تبليغاتX
حمايت مردمي از دکتر احمدي نژاد عاشقان ولایت
آقای شریعتمداری!سرچشمه شاید...!

شنبه خبری در یک سایت آمد با این مظمون که "مشایی گفت:خدا نمی تواند عامل وحدت باشد" و بعد برخی از سایتها نیز این خبر را نقل کردند ولی بعد از مدتی و در شنبه شب آقای مشایی این خبر را جعلی و تحریف شده دانست و با بیانیه ای به این خبر واکنش نشان داد و آن سایتها نیز این تکذیبیه را منتشر کردند و قضیه تمام شد.

اما در روز دوشنبه وقتی داشتم روزنامه کیهان را می خواندم چشمم به یادداشت روز کیهان که به قلم حسین شریعتمداری نوشته شده بود افتاد و باعث تعجب و تاسف شدید من شد.

آقای شریعتمداری بر اساس یک خبر جعلی که دو روز قبل تکذیب شده بود یک تحلیل ارائه کرده بود و با حمله به آقای مشایی از رئیس جمهور خواستار برخورد با او شده بود.

در خوشبینانه ترین حالت می توان گفت که آقای شریعتمداری تکذیبیه آقای مشایی را ندیده است و این تحلیل را نوشته است که امیدواریم این گونه باشد. ولی امکان ندارد کسی که مدیر مسئول یک روزنامه است بعد از دو روز این خبر را ندیده باشد. و متاسفانه باید گفت که آقای شریعتمداری بر اساس دشمنی این مطلب را نوشته است و بدون توجه به نامه منتشر شده آقای مشایی در روز شنبه و توضیحات وی درباره این خبر به آقای مشایی حمله ور شده و برای آقای رئیس جمهور تعیین تکلیف کرده است.درست است که بعضی نظرات آقای مشایی قابل توجیه نیست ولی دلیل نمی شود که برای تخریب ایشان از اخبار جعلی استفاده شود.

آقای شریعتمداری البته برای ما  عزیز هستند و همیشه در مقابل دشمنان نظام ایستاده اند ولی در این مورد باید به آقای شریعتمداری گفت که این چندمین بار است که ایشان از دایره انصاف خارج شدند که یک بار آن نیز با نهیب شدید مقام معظم رهبری همراه بود و ایشان باید خود را اصلاح کند و گرنه باعث بی انصافیهای بعدی و متعاقب آن از دست رفتن وجهه کیهان می شود و در آخر باید گفت:

سرچشمه شايد گرفتن به بيل
چو پر شد نشايد گذشتن به پيل

 

لینک مرتبط

توضیحات مشایی درباره خبر برخی سایتها


 

