط ضعف برخي چهره ها و احزاب سياسي براساس مدل كثيف و صهيونيستي «تئوري بازي» و هل دادن آنها به سمت رفتارهاي انتحاري و برگشت ناپذير و... سرانجام ، سرمايه گذاري چند هفته اي براي روز 18 سپتامبر 2009، يعني همين ديروز، 27 شهريور 1388، آخرين جمعه ماه مبارك رمضان، روز جهاني قدس.
آنها كه عرصه رسانه ها و اينترنت و ماهواره را در هفته هاي اخير رصد كرده اند تاييد مي كنند كه دشمن در اين اردوكشي براي جنگ يازدهم چيزي كم نگذاشته بود. قرار بود از دل راهپيمايي روز جهاني قدس، فاز دوم كودتاي شكست خورده مخملين بجوشد. قرار بود صهيونيست هاي زخمي و متحدان خبيث آنها در آمريكا و انگليس، آرمان فلسطين و آرمان «حاكميت اسلام» را در خيابان هاي تهران سر ببرند. اين فراخوان و قشون كشي بي سابقه بود. دوربين ها را كاشته و به سمت ام القراي جهان اسلام نشانه رفته بودند. چه غرش ها كه نكردند. فرعون ها ملت ايران را دسته دسته و فرقه فرقه مي خواستند. «تفرقه بينداز و نابود كن»، مصوبه انگليسي و آمريكايي كه به تاييد اسرائيلي ها هم رسيده بود. خيز برداشتند. هياهو كردند و... اما نيمروز جمعه- روزي از روزهاي بزرگ خدا- در حالي كه آسمان خدا، دانه هاي رحمت باران را به نرمي بر تن و جان ملتي بزرگ ارزاني مي داشت- ناگهان ميليون ها انسان عزيز و شرافتمند در همين خيابان هاي پايتخت سيل راه انداختند و خاشاك ادعاهاي ماشين جنگ نرم دشمن را از ميان روبيدند. ديروز يكي از كم نظيرترين راهپيمايي هاي روز قدس - وشايد بي نظيرترين آنها- در تهران نقش بست. حماقت دشمن كار خود را كرده بود. اگر هم قبلا كساني فكر مي كردند راهپيمايي روز قدس واجب كفايي! است- و حالا كه الحمدلله ملت در آن شركت مي كنند پس ما هم در آن حاضر نشويم، طوري نمي شود- با فكر احمقانه دشمن دريافتند كه حضور در اين رزم و رزمايش بزرگ، واجب عيني است. ديروز همان ملتي كه ركورد 40 ميليوني را در انتخابات 22 خرداد زده بود، نصابي تازه براي راهپيمايي روز قدس برجاي گذاشت. ديروز براي دومين بار در طول سه ماه، رفراندوم پرشكوه جمهوري اسلامي برگزار شد و عيار حقيقي ملت ايران را نشان داد. اين چند ده ميليون مردم خروشان كجا و آن چند هزار غافل كجا؟! بگو!به دشمنان ملت ايران بگو! بگو «موتوا بغيظكم. از اين خشم و غضب رو به انفجارتان بميريد.»
جنگ البته باقي است، تا ستم و استكبار و استضعاف باقي است. تا دشمن هست، جنگ هست و تا جنگ هست، ملت ما هم هست.اما هرگز لطف و رحمت و هدايت ويژه الهي را در اين ميان فراموش نخواهيم كرد.لطف وهدايتي كه در اين 30 ساله همراه ملت ايران بودو مكر دشمنان را به خود آنان بازگرداند. در اين آخرين روزهاي ماه مبارك، با فروتني و تضرع تمام، جبهه سپاس در برابر عزيز مقتدر بر زمين مي ساييم، از او كه جوشن شكست ناپذيري را در اين 30 ساله بر تن ملت ايران كرد با بليغ ترين شكرها، سپاسگزاري مي كنيم و از زبان امام موسي كاظم(عليه آلاف التحيه والثنا) عرض مي كنيم:
«الهي چه بسيار دشمني كه شمشير عداوت بر من كشيد و خنجر و نيزه و سنان دشمني از خشم و كينه تيزكرد و سم هاي كشنده براي قتل من آماده ساخت و تيرهايي را كه به دقت به هدف مي خورد به سوي من روانه كرد و چشم مراقبتش از من نخفت و در دل آرزو پروراند كه مرا رنج و عذاب دهد و جرعه مرگ را به من بچشاند. پس تو به نيروي خويش مرا تأييد كردي و به ياري خود پشت مرا محكم ساختي و پس ازآن همه تدارك و تجهيز دشمن، تندي تيغ او را به روي من كند كردي و خوارش ساختي و مرا به شرف و بزرگواري بر او برتري دادي و هر چه اساس مكر و حيله اش را بر من محكم كرد، متوجه خود او ساختي و به سويش بازگرداندي. آتش غضب او فرو ننشست و شعله كينه او خاموش نشد در حالي كه از شدت خشم، انگشت به دندان مي گزيد. پس سپاس تو را اي پروردگار مقتدري كه مغلوب نشود و اي بردباري كه شتاب نورزد. صل علي محمد و آل محمد و اجعلني لنعمائك من الشاكرين و لآلائك من الذاكرين. خداوندا مرا از شكرگزاران و يادكنندگان نعمت هاي خودت قرار ده.» (دعاي جوشن صغير).
محمد ايماني


 

نوشته شده توسط محمدعلی در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ساعت 1:37 موضوع | لینک ثابت

به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد شهادت سردار رشید اسلام سید کاظم کاظمی

به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد شهادت سردار رشید اسلام سید کاظم کاظمی قائم مقام فرماندهي اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلا مي زندگی نامه و بخشی از وصیت نامه این شهید در ادامه مطلب آمده است

سردار سرتيپ پاسدار شهيد سيد كاظم كاظمي – معاون اطلاعات كل سپاه


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمدعلی در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 1:4 موضوع | لینک ثابت

فرمول فتنه

تمناي قدرت چنان دل از طلحه بن عبيدالله ربوده بود كه نه پيش رو مي ديد و نه پشت سر. نه علي(ع) را در سپاه روبرو مي ديد تا از خود بپرسد من و جنگ با «مدار حق»؟! و نه پشت سر را مي كاويد تا از خود بپرسد مروان بن حكم را در اردوگاه ما چه كار؟ و آن كه پيش رو نتواند ديد، پشت سر را تواند؟!
چه جبهه آشفته اي! كه كشندگان خليفه سوم عثمان و خويشاوندان و وزيران و استانداران وي يكجا جمع شده بودند. آيا معاويه، طلحه الخير و زبير سيف الاسلام را جنبانده بود براي پيمان شكستن و روياروي اميرمؤمنان صف آراستن كه براي هر يك نامه اي جداگانه و محرمانه فرستاده بود، كه خليفه تويي اگر بر علي برآشوبي و پيروز شوي؟! يا پيشاپيش، هيجان قدرت و خلجان نافرماني در جانشان افتاده بود و معاويه از جبهه شام، فقط هيزم در اين آتش افكند؟ هرچه بود مسلم اينكه «مروان بن حكم» در اين ميان واسطه جنباندن و شوراندن اين دو صحابه پيامبر عليه اميرمؤمنان شد.
آخر اين قصه تلخ از همه عبرت آموزتر است. آنجا كه طلحه هزيمت سپاه جمل را ديد- و شايد به ترديد افتاد- و خواست كناره گيرد از جنگ يا بگريزد. همان هنگام چشم مروان به او افتاد و به خاطر آورد كه همين طلحه در كنار كساني چون زبير چگونه بر خليفه سوم شوريدند و با اين شورش، بساط برخورداري ويژه از امارت و بيت المال به هم خورد. پس تيري در چله كمان گذاشت و بر جان طلحه نواخت. طلحه دانست كه اين تير از اردوگاه خود وي بر پيكرش نشسته است. غلامش او را به خرابه اي كشاند. ماجراي 8-7ماه گذشته در همان حال نزار و احتضار، به سرعت برق و باد از مقابل چشمان طلحه گذشت. شهوت و سوداي قدرت حالا فرونشسته و عقل وي دوباره به كار افتاده بود. چه دير هنگام! يك جمله بيش نگفت «خون هيچ مرد بزرگي مثل خون من هدر نرفت» و چنين سر آمد عمر مردي كه در احد در كنار پيامبر جانانه جنگيده و زخم برداشته اما اينك به فريبي از معاويه دل خوش داشته بود كه اگر پيروز شوي، خليفه تويي!