نوشته شده توسط محمدعلی در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت

جنگ يازدهم

10 جنگ در كمتر از 60 سال شوخي نيست. خاورميانه اسلامي پس از جنگ جهاني دوم، 10 جنگ را به جان خريد كه پايه گذاران اصلي آن، مثلث صهيونيسم بين الملل، آمريكا و انگليس بودند و اين علاوه بر انواع بحران ها و درگيري هاي كوچك تري بود كه در اين منطقه اسلامي رخ داد. سال 1948 آغاز اشغال فلسطين، و پس از آن جنگ هاي 1956، 1967، 1973، 1981 (حمله صدام تحريك شده به ايران انقلابي)، 1982 (حمله صهيونيست ها به لبنان)، 2001 (اشغال افغانستان)، 2003 (اشغال عراق)، 2005 (جنگ 33 روزه لبنان) و 2008 (جنگ 22 روزه غزه). 7 جنگ از اين ده جنگ در مرزهاي فلسطين و 3 جنگ از آنها در مرزهاي ايران انقلابي رخ داد. به طور متوسط در هر 6 سال يكبار بخشي از امت اسلامي در خاورميانه مورد تعدي و تهاجم مثلث استكبار كه در قلب منطقه اردو زده بود، قرار گرفت. اين تهاجم ها در دهه اخير شدت يافت به نحوي كه از سال 2001 تا 2008 يعني در كمتر از 8 سال، چهار جنگ به امت اسلام از سوي مثلث استكبار تحميل شد، 2 جنگ در مرزهاي شرقي و غربي ايران و 2 جنگ در شمال و جنوب فلسطين اشغالي (لبنان وغزه).
پيچيده نيست تحليل اين وضعيت. يعني اينكه هر چه جلوتر آمديم، آن مثلث شوم، ناامني و جنايت و خونريزي را در منطقه وسعت داد. ظاهر ماجرا قدرت نمايي بود و باطن آن، هراس مستكبران را فرياد مي كرد. فراعنه روزگار، آشكارا چنگ و دندان نشان مي دادند و خون مي ريختند. و نه خون بريزند، كه نسل كشي مي كردند از فلسطين و لبنان تا عراق و افغانستان. 10 جنگ «سخت» به ملت هاي مظلوم منطقه تحميل شد تا با حملات گازانبري، از يك سو ام القراي جهان اسلام (ايران) و از سوي ديگر آرمان و قبله گاه اول مسلمين (فلسطين و قدس) را با هم قيچي كند. دشمن به ويژه در نيمه دوم 60 ساله پس از 1948، مدام در اين دو حوزه استراتژيك در تردد و تقلا شد تا مگر جنبش و بيداري اسلامي را نابود كند و ابا نداشت كه دراين راه تمام ژست هاي دموكراتيك و حقوق بشري و انساني را به كناري افكند و قداره كشي كند. اما اين 2 سي سال هرگز مثل هم نبودند. در آن 30 ساله اول، هر چه پيروزي بود، به كام دشمن صهيونيستي بود و در اين 30 ساله دوم، هر چند كه امت اسلام باز هم مظلوم واقع شده بودند، پيروزي از آنها شد و هزيمت از آن جبهه استكبار. جهت حركت تاريخ از اساس دگرگون شده بود.
جنگ هاي دوره دوم با تحريك صدام عفلقي براي حمله به ام القراي بيداري اسلامي آغاز شد. او بايد با حمايت آمريكا و انگليس و فرانسه و آلمان و شوروي و جبهه اعراب مرتجع و... نورخدايي را در ايران خاموش كند اما اين شعله آتشي شد بر جان خود صدام و ملت ايران را روئين تن كرد. در واقع خاورميانه جديد نه با طراحي عقيم دولت نومحافظه كار بوش كه با پيروزي ملت ايران در جنگ تحميلي 8 ساله صورت بندي واقعي خود را پيدا كرد. مثلث استكبار پس از آن مدام در حد فاصل مرزهاي ايران و فلسطين در تردد بود تا كجا رخنه و پاشنه آشيلي بيابد و از آنجا ضربات زنجيره اي را آغاز كند.
مكرالهي و مكر فراعنه معاصر در مواجه با هم قرار گرفته بود. فراعنه جديد از يك سو در جنگ هاي سخت قتل عام مي كردند و از ديگر سو با توسل به جنگ نرم، به سياست تجزيه و تفرقه مي پرداختند. اسلام هراسي، ايران هراسي، شيعه هراسي. اينها پروژه هايي بود كه مكرراً و با بودجه هاي كلان بارها به اجرا گذاشته شد تا به شيوه فرعوني، مستضعفان منطقه را فرقه فرقه و گروه گروه كند و مقدمه به بند كشيدن دوباره ملت ها را فراهم آورد.
مگر فرعون در كنار كشتار وسيع چه مي كرد؟ «فرعون روي زمين گردن كشي و استكبار ورزيد و مردمان را گروه گروه و حزب حزب قرار داد. طايفه اي از آنها را به ضعف كشاند، پسرانشان را كشت و زنان آنها را زنده نگاه داشت. او از مفسدان بود» (آيه 4 سوره قصص). اما خداوند اراده ديگري داشت و آن اراده را معارضي نمي توانست باشد. «و نريد أن نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه ً و نجعلهم الوارثين... و به فرعون و هامان و لشكريانش همان را كه پيوسته از آن در هراس و حذر بودند، نشان دهيم» (آيات 5 و 6 سوره قصص). راست گفت خداوند بلندمرتبه و بزرگ. ما به چشم خويش، طليعه اراده قاهر او را در همين خاورميانه اسلامي ديديم.
اكنون جنگ يازدهم آغاز شده است. وقتي در جنگ 33 روزه لبنان، خار حزب الله در چشم رژيم صهيونيستي و مثلث استكبار رفت و پس از آن كه غزه كوچك اما عزيز در جنگ 22 روز به لقمه اي گلوگير- آزاردهنده تر از استخوان- تبديل شد و به شكست هاي فضاحت بار در افغانستان و عراق علاوه شد، سرويس هاي جاسوسي موساد، سيا و اينتليجنس سرويس و اتاق جنگ هاي ناتوي فرهنگي را به ارزيابي و تامل واداشت. 4 شكست بزرگ و خواركننده در آغاز قرن جديد ميلادي؟! با اين روند دير نيست كه اسرائيل فروپاشد و حتي زمزمه انقلاب اسلامي در اروپا سر زبان ها بيفتد. آنچه ماحصل هفته ها ماه ها بررسي در سرويس هاي اطلاعاتي و اتاق هاي فكر بود، طراحي جنگ يازدهم با ابعادي پيچيده بود. پروژه اي كه اگر چه در پايان خود مي توانست جنگ سخت را هم در پي داشته باشد اما فاز اصلي آن همان جنگ نرم بود، نوعي جنگ سمي و بي صدا، مسموم سازي فكر ها و فلج كردن اراده ها، شكاف انداختن در ام القرا و چند پاره و پراكنده كردن جبهه مقاومت اسلامي در ايران، دروني و بومي كردن تنش. يا پروژه در حد اعلا به نتيجه مي رسيد و ايران از درون فرو مي ريخت كه آغاز دومينوي شكست امت اسلامي بود، يا اين كه حداقل نتايج را به دست مي داد و كانون فرماندهي جبهه بزرگ اسلامي را چنان به خود مشغول مي داشت كه مثلت استكبار بتواند طومار عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين و سوريه و... را يكجا در هم بپيچد و در چالش هسته اي هم ايران را از موضع ضعف پاي ميز مذاكره بنشاند. فاز جديد جنگ يازدهم - جنگ نرم- در اثناي انتخابات رياست جمهوري ايران كليد خورد و آن ماجراي غريبي كه رخ داد. خياباني و تشنج آلود كردن بازي قانونمند دموكراسي، القاي تقلب، اعتبار زدايي از انتخابات، اعتماد زدايي از ملت، مشروعيت زدايي از نظام، ترورهاي پيچيده و مشكوك از خيابان هاي تهران تا مرزهاي كردستان و سيستان و بلوچستان، صحنه سازي و تصويرپردازي هاي هنري- اطلاعاتي! از آشوب ها و جنايت ها، دستكاري نقاط ضعف برخي چهره ها و احزاب سياسي براساس مدل كثيف و صهيونيستي «تئوري بازي» و هل دادن آنها به سمت رفتارهاي انتحاري و برگشت ناپذير و... سرانجام ، سرمايه گذاري چند هفته اي براي روز 18 سپتامبر 2009، يعني همين ديروز، 27 شهريور 1388، آخرين جمعه ماه مبارك رمضان، روز جهاني قدس.
آنها كه عرصه رسانه ها و اينترنت و ماهواره را در هفته هاي اخير رصد كرده اند تاييد مي كنند كه دشمن در اين اردوكشي براي جنگ يازدهم چيزي كم نگذاشته بود. قرار بود از دل راهپيمايي روز جهاني قدس، فاز دوم كودتاي شكست خورده مخملين بجوشد. قرار بود صهيونيست هاي زخمي و متحدان خبيث آنها در آمريكا و انگليس، آرمان فلسطين و آرمان «حاكميت اسلام» را در خيابان هاي تهران سر ببرند. اين فراخوان و قشون كشي بي سابقه بود. دوربين ها را كاشته و به سمت ام القراي جهان اسلام نشانه رفته بودند. چه غرش ها كه نكردند. فرعون ها ملت ايران را دسته دسته و فرقه فرقه مي خواستند. «تفرقه بينداز و نابود كن»، مصوبه انگليسي و آمريكايي كه به تاييد اسرائيلي ها هم رسيده بود. خيز برداشتند. هياهو كردند و... اما نيمروز جمعه- روزي از روزهاي بزرگ خدا- در حالي كه آسمان خدا، دانه هاي رحمت باران را به نرمي بر تن و جان ملتي بزرگ ارزاني مي داشت- ناگهان ميليون ها انسان عزيز و شرافتمند در همين خيابان هاي پايتخت سيل راه انداختند و خاشاك ادعاهاي ماشين جنگ نرم دشمن را از ميان روبيدند. ديروز يكي از كم نظيرترين راهپيمايي هاي روز قدس - وشايد بي نظيرترين آنها- در تهران نقش بست. حماقت دشمن كار خود را كرده بود. اگر هم قبلا كساني فكر مي كردند راهپيمايي روز قدس واجب كفايي! است- و حالا كه الحمدلله ملت در آن شركت مي كنند پس ما هم در آن حاضر نشويم، طوري نمي شود- با فكر احمقانه دشمن دريافتند كه حضور در اين رزم و رزمايش بزرگ، واجب عيني است. ديروز همان ملتي كه ركورد 40 ميليوني را در انتخابات 22 خرداد زده بود، نصابي تازه براي راهپيمايي روز قدس برجاي گذاشت. ديروز براي دومين بار در طول سه ماه، رفراندوم پرشكوه جمهوري اسلامي برگزار شد و عيار حقيقي ملت ايران را نشان داد. اين چند ده ميليون مردم خروشان كجا و آن چند هزار غافل كجا؟! بگو!به دشمنان ملت ايران بگو! بگو «موتوا بغيظكم. از اين خشم و غضب رو به انفجارتان بميريد.»
جنگ البته باقي است، تا ستم و استكبار و استضعاف باقي است. تا دشمن هست، جنگ هست و تا جنگ هست، ملت ما هم هست.اما هرگز لطف و رحمت و هدايت ويژه الهي را در اين ميان فراموش نخواهيم كرد.لطف وهدايتي كه در اين 30 ساله همراه ملت ايران بودو مكر دشمنان را به خود آنان بازگرداند. در اين آخرين روزهاي ماه مبارك، با فروتني و تضرع تمام، جبهه سپاس در برابر عزيز مقتدر بر زمين مي ساييم، از او كه جوشن شكست ناپذيري را در اين 30 ساله بر تن ملت ايران كرد با بليغ ترين شكرها، سپاسگزاري مي كنيم و از زبان امام موسي كاظم(عليه آلاف التحيه والثنا) عرض مي كنيم:
«الهي چه بسيار دشمني كه شمشير عداوت بر من كشيد و خنجر و نيزه و سنان دشمني از خشم و كينه تيزكرد و سم هاي كشنده براي قتل من آماده ساخت و تيرهايي را كه به دقت به هدف مي خورد به سوي من روانه كرد و چشم مراقبتش از من نخفت و در دل آرزو پروراند كه مرا رنج و عذاب دهد و جرعه مرگ را به من بچشاند. پس تو به نيروي خويش مرا تأييد كردي و به ياري خود پشت مرا محكم ساختي و پس ازآن همه تدارك و تجهيز دشمن، تندي تيغ او را به روي من كند كردي و خوارش ساختي و مرا به شرف و بزرگواري بر او برتري دادي و هر چه اساس مكر و حيله اش را بر من محكم كرد، متوجه خود او ساختي و به سويش بازگرداندي. آتش غضب او فرو ننشست و شعله كينه او خاموش نشد در حالي كه از شدت خشم، انگشت به دندان مي گزيد. پس سپاس تو را اي پروردگار مقتدري كه مغلوب نشود و اي بردباري كه شتاب نورزد. صل علي محمد و آل محمد و اجعلني لنعمائك من الشاكرين و لآلائك من الذاكرين. خداوندا مرا از شكرگزاران و يادكنندگان نعمت هاي خودت قرار ده.» (دعاي جوشن صغير).
محمد ايماني


 

نوشته شده توسط محمدعلی در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ساعت 1:37 موضوع | لینک ثابت

به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد شهادت سردار رشید اسلام سید کاظم کاظمی

به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد شهادت سردار رشید اسلام سید کاظم کاظمی قائم مقام فرماندهي اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلا مي زندگی نامه و بخشی از وصیت نامه این شهید در ادامه مطلب آمده است

سردار سرتيپ پاسدار شهيد سيد كاظم كاظمي – معاون اطلاعات كل سپاه


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمدعلی در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 1:4 موضوع | لینک ثابت

فرمول فتنه

تمناي قدرت چنان دل از طلحه بن عبيدالله ربوده بود كه نه پيش رو مي ديد و نه پشت سر. نه علي(ع) را در سپاه روبرو مي ديد تا از خود بپرسد من و جنگ با «مدار حق»؟! و نه پشت سر را مي كاويد تا از خود بپرسد مروان بن حكم را در اردوگاه ما چه كار؟ و آن كه پيش رو نتواند ديد، پشت سر را تواند؟!
چه جبهه آشفته اي! كه كشندگان خليفه سوم عثمان و خويشاوندان و وزيران و استانداران وي يكجا جمع شده بودند. آيا معاويه، طلحه الخير و زبير سيف الاسلام را جنبانده بود براي پيمان شكستن و روياروي اميرمؤمنان صف آراستن كه براي هر يك نامه اي جداگانه و محرمانه فرستاده بود، كه خليفه تويي اگر بر علي برآشوبي و پيروز شوي؟! يا پيشاپيش، هيجان قدرت و خلجان نافرماني در جانشان افتاده بود و معاويه از جبهه شام، فقط هيزم در اين آتش افكند؟ هرچه بود مسلم اينكه «مروان بن حكم» در اين ميان واسطه جنباندن و شوراندن اين دو صحابه پيامبر عليه اميرمؤمنان شد.
آخر اين قصه تلخ از همه عبرت آموزتر است. آنجا كه طلحه هزيمت سپاه جمل را ديد- و شايد به ترديد افتاد- و خواست كناره گيرد از جنگ يا بگريزد. همان هنگام چشم مروان به او افتاد و به خاطر آورد كه همين طلحه در كنار كساني چون زبير چگونه بر خليفه سوم شوريدند و با اين شورش، بساط برخورداري ويژه از امارت و بيت المال به هم خورد. پس تيري در چله كمان گذاشت و بر جان طلحه نواخت. طلحه دانست كه اين تير از اردوگاه خود وي بر پيكرش نشسته است. غلامش او را به خرابه اي كشاند. ماجراي 8-7ماه گذشته در همان حال نزار و احتضار، به سرعت برق و باد از مقابل چشمان طلحه گذشت. شهوت و سوداي قدرت حالا فرونشسته و عقل وي دوباره به كار افتاده بود. چه دير هنگام! يك جمله بيش نگفت «خون هيچ مرد بزرگي مثل خون من هدر نرفت» و چنين سر آمد عمر مردي كه در احد در كنار پيامبر جانانه جنگيده و زخم برداشته اما اينك به فريبي از معاويه دل خوش داشته بود كه اگر پيروز شوي، خليفه تويي!
طلحه و زبير و هم اردوگاه شدن با كساني چون مروان بن حكم، سعيدبن عاص، مغيره بن اخنس، عبدالرحمن بن عوام؟!... نفاق و عداوت در خاندان مروان ميراثي بود كه براي يكديگر به يادگار مي گذاشتند. حكم بن ابي العاص پدر مروان از دشمنان لجوج و استهزاكنندگان رسول خدا(ص) بود و مطرود آن حضرت واقع شد. مروان و پدرش حكم به دستور پيامبر اكرم(ص) از مدينه تبعيد شدند و به خاطر سوابق منفي، شفاعت عثمان درباره آنها چه نزد رسول خدا(ص) و چه نزد ابوبكر و عمر پذيرفته نشد. اما خليفه سوم، مروان را به دامادي خويش درآورد و وزارت و دبيري به وي سپرد.
پس از شكست اصحاب جمل، مروان به اسارت درآمد. اميرمؤمنان به شفاعت حسنين عليهما السلام، مروان را آزاد كرد. اصحاب پرسيدند يا علي! آيا با تو بيعت مي كند؟ امام پاسخ داد «مگر پس از كشته شدن عثمان بيعت نكرد؟ مرا به بيعت او نيازي نيست. دست او دست يهودي است، اگر با دست خود بيعت كند، در نهان بيعت را مي شكند. بدانيد كه او حكومت كوتاه مدتي خواهد داشت مانند فرصتي كه سگي با زبان، بيني خود را بليسد. او پدر 4حاكم است و امت اسلام از دست او و پسرانش روزگار خونيني خواهند داشت.» (خطبه 37 نهج البلاغه)
چه شد كه چنين كسي پس از رانده شدن از سوي پيامبر(ص) از عمق حكومت سردرآورد و ميراث دار قدرت و بيت المال شد؟ او چگونه صاحب منصبان و استانداران بد نام معزول در روزگار حكومت علي عليه السلام را گرد هم آورد؟ مروان در چه فرآيندي توانست طلحه و زبير را تحريك كند و پشت سر آنها براي معارضه با حكومت عدل علوي پنهان شود؟ او چگونه خود را در بارگاه معاويه بالا كشيد تا بالاخره توانست مروانيان را جاي امويان خليفه- سلطان- امت اسلامي كند؟ اين «دست يهوديه» چگونه توانست آشوبي چنان برپا كند؟
چرا راه دور برويم؟ از همين روز و روزگار خود بپرسيم كه چگونه زخم فتنه سرباز كرد و رجالي را در كام خويش كشيد؟ و چرا تا اين زخم مي خواهد به هم بيايد و بهبود يابد، ديگر بار تازه مي شود؟ اگر قرار باشد يك بررسي ضداطلاعاتي درباره حوادث پرفراز و نشيب اين چند سال و ماه اخير داشته باشيم، چه قضاوتي بايد بكنيم؟ ما دستگاه ضداطلاعاتي قوي داريم و اگر به يافته هاي آن پايبند باشيم، اين فتنه ها و رخنه ها آسيب شناسي شده است. فتنه هايي از اين دست، يك روند است در تاريخ. قاعده و قانون و فرمول دارد. با نگاه فلسفه تاريخي، مي توان آن قواعد را شناخت. اگر خلاصه كنيم همان است كه علي بن ابيطالب عليه السلام پس از هزيمت سپاه شتر سرخ مو فرمود. پيش از آن كه شورش شود، دل هايي از جاي جنبيده و بي ثبات شده بود. ابتدا قلب هايي دچار آشفتگي و آشوب شده بودند. فرمود «ربط جنان لم يفارقه الخفقان. بر جاي و استوار باد دلي كه ياد خدا و پرواي او از آن قلب جدا نشده باشد». آفريدگار جان و جهان آنجا كه خواست مردان دوري گزيده از سلطنت دقيانوس و برخورداري حرام آلود را بستايد، فرمود: «آنها جوانمرداني بودند كه به خدا ايمان آوردند و ما بر هدايت آنها افزوديم. و ربطنا علي قلوبهم اذ قاموا. و قلب هاي آنها را استوار كرديم زماني كه قيام كردند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمان و زمين است. غير از او خداي ديگري را نمي خوانيم.» (آيات 31 و 41 سوره كهف).
برجا و استوار ماندن قلب يا از جا جنبيدن آن. مقتداي مؤمنان در كنار كشتگان فتنه جمل فرمود «ناشنوا و سنگين باد گوشي كه نصيحت و صداي بلند را نشنود و چگونه صداي آهسته را بشنود آن كه فرياد بلند او را كر ساخته است. استوار باد قلبي كه ياد و پرواي خدا هرگز از آن جدا نشده است. همواره منتظر پيامدهاي خيانت شما بودم وآ ثار فريب خوردگي را در سيماي شما دريافته بودم. لباس دين شما را از من مي پوشاند اما صدق باطنم، پنهان شما را بر من مي نماياند» (خطبه 4 نهج البلاغه). بزرگ مردي كه مي فرمود «علي را با نعمتي كه فناپذيرد و لذتي كه نپايد چه كار؟! به خدا پناه مي بريم از به خواب رفتن و خفتن عقل و زشتي لغزش ها، و از او ياري مي جوييم» (خطبه 224)، فقط او مي توانست مانند طبيبي حاذق درباره روشنايي و بينايي قلب سخن بگويد كه «خداوند منزه و بلندمرتبه، ذكر و ياد خويش را صيقل دهنده و جلابخش قلب ها قرار داد تا پس از سنگيني گوش بشنوند و پس از نابينايي ببينند وپس از عناد و نافرماني اطاعت كنند» (خطبه 222 نهج البلاغه). و همو عقل و خرد را ستود و انواع آن را بازگفت آنجا كه در توصيف آل پيامبر(ص) فرمود «آنها نه با حق مخالفت مي ورزند و نه در آن اختلاف مي كنند... در دين تعقل ورزيدند و انديشيدند، عقل فرا گرفتن و رعايت كردن نه عقل شنيدن و روايت كردن، كه راويان علم بسيارند و راعيان و مراعات كنندگان آن اندك». (خطبه 239 نهج البلاغه)
جهان زلزله خيز است و جان ما زلزله خيزتر. مگر در ماجراي خوف انگيز هجوم احزاب به مدينه، خدا نفرمود «هنا لك ابتلي المومنون و زلزلوا زلزالا شديداً. آنجا مومنان همه آزمايش شدند و تكان سختي خوردند» تا آنجا كه گروهي گفتند خدا و رسولش به ما دروغ گفتند و شماري ديگر، شروع به رعب افكني و بحران نمايي و خالي كردن دل مسلمانان كردند كه «اي اهل يثرب برگرديد، اينجا ديگر جاي ايستادن شما نيست.» و مگر عبدالله بن ابي سردسته منافقين پس از ناكامي سپاه اسلام در جنگ احد، مسلمانان را سرزنش نكرد كه چرا خود را به كشتن مي دهيد، اگر محمد ]ص[ پيامبر خدا بود، ياران او گرفتار قتل و اسارت نمي شدند. مگر آيه نازل نشد «آيا گمان مي بريد وارد بهشت مي شويد در حالي كه سرنوشت پيشينيان بر شما نيايد؟ سختي و زيان آنان را فرا گرفت و تكان خوردند تا آنجا كه پيامبر(ص) و كساني كه به همراه او ايمان آورده بودند گفتند نصرت خدا كي مي رسد. بدانيد كه ياري خدا نزديك است» (آيه 214 سوره بقره)
دگرگوني و زلزله، قانون تكويني خداست. يك به يك تكان سختي خواهيم خورد، بي ترديد. بايد معلوم شود كدام دل و جان ضدزلزله است و برقرار مي ماند و پايه هاي كدام قلب را غارتيان، سست كرده اند. مي شود همين روزها به عيان ديد رجال پرآوازه اي را كه چه آسان از جاي مي جنبند و چونان برگي جدا افتاده از درخت بازيچه هوا مي شوند، معلق ميان زمين و آسمان. پا بر زمين بفشار مرد! تو ريشه داري تو مال اين دياري. تو را به مروان ها چه كار؟
انتخابات بهانه است، دولت احمدي نژاد هم. «سيد علي» خار چشم است و نظام مقتدر جمهوري اسلامي هم. مقتداي ما و ملت و نظام اسلامي به تبعيت از او، پروژه قرن جديد آمريكايي و خاورميانه جديد را به تلي از خاكستر بدل كردند و ابهت ابرقدرت قرن را قدرتمندانه به چالش گرفتند. اين كم گناهي نيست در نگاه فراعنه اي كه دنيا را زير پنجه خويش مي يافتند اما ناگهان روياي بزرگشان به كابوسي واقعي بدل شد. دشمن ما آنانند و ما نيز منزجر از آنان. بي عقلي و خرد آشفتگي است اگر كسي در اين ميان، جبهه دشمن و دوست را گم كند و به خيال خود در درون جبهه هاي خودي پاپيچ ملت و حاكميت شود. البته به صبر و سعه صدر ماموريم در اين معركه. اما خطاست كسي يا كساني خيال كنند نظام و مردم در برابر خط خطا و خيانت فقط صبوري مي كنند يا احيانا باج مي دهند. از اينجا به بعد را نمي توانند پيش بيني كنند و چه بسا خطري كرده باشند پرهزينه و ناسنجيده. جبهه بزرگ انقلاب اگر تا اينجا در برابر فتنه انگيزان بردباري كرده و شكيبايي ورزيده، نه از سر ضعف و انفعال يا خوف كه صرفا به اعتبار متابعت از مقتداي عزيزتر از جان بوده است. خطاست گمان كنند اينجا كوفه و علي تنهاست. نه، اگر قرار باشد كساني از اردوگاه انقلاب بيرون بروند، سر به شورش بگذارند و نصيحت در آنها اثر نكند، ملت بزرگ ايران و مردان پاكباخته و بي تعلق آن پاي مولا و مقتداي خويش ايستاده اند. صبر را حدي است و اگر فتنه گران كار به گردن كشي كشاندند، با همه تلخي ابا نداريم از پي كردن شتر فتنه كه خداوند فرمود «الفتنه اكبر من القتل».
اينجاست كه ساعتي انديشه و تعقل از 70 سال عبادت برتر مي شود. خداوندا به تو پناه مي بريم از خفتن عقل و زشتي لغزش هايي كه زيبا مي نمايد. و از تو ياري مي جوييم اي دگرگون كننده قلب ها و ديده ها!
محمد ايماني