طلحه و زبير و هم اردوگاه شدن با كساني چون مروان بن حكم، سعيدبن عاص، مغيره بن اخنس، عبدالرحمن بن عوام؟!... نفاق و عداوت در خاندان مروان ميراثي بود كه براي يكديگر به يادگار مي گذاشتند. حكم بن ابي العاص پدر مروان از دشمنان لجوج و استهزاكنندگان رسول خدا(ص) بود و مطرود آن حضرت واقع شد. مروان و پدرش حكم به دستور پيامبر اكرم(ص) از مدينه تبعيد شدند و به خاطر سوابق منفي، شفاعت عثمان درباره آنها چه نزد رسول خدا(ص) و چه نزد ابوبكر و عمر پذيرفته نشد. اما خليفه سوم، مروان را به دامادي خويش درآورد و وزارت و دبيري به وي سپرد.
پس از شكست اصحاب جمل، مروان به اسارت درآمد. اميرمؤمنان به شفاعت حسنين عليهما السلام، مروان را آزاد كرد. اصحاب پرسيدند يا علي! آيا با تو بيعت مي كند؟ امام پاسخ داد «مگر پس از كشته شدن عثمان بيعت نكرد؟ مرا به بيعت او نيازي نيست. دست او دست يهودي است، اگر با دست خود بيعت كند، در نهان بيعت را مي شكند. بدانيد كه او حكومت كوتاه مدتي خواهد داشت مانند فرصتي كه سگي با زبان، بيني خود را بليسد. او پدر 4حاكم است و امت اسلام از دست او و پسرانش روزگار خونيني خواهند داشت.» (خطبه 37 نهج البلاغه)
چه شد كه چنين كسي پس از رانده شدن از سوي پيامبر(ص) از عمق حكومت سردرآورد و ميراث دار قدرت و بيت المال شد؟ او چگونه صاحب منصبان و استانداران بد نام معزول در روزگار حكومت علي عليه السلام را گرد هم آورد؟ مروان در چه فرآيندي توانست طلحه و زبير را تحريك كند و پشت سر آنها براي معارضه با حكومت عدل علوي پنهان شود؟ او چگونه خود را در بارگاه معاويه بالا كشيد تا بالاخره توانست مروانيان را جاي امويان خليفه- سلطان- امت اسلامي كند؟ اين «دست يهوديه» چگونه توانست آشوبي چنان برپا كند؟
چرا راه دور برويم؟ از همين روز و روزگار خود بپرسيم كه چگونه زخم فتنه سرباز كرد و رجالي را در كام خويش كشيد؟ و چرا تا اين زخم مي خواهد به هم بيايد و بهبود يابد، ديگر بار تازه مي شود؟ اگر قرار باشد يك بررسي ضداطلاعاتي درباره حوادث پرفراز و نشيب اين چند سال و ماه اخير داشته باشيم، چه قضاوتي بايد بكنيم؟ ما دستگاه ضداطلاعاتي قوي داريم و اگر به يافته هاي آن پايبند باشيم، اين فتنه ها و رخنه ها آسيب شناسي شده است. فتنه هايي از اين دست، يك روند است در تاريخ. قاعده و قانون و فرمول دارد. با نگاه فلسفه تاريخي، مي توان آن قواعد را شناخت. اگر خلاصه كنيم همان است كه علي بن ابيطالب عليه السلام پس از هزيمت سپاه شتر سرخ مو فرمود. پيش از آن كه شورش شود، دل هايي از جاي جنبيده و بي ثبات شده بود. ابتدا قلب هايي دچار آشفتگي و آشوب شده بودند. فرمود «ربط جنان لم يفارقه الخفقان. بر جاي و