 

نوشته شده توسط محمدعلی در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 1:50 موضوع | لینک ثابت

پاسخي به عبدالجبار كاكايي: براي لباس خاكي‌ام كه سيلي خورد

يكي از كاربران فارس، پاسخي را به نوشته عبدالجبار كاكايي تحت عنوان براي پسرم كه امروز بي گناه سيلي خورد ارسال كرده كه در ذيل مي آيد:

مشكل بعضي‌ها اين است كه بعد از دفاع مقدس به جاي اين كه تو را در صحنه هاي ديگر همچنان بپوشند و در برابر دشمن بايستند از خود جدا كردند و به ديوار آويختند.

بعد هم آن قدر از خود بي ظرفيتي نشان دادند كه فقط به خاطر يك سيلي كه پسرشان خورد و البته در صحنه‌اي كه نبايد حضور مي‌داشت تا آب به آسياب دشمن بريزد، تو را تن پوش حشره ناميدند!

اين در حالي است كه خود را به تو انتساب دادن و افتخار كردن تداعي گر اين ادعا است كه صاحب تو حاضر به فدا كردن همه هستي خويش در راه خداست و حال آن كه حتي طاقت خوردن يك سيلي ولو به ناحق! را نيز ندارد و اين خود هزار شك و ترديد درباره گذشته افراد به ذهن آدم سرازير مي‌كند!

بگذريم راستي اين قدر خود ديدن و خود مبرا دانستن و ديگران را متهم كردن، آيا از اخلاق حشرات نيست كه فقط به دور خويش مي‌تنند و ديگران را حشره مي‌دانند

آري ، اينها به تو سيلي زدند!

و اما سخني به برادر بسيجي‌ام كه او را حشره خواندند!

برادر بسيجي‌ام:

من يكي از هم وطنان تو و شهروندان اين شهرم كه تا به حال خيلي هم انقلابي و اهل ديانت نبوده‌ام اما به كشورم ايران و سعادت و اقتدار و سربلندي آن عشق مي‌ورزم و هر چند در انتخابات اخير به كانديداي مورد نظرم راي دادم. اما حوادث پس از آن را به دقت مورد بررسي و ارزيابي قرار دادم و كوشيدم اسير پرده‌هاي ظاهري نگردم.

در خيابان ها و شلوغي‌ها حضور داشتم و مسائل را از نزديك پي‌گيري مي‌كردم و در نهايت ديدم و از نزديك و حضورا دريافتم كه اگر تو نبودي نامحرمان و بيگانگان با اين مملكت و نواميس ما چه مي‌كردند و البته در كشاكش در گيري‌ها و غوغا شيطنت و اختلاط شياطين با مردم، طبيعي است كه تركش ضربات ممكن است بعضا به اين و آن اصابت كند كه مقصر نبودند، هر چند شرط عقل احتياط و اجتناب از صحنه‌هايي بود كه بر تعداد غوغا طلبان و سياهي لشكر آنها مي افزايد:

اينها همه گذشت اما نوشته يكي از مدعيان شعر و ادب كه تو را حشره ناميد، دلم را به درد آورد! و شگفت آن كه او خود را اهل لباس تو مي‌دانست! و همه دليل او نيز سيلي خوردن پسرش توسط يك بسيجي بوده است. به فرض اين كه صحت ادعايش را بپذيريم، آيا خطابي اين سان به كسي كه براي حفظ امنيت آبرو، ناموس و شكوه اين نظام و مردم آن خود را در معركه خطر افكنده و هر سختي و خطري را به جان خريده، نشانه ادب و فرزانگي و انصاف است؟!
در اين نوشته خواستم به سهم ناچيز خود اندكي از تو دلجويي كرده باشم و بگويم دل مكدر مكن و كريمانه از كنار اين بي ادبي و بر حرمتي بگذر كه پاسخ اينان همين بس است كه در فضايي چنين آزاد و راحت دست به قلم مي‌برند و با ادعاي فرهيختگي و دانش و ادب گونه بر حافظان كرامت مردم و سلامت نظام مي‌تازند و فرياد هتك حرمت سر مي‌دهند! و روزنامه هايي نيز كه از پول بيت المال و سرمايه اين ملت ارتزاق مي‌كنند آن نامه را چاپ مي‌كنند!

برادر بسيجي‌ام

اگر تاكنون ارتباط و تمايلي چندان محكم با تو و تفكر بسيجي نداشتم اما بعد از اين حوادث و آن بي حرمتي، دلم صد چندان بيشتر با تو صاف شد و علاقه‌اي افزون گرديد، باشد كه كساني كه اين قدر كم ظرفيت عجول و سبك وزن‌اند و آن گونه با تو برخورد مي‌كنند نيز از بينش ناصواب خويش برگردند و حرمت تو و حريم ادب و انصاف را از اين پس نگاه دارند.


 

نوشته شده توسط محمدعلی در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 20:35 موضوع | لینک ثابت

کاروان جمل؛ از علی(ع) تا سیدعلی

سید مصطفی میرمحمدی

دعوا سر تقلب در انتخابات نیست؛ این زخم، کهنه‌تر از این حرفهاست، چرک و عفونت‌هایی که از لای این زخم خارج شدند، قدمتی 20 ساله دارند، به وسعت سکوت میرحسین موسوی، به تعداد سال‌هایی که از هجرت روح فرسای روح خدا (قدس سره) گذشت و دقیقاً به اندازه ثانیه‌هایی که ردای ولایت و زعامت قوم بر قامت آن سلاله پاک پیامبر اعظم(ص) و امام حسین(ع)، نهاده شد و چه اسم با مسمایی دارد این ولی؛ "سیدعلی"!

علی(ع)، آیه و علامتی پرمعناست. در دل این واژه 3 حرفی چه جاذبه و دافعه‌هایی که وجود ندارد؛ از سلمان فارسی و مالک اشتر و عمار یاسر گرفته تا...؛ تا زبیر بن عوام و طلحه بن عبدالله و عایشه و...

تا قبل از هجرت روح فرسای حبیب خدا(ص)، طلحه که طلحةالاسلام بود و زبیر، سیف‌الاسلام، در جنگ‌های متعدد با شمشیر و کمان‌هایشان با همسنگرانی چون عمار و سلمان و ابوذر چه غم و غصه‌ها که از سیمای پیامبر اکرم و شریعت نوپای اسلام نزدودند، آنان از کودکی با علی(ع) بزرگ شده بودند، تا آن که رسول الله رفت...

چهاردهم خردادماه هم فرا رسید، همانگونه که بیست‌وهشتم صفر فرا رسید. «انا لله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان جهان حضرت امام خميني(ره) به ملکوت اعلي پيوست...»

امام رفت اما انگار تاریخ باید تکرار شود؛ شتر سرخ موی قدرت طلبی و تفاخر و اشرافیت دوباره بیدار شده بود و از دل تاریخ پای به انتهای دهه 60 ه.ش گذاشته بود؛ آقای خامنه‌ای؟ رهبری؟ ما آقا بزرگ هستیم! من همیشه کنار امام بودم، امام همیشه از من مشورت می گرفت، امام همیشه منتظر می ماند تا ببیند نظر من چیست و آن گاه تصمیم می گرفت، من نمایندگی از امام برای محاسبه وجوهات داشته ام، امام همیشه مرا با نام کوچک خطاب می کرد، امام من را فرزند فاضل خودش معرفی کرد، من، امام... من، امام... من...! امکان ندارد بگذاریم این صفت‌ها جابجا شود، ما آقابزرگ خواهیم ماند.

اما نشد! تیر آخری ترکش‌اشان هم کارگر نیفتاد؛ خبرگان به شورای رهبری رأی نداد و سقیفه در سقیفه باقی ماند و بر گارانتی خودساخته و مادام‌العمر آقابزرگان خودخوانده، مهر "باطل شد"، خورد.

گذشت و گذشت و 16 سال هم گذشت، هر چند وقت یک‌بار یک بچه جمل در جایی و مسئله ای ظهور پیدا می کرد. یک دم خواستند جام زهری دوباره به دست رهبری دهند، زمان دیگری دانشگاه را به خون می کشیدند!، خرم‌آباد را به هم ریختند، رقاصه ارمنی به ایران آوردند، کنفرانس برلین، مطبوعات زنجیره‌ای، قتلهای زنجیره‌ای و...

اگرچه آقابزرگ نبودند اما هنوز هم عکس های یادگاری‌اشان با امام(ره) برایشان نان آور بود و با سوء استفاده از آن شمشیر زدن‌ها و کمان کشیدن‌هایشان، سیستم یکی ما یکی رهبری و اگر کمی منصف‌تر بودند یکی ما دو تا رهبری را دنبال می‌کردند. خون دل‌ها خورده شد، رنج‌ها کشیده شد تا در این بقالی بسته شد و بدیهی‌ترین شعار اسلام و انقلاب یعنی عدالت دوباره به‌عنوان مطالبه عمومی مطرح شد و مردم، کسی را به‌عنوان مجری این شعار برگزیدند که در برابر ولایت فقیه ادعای "انا رجل" نداشت، او ملازم رکاب امام نبود اما بوی خوش سیب اویس قرنی را می‌داد، اویس پیامبر را ندید لکن در معرفت و ولایت‌پذیری انگار قرن‌ها بود که از طلحه و زبیر جلوتر بود. او همه چیز را برای رهبرش می‌خواست. «رییس‌جمهور: ما حاضريم شب و روز بدويم و براي كشور كار كنيم، موفقيت‌ها، پيشرفت‌ها را به نام رهبري و مردم بنويسند اما همه‌ي مشكلات به پاي احمدي‌‍‌نژاد نوشته شود.»

دیگر کارد به استخوان رسیده بود، کارد که به استخوان برسد، دیگر جای مصلحت اندیشی نیست، باید کار را تمام کرد. سناریوی یک جمل تمام عیار نوشته شد. «اگر تقلب بشه، شنبه قیامت میشه!»؛ هر نتیجه‌ای که در انتخابات دهم حاصل می‌شد، به فتنه ختم می‌شد و این، آن سناریوی تکراری بود.

فتنه موعود، ایجاد شد. خیلی از عوام‌الناس مردد شدند. آخر در این جبهه هم، آیت‌الله و حجت‌الاسلام و پاسدار و حواری امام و زندان رفته و سیلی خورده کم نیست! حق با کدام طرف است؟!

خدايا، حق با كدامين طرف است؟ در يك سو علي،‌ داماد پيامبر، سردار بزرگ اسلام،‌ كسي كه پيامبر در وصفش مي فرمود: «علي مع الحق و الحق مع علي» با جمعي از ياران صديق پيامبر است، و در سوي ديگر «ام‌المؤمنين، عايشه» و 2 تن از صحابه بزرگ پيامبر، «طلحه الخير» مرد خوش سابقه اسلام و زبير «سيف الاسلام» -دلاور ميادين نبرد- صف بسته‌اند. آيا مي شود هر 2 گروه بر حق باشند يا هر دو بر باطل؟!... به‌راستي كداميك بر حق است؟

سرانجام آن عوام سردرگم، چاره كار در اين ديد كه جواب را از علي (ع) بازجويد: «أيمكن أن يجتمع زبير و طلحة و عايشة علي باطلٍ؟» آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ علي (ع) در پاسخ، جوابي داد كه،‌ دانمشند سني مذهب مصري، دكتر «طه حسين» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هيچ كلامي از بشريت بدين پايه محكم و والا گفته نشده است:

«إنك لملبوس عليك. إن الحق و الباطل، لا يعرفان بأفدار الرجال، إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله»


 

نوشته شده توسط محمدعلی در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت

...و تو کوچک‌تر از این حرف‌ها هستی

احسان محمودپور

حرف‌هایت به طفلان حسودی می‌ماند که القضا در بازی، شکست هم خورده‌ است و حالا در جستجوی راهی برای جبران کمبودهای شخصیتی خود، به پدر هم‌بازی‌ها ناسزا می‌گوید که "اصلاً من و طایفه‌ام هم‌جنس شماها نیستیم!"

آهای! هادی غفاری! من یک نسل سومی هستم. برخلاف برخی از نسل اول و دوم، انقلاب را نه با آدم‌هایش که با مبانی و آرمان‌هایش شناختم؛ و با سیره‌ی علمی و عملی رهبر آسمانی‌اش (آن هم نه از روی خاطرات متزاحم و شاید متناقض! بلکه از درون سطر به سطر صحیفه‌ی نورانی‌اش و از لابه‌لای کتاب‌های الهی‌اش).

من یک نسل سومی هستم. پیوند یک نسل سومی با عالم و آدم، فقط و فقط بر اساس عقیده است و آرمان. این یعنی با هیچ کس عقد اخوت نبسته‌ است و نسبت به هیچ کس هم احساس سمپاتی ندارد! و نیز به خود باورانده است که انقلاب، اگرچه نمایی بیرونی نیز دارد اما همواره انقلاب درون است. یعنی تا زمانی تداوم دارد که جانی شوریده و سرشار از شعور داشته باشی و زمانی استحاله می‌شود که حتی یک بند بر دست و پای وجود باطنی‌ات ببندی. چه چند روز بعد از به ثمر نشستن انقلاب در بیرون باشد، یا چند ماه و یا چند سال! شرحش را شاید برایت بگویم. خطاب این محاجه هم البته تو نیستی بلکه تمام آن‌هایی هستند که شبیه آن‌چه تو در سر داری، توهماتی در سر دارند.

آهای! هادی غفاری! گمان باطل نکنی که آداب گفت‌وگو با بزرگتر از خود را نمی‌دانم. حرف‌هایت مجابم کرد که با جرأت این‌گونه خطابت کنم. که حرف‌هایت به طفلان حسودی می‌ماند که القضا در بازی، شکست هم خورده‌ است و حالا در جستجوی راهی برای جبران کمبودهای شخصیتی خود، به پدر هم‌بازی‌ها ناسزا می‌گوید که "اصلاً من و طایفه‌ام هم‌جنس شماها نیستیم!".