استوار باد دلي كه ياد خدا و پرواي او از آن قلب جدا نشده باشد». آفريدگار جان و جهان آنجا كه خواست مردان دوري گزيده از سلطنت دقيانوس و برخورداري حرام آلود را بستايد، فرمود: «آنها جوانمرداني بودند كه به خدا ايمان آوردند و ما بر هدايت آنها افزوديم. و ربطنا علي قلوبهم اذ قاموا. و قلب هاي آنها را استوار كرديم زماني كه قيام كردند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمان و زمين است. غير از او خداي ديگري را نمي خوانيم.» (آيات 31 و 41 سوره كهف).
برجا و استوار ماندن قلب يا از جا جنبيدن آن. مقتداي مؤمنان در كنار كشتگان فتنه جمل فرمود «ناشنوا و سنگين باد گوشي كه نصيحت و صداي بلند را نشنود و چگونه صداي آهسته را بشنود آن كه فرياد بلند او را كر ساخته است. استوار باد قلبي كه ياد و پرواي خدا هرگز از آن جدا نشده است. همواره منتظر پيامدهاي خيانت شما بودم وآ ثار فريب خوردگي را در سيماي شما دريافته بودم. لباس دين شما را از من مي پوشاند اما صدق باطنم، پنهان شما را بر من مي نماياند» (خطبه 4 نهج البلاغه). بزرگ مردي كه مي فرمود «علي را با نعمتي كه فناپذيرد و لذتي كه نپايد چه كار؟! به خدا پناه مي بريم از به خواب رفتن و خفتن عقل و زشتي لغزش ها، و از او ياري مي جوييم» (خطبه 224)، فقط او مي توانست مانند طبيبي حاذق درباره روشنايي و بينايي قلب سخن بگويد كه «خداوند منزه و بلندمرتبه، ذكر و ياد خويش را صيقل دهنده و جلابخش قلب ها قرار داد تا پس از سنگيني گوش بشنوند و پس از نابينايي ببينند وپس از عناد و نافرماني اطاعت كنند» (خطبه 222 نهج البلاغه). و همو عقل و خرد را ستود و انواع آن را بازگفت آنجا كه در توصيف آل پيامبر(ص) فرمود «آنها نه با حق مخالفت مي ورزند و نه در آن اختلاف مي كنند... در دين تعقل ورزيدند و انديشيدند، عقل فرا گرفتن و رعايت كردن نه عقل شنيدن و روايت كردن، كه راويان علم بسيارند و راعيان و مراعات كنندگان آن اندك». (خطبه 239 نهج البلاغه)
جهان زلزله خيز است و جان ما زلزله خيزتر. مگر در ماجراي خوف انگيز هجوم احزاب به مدينه، خدا نفرمود «هنا لك ابتلي المومنون و زلزلوا زلزالا شديداً. آنجا مومنان همه آزمايش شدند و تكان سختي خوردند» تا آنجا كه گروهي گفتند خدا و رسولش به ما دروغ گفتند و شماري ديگر، شروع به رعب افكني و بحران نمايي و خالي كردن دل مسلمانان كردند كه «اي اهل يثرب برگرديد، اينجا ديگر جاي ايستادن شما نيست.» و مگر عبدالله بن ابي سردسته منافقين پس از ناكامي سپاه اسلام در جنگ احد، مسلمانان را سرزنش نكرد كه چرا خود را به كشتن مي دهيد، اگر محمد ]ص[ پيامبر خدا بود، ياران او گرفتار قتل و اسارت نمي شدند. مگر آيه نازل نشد «آيا گمان مي بريد وارد بهشت مي شويد در حالي كه سرنوشت پيشينيان بر شما نيايد؟ سختي و زيان آنان را فرا گرفت و تكان خوردند تا آنجا كه پيامبر(ص) و كساني كه به همراه او ايمان آورده بودند گفتند نصرت خدا كي مي رسد. بدانيد كه ياري خدا نزديك است» (آيه 214 سوره بقره)