آهای! هادی غفاری! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جوراب‌هایت که اجالتاً آن‌ها را فقط شنیده‌ام. تو که ادعا کردی "ما با ولایت فقیه مشکل نداریم"! در تاریخ انقلاب اسلامی کم نیستند امثال آن شیخ ساده‌لوحی که روزی گمان می‌کردند «ولایت فقیه» خلعتی است که بر قامت ناساز بی‌اندام آن‌ها دوخته شده است. عجیب هم نبود اگر کتاب بنویسند درباره‌اش که "اصلاً ما خودمان ولایت فقیه را ساخته‌ایم"! اما وقتی که خلعت از آن‌ها باز ستادند و به اهلش سپردند، از کوزه‌ی باطن‌اشان همان برون تراوید که حقیقت‌اشان بود. او که آن بود، آن شد، تو دیگر توهم چه در سر داری؟

آهای! هادی غفاری! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جوراب‌هایت که اجالتاً آن‌ها را فقط شنیده‌ام. تو که ادعا کردی "درس‌هایی آن‌چنان" خوانده‌ای! احتمالاً شاگرد خوبی نبودی که این گزاره‌ی اصلی استاد را فهم نکردی: «نگذاريد كه قواى جوانى از دست‌تان برود. هرچه قواى جوانى از دست برود ريشه‏هاى اخلاقِ فاسد در انسان زيادتر مى شود و مشكل‌تر، جهادْ مشكل‌تر. جوان زود مى‏تواند در اين جهاد پيروز بشود؛ پير به اين زودي‌ها نمى‏تواند. نگذاريد اصلاح حال خودتان از زمان جوانى به زمان پيرى بيفتد... انسان تا قواى جوانى‏اش هست و تا روح لطيف جوانى هست و تا ريشه‏هاى فساد در او كم است، مى‏تواند اصلاح كند خودش را. لكن اگر چنانچه ريشه‏هاى فساد در انسان ريشه‏اش قوى شد، ملكه‌ی انسان شد فسادها، آن وقت است كه امكان ندارد»(1). و آنکه مجاهدت درونی نکرده باشد، چه سودش می‌بخشد مجاهدت‌های احتمالاً شبانه‌روزی در بیرون. حالا دل‌ به "انس سلول‌های بدنت با سلول‌های زندان" خوش کرده‌ای؟! زنهار! «يكى از مكايد شيطان كه شايد بزرگ ترين آن باشد... استدراج است»(2). آنک که انگشت در حلق می‌نهادی و عقده‌های بیست و چند ساله‌ات را قی می‌کردی، گویا قوه‌ی شاعره‌ات را نیز بالا آوردی و شاید هم از سر کهولت به این روز افتاده‌ای که بالاخره پیری است و کندی ذهن! مخصوصاً اگر بی‌تقوا بوده باشی. که نشان دادی بوده ای!

آهای! هادی غفاری! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جوراب‌هایت که اجالتاً آن‌ها را فقط شنیده‌ام. تو که ادعا کردی "امام به من نگفت ولایت فقیه را نشناخته‌ای"! حالا دیدی درد تو همان است که گفتم! گویا فراموش کردی! امام این را هم به تو نگفت که «اينجانب كه از سال‌هاى قبل از انقلاب با جنابعالى ارتباط نزديك داشته‏ام و همان ارتباط بحمداللَّه تعالى تاكنون باقى است، جنابعالى را يكى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى‏دانم و شما را چون برادرى كه آشنا به مسائل فقهى و متعهد به آن هستيد و از مبانى فقهى مربوط به ولايت مطلقه فقيه جداً جانبدارى مى‏كنيد، مى‏دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى از جمله افراد نادرى هستيد كه چون خورشيد، روشنى مى‏دهيد»(3). و این را که «...بايد اشخاصى هم كه گوينده هستند بيايند در دانشگاه و من پيشنهاد مى‏كنم كه آقاى آقا سيد على آقا بيايند، خامنه‏اى. شما ممكن است كه برويد پيش ايشان از قول من بگوييد ايشان بيايند به جاى آقاى مطهرى. بسيار خوب است ايشان، فهيم است؛ مى‏تواند صحبت كند؛ مى‏تواند حرف بزند»(4). و این را «جنابعالى كه بحمداللَّه به حُسن سابقه موصوف و در علم و عمل شايسته هستيد به امامت جمعه تهران منصوب مى‏باشيد»(5). امام پس از ترور تو نبود که گفت «اكنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما كه از سلاله‌ی رسول اكرم و خاندان حسين بن على هستيد و جرمى جز خدمت به اسلام و كشور اسلامى نداريد و سربازى فداكار در جبهه جنگ و معلمى آموزنده در محراب و خطيبى توانا در جمعه و جماعات و راهنمايى دلسوز در صحنه انقلاب مى‏باشيد، ميزان تفكر سياسى خود و طرفدارى از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اينان با سوء قصد به شما، عواطف ميليون‌ها انسان متعهد را در سراسر كشور بلكه جهان جريحه‏دار نمودند. اينان آن‌قدر از بينش سياسى بى‏نصيبند كه بى‏درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت به اين جنايات دست زدند و به كسى سوء قصد كردند كه آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است. اينان در اين عمل غيرانسانى به جاى برانگيختن و رعب، عزم ميليونها مسلمان را مصمم‏تر و صفوف آنان را فشرده‏تر نمودند. آيا با اين اعمال وحشيانه و جرايم ناشيانه وقت آن نرسيده است كه جوانان عزيز فريب خورده از دام خيانت اينان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزيز خود را فداى اميال جنايت‌كاران نكنند و آنان را از شركت در جنايات آنان برحذر دارند؟ آيا نمى‏دانند كه دست زدن به اين جنايات، جوانان آنان را به تباهى كشيده و جان آنان به دنبال خودخواهى مشتى تبهكار از دست مى‏رود؟ ما در پيشگاه خداوند متعال و ولى بر حق او حضرت بقية اللَّه- ارواحنا فداه- افتخار مى‏كنيم به سربازانى در جبهه و در پشت جبهه كه شب‌ها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالى به سر مى‏برند. من به شما خامنه‏اى عزيز، تبريك مى‏گويم كه در جبهه‏هاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به اين ملت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامه‌ی خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم»(6). به تو نگفت «شما اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا، رئيس جمهورها و سلاطين و امثال اينها، يك نفر را مثل آقاى خامنه‏اى پيدا بكنيد كه متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى‏اش بر اين باشد كه به اين ملت خدمت كند، پيدا نمى‏كنيد. ايشان را من سال‌هاى طولانى مى‏شناسم، و در آن زمانى كه اوّل نهضت بود ايشان وارد بود و به اطراف براى رساندن پيام‌ها تشريف مى‏بردند، و بعد از اين هم كه اين انقلاب به اوج خودش رسيد، ايشان حاضر واقعه بود همه جا، تا آخر و حالا هم هست. يك نعمت خدا به ما، اين است كه داده...»(7).

نه تنها این‌ها را به تو نگفت که اساساًً تو و امثال تو کوچک‌تر از آن بودید که امام وقتش را صرف‌تان کند. اگرچه یک بار برای همیشه با ریشه‌ی شجره‌ی خبیثه‌اتان برخوردی آن چنان کرد که می‌دانیم و می‌دانند! توهم چه چیزی پیدا کرده‌ای؟ گویا نمی‌دانی که در تاریخ انقلاب اسلامی چگونه ثبت شده‌اید، تو و بزرگ‌تر از تو!

آهای! هادی غفاری! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جوراب‌هایت که اجالتاً آن‌ها را فقط شنیده‌ام. اما حداقل این را فراموش نکن. که آدم هرقدر هم فراموشکار باشد، باز مستقلات عقلیه را فهم می‌کند! و ضرب‌المثل‌ها از این جمله‌اند. و اساساً یک وجه ضرب‌المثل به این است که مراقب باشیم مشمول آن نشویم. القصه حرف‌هایت مرا به یاد آن ضرب‌المثل انداخت که «وقتی شهر شلوغ شود، ...هم هفت‌تیرکش می‌شود». آنک که انگشت در حلق می‌نهادی و عقده‌های بیست و چند ساله‌ات را قی می‌کردی، گویا قوه‌ی شاعره‌ات را نیز بالا آوردی و شاید هم از سر کهولت به این روز افتاده‌ای که بالاخره پیری است و کندی ذهن! مخصوصاً اگر بی‌تقوا بوده باشی، که نشان دادی بوده‌ای!

پی‌نوشت:

1. صحيفه امام؛ ج‏8؛ ص300
2. صحيفه امام؛ ج‏20؛ ص 436
3. صحيفه امام؛ ج‏20؛ ص 455
4. صحيفه امام؛ ج‏8؛ ص 138
5. صحيفه امام؛ ج‏12؛ ص 116. دقت در فعل «می‌باشید» حقیقتی بزرگ را آشکار خواهد کرد.
6. صحيفه امام؛ ج‏14؛ ص503
7. صحيفه امام؛ ج‏17؛ ص 271


 

نوشته شده توسط محمدعلی در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت

فیلم: نود سیاسی در وقت اضافه

نسخه تخریبی 90 سیاسی که از سوی ستاد میرحسین موسوی منتشر شد، با واکنش حامیان دکتر احمدی‌نژاد مواجه شد و مجموعه‌ای با عنوان "90 سیاسی در وقت اضافه" تهیه شده است.

نرخ تورم

نرخ بيکاري

احساس خطر

انرژي هسته‌اي

گشت ارشاد سبز

ضريب جيني


 

نوشته شده توسط محمدعلی در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 1:11 موضوع | لینک ثابت

گاف‌ها و تحریفات 90 سیاسی

اشاره: از آنجا که مستند «90 سیاسی»، خوش ساخت و احتمالا تاثیرگذاراست و از سوی دیگر با تیراژ میلیونی برای تخریب دکتر احمدی نژادتکثیر شده جهت اطلاع مردم عزیز و بافراستاین مستند را مورد نقد وبررسی قرار می‏دهیم.

این شبه مستند که با تقطیع جملات رئیس جمهور و استفاده از مغالطه های تصویری و همچنین بازگویی بخشی از حقیقت برای نفی تمام آن، ساخته شده است از جمله ترکش های نهایی مخالفان دکتر احمدی نژاد برای تحریک مردم به رأی ندادن به وی می باشد که در روزهای پایانی تبلیغات برای تأثیر گذاری موثر در نتیجه انتخابات، توزیع می شود.

جالب اینجاست که ستاد آقای موسوی با نهادینه سازی تخریب علیه دولت و نامزد مقابل، در ستادهای خود اقدام به تکثیر و توزیع این سی دی می نماید و حتی برنامه ریزی برای توزیع خانه به خانه آن نیز انجام گرفته است. بر اساس ادعای اعضای ستاد مهندس موسوی از تعداد سی دی های توزیع شده در شهر ما(سمنان) اگر این تعداد به نسبت جمعیت کشور محاسبه گردد به رقمی حداقل پنج میلیونی از تکثیر و توزیع این سی دی تخریبی می رسیم. همچنین برخی شنیده های دیگر حاکی از تیراژ 12 میلیونی این مستند است.

اما برخی شیطنت ها و مغالطه هایی که در این شبه مستند وجود دارد در ادامه مطلب آمده است


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمدعلی در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 1:7 موضوع | لینک ثابت

جزئيات جديد از برنامه ترور محفل اصلاح طلبان و جزئيات فعاليت مافياي ثروت و قدرت

سایت" انتخاب 10 " در گزارشي با عنوان "جزئيات جديد از برنامه ترورمحفل اصلاح طلبان/ متهم قتل‌هاي زنجيره‌اي دست بكار مي‌شود " نوشت؛ از آخرين خبرهاي بدست آمده از محفل نيروهاي سابق امنيتي جريان دوم خرداد، حكايت از قطعي شدن انتخاب صحنه ترور يكي از نزديكان موسوي دارد.
براساس تصميم فوق محرمانه اصلاح طلبان، قرارشده است كه يكي از نزديكان كاملاً نزديك به ميرحسين موسوي تا روزچهارشنبه در يكي از تجمعات مورد سوء قصد نافرجام قرارگرفته و با هماهنگي‌هاي انجام شده كميته سازماندهي اراذل و اوباش اقدام به اغتشاش آفريني و حمله به ستادهاي احمدي نژاد نمايند.
گفتني است در جلسه مزبور ضمن تاكيد براينكه موسوي به هيچ وجه نبايد بويي از اين مساله ببرد تا سناريوي آنان متوقف نگردد، تصريح شده است با اين اقدام و خود زني مي‌توانيم احمدي‌نژاد را به زيربكشيم.
شايان ذكر است در ستاد انتخاباتي اصلاح طلبان بسياري از نيروهاي سابق اطلاعاتي ـ امنيتي حضور داشته و اتفاقاً قرار است اقدام ترور با هماهنگي يكي از متهمان پرونده قتل‌هاي زنجيره‌اي كه اينك مسئول ساماندهي اغتشاشات خياباني ستاد اصلاح طلبان را برعهده دارد،انجام شود.
متن گزارش جزئيات فعاليت مافياي ثروت و قدرت در ادامه مطلب آمده است:


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمدعلی در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت

عکسهای همايش میلیونی حاميان احمدي نژاد در مصلي امام خميني (ره)

بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمدعلی در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ساعت 3:0 موضوع | لینک ثابت

اصلاحات چهره واقعى خود را نشان داد

مناظره یکشنبه شب مهدی کروبی و میرحسین موسوی که بدون هیچگونه محدودیت و مزاحمتی برگزار شد، فرصتی منحصر بفرد بوجود آورد تا کاندیداهای مدعی اخلاق و قانون چهره واقعی خود را به نمایش بگذارند.
کروبی و موسوی در حالی (به اصطلاح) مناظره خود را آغاز کردند که پیش تر اخبار مفصلی در دست بود که نشان می داد در پس پرده و با صحنه گردانی بازیگران پنهان تبانی وسیعی میان آنها برای عدم تعرض به یکدیگر و تبدیل کردن صحنه مناظره به محلی برای ناسزاگویی به دولت و نظام صورت گرفته است. برخی منابع چند ساعت مانده به آغاز مناظره، به کیهان گفتند که نمایندگان موسوی و کروبی به همراه یکی از منسوبان هاشمی در جلسه ای مشترک به این تفاهم رسیده اند که دو کاندیدای اصلاح طلب در مناظره خود به هیچ وجه به یکدیگر تعرض نکنند و در عوض زمان در اختیار خود را به تمامی صرف اتهام زنی علیه رئیس جمهور و دولت نمایند.   
تا شاید بر خاطره شکست های آشکار آنها در مناظره های رو در رو با احمدی نژاد گردی از فراموشی بنشیند و موج صعودی آراء وی که در اثر افشاگری علیه مفسدان بوجود آمده تحت تأثیر قرار بگیرد.
سیاه نمایی یک طرفه
به همین دلیل بود که میرحسین موسوی در میانه سخنان خود بی آنکه اساساً کروبی را طرف بحث خود فرض کند به سیاه نمایی و اتهام زنی به دولت پرداخت و این روند را تا انتهای بحث ادامه داد.
موسوی که در مناظره خود با احمدی نژاد حتی قادر به ارائه یک استدلال یا سند قابل اعتنا در مقابل وی نشده بود، چون صحنه را از حریف خالی دید به طرح ادعاهای دور و دراز پرداخت و تلاش کرد استنادات دکتر احمدی نژاد در مورد شاخص های اقتصادی را که در مناظره با کروبی مطرح شده بود زیر سؤال ببرد. موسوی در پاسخ به نمودارهای ارائه شده از جانب احمدی نژاد که همه آنها دقیقاً مستند به آمار بانک مرکزی بود، به نمودارها و جداول آماری استناد کرد که عنوان نهاد تهیه کننده آنها با تکه ای کاغذ پوشانده شده بود و او فقط ادعا می کرد که «کارشناسانش» آنها را تهیه کرده اند بی آنکه بگوید این کارشناسان آمارهای خود را از کدام مرجع اخذ کرده اند. (تفصیل پاسخ رئیس بانک مرکزی به موسوی را در کیهان امروز بخوانید). موسوی با استناد به آمارهای ساختگی خود بیش از 10 بار دکتر احمدی نژاد را دروغگو خواند و وقتی با تذکر مجری مواجه شد که مطابق قانون انتخابات نباید همه وقت خود را به انتقاد از کاندیدای غایب اختصاص دهد در اقدامی عجیب و غیر منتظره با لحنی بسیار تند به وی پرخاش کرد و گفت اسمی از کسی نیاورده ولی «ایشان» (احمدی نژاد) پی در پی به مردم دروغ می گوید و او اساساً کاندیدا شده که این حرف ها را بزند! وی ضمناً ادعا کرد تمام وقت صدا و سیما در اختیار احمدی نژاد است و اشکالی نمی بیند که 3 برابر او به احمدی نژاد وقت بدهند. پرخاشگری و عصبانیت غریب موسوی در حالی صورت گرفت که او با ادعای اخلاق و قانون به میدان انتخابات وارد شده است. بسیاری از تحلیلگران که از صبح دوشنبه نظر خود را درباره این مناظره با کیهان در میان گذاشته اند عقیده دارند که اکنون این ادعاها کاملاً فرو ریخته و این فرو ریختن تأثیر خود را بر جامعه هم گذاشته است طوری که مطابق آخرین نظرسنجی ها (گزارش کیهان در این زمینه در صفحه 12 آمده است) رای موسوی با شتاب در حال سقوط و رای احمدی نژاد به طرز چشمگیری رو به رشد است.
این تحلیلگران به کیهان گفتند به راستی اگر آقای موسوی اخبار و اطلاعات مستندی در دست داشت خوب بود آن را در مناظره رودرروی خود با احمدی نژاد ارائه می کرد و پاسخ آن را هم می شنید نه آنکه وقت خود در آن مناظره را به تکرار ادعاهای رادیوهای بیگانه علیه دولت بگذراند و بعد در گفت وگو با رفیق اصلاح طلب خود علیه دولت ادعانامه بخواند و تمام نظام را به دروغ گویی متهم کند. ثانیا عصبانیت بی دلیل و پرخاشگری موسوی  خطاب به مجری آسان گیر برنامه بوضوح نشان داد که او همچنان و در آستانه 70 سالگی به اعصاب خود مسلط نیست. برخی خوانندگان کیهان از صبح روز دوشنبه در تماس هایی مکرر گفته اند باید این سوال از آقای موسوی پرسیده شود که کسی که در یک جمع 3 نفره بدون مزاحم نمی تواند اعصاب خود را کنترل کند و تا آستانه دست به یقه شده با یک مجری بی طرف پیش  می رود، چگونه خواهد توانست امورات دولت را که هر روز هزاران مشکل بر سر راه آن قرار می گیرد اداره کند؟! ثالثا پرسش دیگر این است که متهم کردن دولت محبوب و مورد اعتماد مردم به دروغگویی، تبانی با طرف مناظره، عصبانیت، پرخاش و حمله به کسی که مجال دفاع از خود را ندارد آیا با ادعای اخلاق که صبح تا شام از دهان آقایان نمی افتد سازگار است؟! و همچنین چگونه می توان ادعای قانونمداری و احساس خطر نسبت به نقض قانون را از جانب کسی پذیرفت که نمی خواهد و نمی تواند به یک قانون ساده و چند خطی به نام قانون مناظره پایبند بماند. رابعا برخی از چهره های سیاسی هم در تماس با کیهان این سوال را مطرح کرده اند که آقای موسوی چگونه ادعا می کند که تمام وقت صداوسیما در اختیار احمدی نژاد قرار دارد؟ به گفته این فعالان احمدی نژاد حتی یک دقیقه بیشتر از بقیه کاندیداها از وقت هایی که صداوسیما به مباحث انتخاباتی اختصاص داده استفاده نکرده و اگر در این مدت خبر دیگری از وی پخش شده به جایگاه او به عنوان رئیس جمهور بازمی گردد و طبعا اگر آقای موسوی یا هرکس دیگر هم رئیس جمهور می شدند از این امکان برخوردار بودند و اساسا بعید است موسوی اعتقاد داشته باشد چون یک رئیس جمهور برای دور دوم کاندیدا شده پس صداوسیما باید تمام اخبار مربوط به انجام وظایف ریاست جمهوری از وی را سانسور کند.
به شما چه ربطی دارد؟!
نکته دیگر درباره مجلس فحاشی  که یکشنبه شب به نام مناظره با حضور موسوی و  کروبی در سیما راه انداخته شد این ادعای خوشمزه آقای کروبی است که همه علمای شیعه در طول صدها سال گذشته وجوهات می گرفته و به مصرف می رسانده اند و پول گرفتن او از شهرام جزایری هم از همان قبیل است. از آقای کروبی البته هیچ چیز از جمله اینکه نداند پول گرفتن از مردم مختص مجتهدان بزرگ است عجیب نیست اما لازم است ایشان به نویسندگان متون و بیانیه هاشان - که ظاهرا چندان هم خوش خط نیستند(!)- تذکر بدهند یا اگر نمی دانند خودشان هم مستحضر باشند که علمای شیعه در طول تاریخ از مردم «هر پولی» نمی گرفتند و نمی گیرند بلکه آنچه مردم به علمای بزرگ می دهند سهم امام و خمس است که طبعا ربطی به جناب آقای کروبی با مدرک لیسانس الهیات پیدا نمی کند. ضمن اینکه کروبی در مناظره خود به هیچ کدام از سوالات اصلی مربوط به وی مانند حمایت فردی چون عبدالکریم سروش از او که منشا وحیانی قرآن را انکار می کند یا کارنامه عملکردش در بنیادشهید جواب نداد.
پرده آخر
اما پرده آخر از نمایش کاندیداهای اصلاح طلب هنگامی بود که شیخ مهدی کروبی مطابق سناریوی از پیش توافق شده تصمیم گرفت از موضعی انتقادی سوالی از موسوی مطرح کند. کروبی از موسوی پرسید که چرا در این 20 سال هر بار که سراغ او رفته و از وی برای کاری دعوت کردند نپذیرفته است و بلافاصله اضافه کرد که اگر موسوی 20 سال ساکت نمی نشست «بعد از امام» کار به اینجا نمی کشید. قرائن قبلی و شیوه طرح مطلب کروبی این ظن را در بسیاری از بینندگان ایجاد کرد که اصل قصه نه به چالش کشیدن موسوی بلکه بوجود آوردن فضا برای بیان مطلبی خاص از جانب موسوی بوده است. جواب موسوی این ظن را به یقین تبدیل کرد. او در پاسخ به کروبی گفت در این مدت مسئله ای وجود داشته که او نمی خواهد از آن صحبت کند «یکبار هم تصمیم گرفته بیاید و ممکن نشده است»! به این ترتیب پرده آخر هم کنار رفت و معلوم شد که هدف اصلی آقایان از این تئاتر تلویزیونی نه فقط تعرض به دولت بلکه اعلام مرز بندی با کل نظام بوده است.
امری که چند ساعت بعد هواداران اندک آنها در کف خیابان نیز بر آن صحه گذاشتند.