دگرگوني و زلزله، قانون تكويني خداست. يك به يك تكان سختي خواهيم خورد، بي ترديد. بايد معلوم شود كدام دل و جان ضدزلزله است و برقرار مي ماند و پايه هاي كدام قلب را غارتيان، سست كرده اند. مي شود همين روزها به عيان ديد رجال پرآوازه اي را كه چه آسان از جاي مي جنبند و چونان برگي جدا افتاده از درخت بازيچه هوا مي شوند، معلق ميان زمين و آسمان. پا بر زمين بفشار مرد! تو ريشه داري تو مال اين دياري. تو را به مروان ها چه كار؟
انتخابات بهانه است، دولت احمدي نژاد هم. «سيد علي» خار چشم است و نظام مقتدر جمهوري اسلامي هم. مقتداي ما و ملت و نظام اسلامي به تبعيت از او، پروژه قرن جديد آمريكايي و خاورميانه جديد را به تلي از خاكستر بدل كردند و ابهت ابرقدرت قرن را قدرتمندانه به چالش گرفتند. اين كم گناهي نيست در نگاه فراعنه اي كه دنيا را زير پنجه خويش مي يافتند اما ناگهان روياي بزرگشان به كابوسي واقعي بدل شد. دشمن ما آنانند و ما نيز منزجر از آنان. بي عقلي و خرد آشفتگي است اگر كسي در اين ميان، جبهه دشمن و دوست را گم كند و به خيال خود در درون جبهه هاي خودي پاپيچ ملت و حاكميت شود. البته به صبر و سعه صدر ماموريم در اين معركه. اما خطاست كسي يا كساني خيال كنند نظام و مردم در برابر خط خطا و خيانت فقط صبوري مي كنند يا احيانا باج مي دهند. از اينجا به بعد را نمي توانند پيش بيني كنند و چه بسا خطري كرده باشند پرهزينه و ناسنجيده. جبهه بزرگ انقلاب اگر تا اينجا در برابر فتنه انگيزان بردباري كرده و شكيبايي ورزيده، نه از سر ضعف و انفعال يا خوف كه صرفا به اعتبار متابعت از مقتداي عزيزتر از جان بوده است. خطاست گمان كنند اينجا كوفه و علي تنهاست. نه، اگر قرار باشد كساني از اردوگاه انقلاب بيرون بروند، سر به شورش بگذارند و نصيحت در آنها اثر نكند، ملت بزرگ ايران و مردان پاكباخته و بي تعلق آن پاي مولا و مقتداي خويش ايستاده اند. صبر را حدي است و اگر فتنه گران كار به گردن كشي كشاندند، با همه تلخي ابا نداريم از پي كردن شتر فتنه كه خداوند فرمود «الفتنه اكبر من القتل».
اينجاست كه ساعتي انديشه و تعقل از 70 سال عبادت برتر مي شود. خداوندا به تو پناه مي بريم از خفتن عقل و زشتي لغزش هايي كه زيبا مي نمايد. و از تو ياري مي جوييم اي دگرگون كننده قلب ها و ديده ها!
محمد ايماني


 

نوشته شده توسط محمدعلی در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 1:50 موضوع | لینک ثابت