 

نوشته شده توسط محمدعلی در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ساعت 2:17 موضوع | لینک ثابت

مشروح سخنان دکتر احمدي‌نژاد در اجتماع بي‌نظير و تاريخي مردم اصفهان

 

رئيس جمهور گفت: مي‌گويند چرا اسمي بعضي‌ها را برده‌ايد، من مي‌گويم اين تازه آغاز راه است؛ اگر دست از توطئه عليه ملت برندارند، اگر دست از روي اموال ملت برندارند، اگر دست از سنگ‌اندازي در برابر ملت برندارند، همه آنها يكي يكي به ملت بزرگ معرفي خواهند شد.

مشروح سخنان دکتر احمدي‌نژاد در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمدعلی در شنبه شانزدهم خرداد 1388 ساعت 1:1 موضوع | لینک ثابت

دانلود فیلم تمسخر آذری زبان ها ثوسط کواکبیان رئيس ستاد مردمي ميرحسين موسوي

پس از آنکه فيلم لطيف گويي سيد محمد خاتمي (رئيس جمهور سابق) در رابطه با هموطنان آذري زبان موجي از اعتراضات را ايجاد نمود، اين بار فيلم مصطفي کواکبيان که هم اکنون رئيس ستاد مردمي ميرحسين موسوي و نماينده اصلاح طلبان سمنان در مجلس شوراي اسلامي است به لطيفه گويي و تمسخر هموطنان آذري زبان مي پردازد.

انتشار فيلم هاي متعدد از لطيفه گويي سران اصلاح طلب راجع به هموطنان آذري زبان در حالي صورت مي گيرد که اين طيف دائما در شعار هاي خود دم از احترام به اقوام مختلف مي زنند و ميرحسين موسوي تلاش زيادي را در روزهاي اخير براي جلب آراي هموطنان آذري زبان انجام داده است

دانلود فیلم

 


 

نوشته شده توسط محمدعلی در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ساعت 20:56 موضوع | لینک ثابت

جدیدترین نوشته‌ی دکتر احمدی‌نژاد در وبلاگش

چهار سال پيش، وقتي براي ورود به عرصه مديريت اجرايي كشور آماده مي شدم، مي دانستم كه در چه مسير ناهمواري قدم مي گذارم. از صف آرايي هاي تاريخي زر و زور و تزوير در برابر عدالت خواهي به خوبي آگاه بودم و خبر داشتم كه با چه ناملايماتي مواجه خواهم شد و مي دانستم كه قدرت مداران خودكامه و حريصي كه اجراي عدالت را بر نمي تابند، براي خاموش كردن نداي عدالت طلبي، از هيچ اقدامي فروگذار نكرده و نمي كنند.
اما تحمل فقر و فساد و تبعيضي كه عده اي اندك مي خواستند بر مردم ما تحميل كنند حقيقتا برايم دشوار بود. از خدا خواستم تا توفيق قدم نهادن در مسير اجراي عدالت و تلاش براي احقاق حقوق مظلومان و مستضعفان و ايستادن در برابر مستكبران و متكبران را روزي ام كند.
آري، تاريخ بشريت مشحون است از صحنه هاي بديع و افتخار آميزي كه رادمردان و نيك انديشان براي احقاق حقوق مردم و اقامه قسط و عدل آفريده اند و در اين راه از بذل مال و جان و آبروي خود نيز دريغ نكرده اند.
مهم ترين فرازهاي تاريخ را، صحنه هاي مجاهدت و دليري، زندان و اسيري، محنت و مرارت و صد البته عزت و عظمت اين انسان هاي والا مقام رقم زده است.
عدالت همان رسالت خطيري است كه همه انبيا و اولياي الهي مامور به اقامه آن بوده اند و بسياري از آنان نيز جان پاك خود را بر سر اين ميثاق نهادند. به خاطر پافشاري بر همين مفهوم قدسي و مبارك بود كه مولاي متقيان و امير مومنان علي عليه السلام در محراب عبادت به شهادت رسيد.
وقتي به رنج ها و محنت هاي فراواني كه معصومين عليهم السلام براي مبارزه با سركشان و زورگويان و برپايي قسط و عدل متحمل شده اند مي انديشم، با خود مي گويم كه آنچه ما تاكنون براي تحقق عدالت، از صبر بر اهانت و دروغ و تخريب مدعيان گرفته تا طعن و لعن و شماتت سهم خواهان، پرداخته ايم هزينه چنداني نبوده است.
امروز نيز به وضوح ويژه خواران و زياده خواهان را در پس انبوه شايعات و اتهاماتي كه روانه اين فرزند ملت و خادم كوچك و همكاران نجيب و صبورم مي شود مشاهده مي كنم. اما ما تصميم خود را گرفته ايم و به عهدي كه با ملت بسته ايم پايبنديم. در كنار مردمي كه عدالت را براي كشور برگزيده‌اند مي مانيم و تا آخرين نفس به اين نبرد مقدس ادامه مي دهيم.


 

نوشته شده توسط محمدعلی در یکشنبه دهم خرداد 1388 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت