منبع:کلیپهای موبایل مبارز
در این مستند معلوم می شود که ندا آقا سلطان با همکاری منافقین در لجظه فیلمبرداری از حود، با دستگاهی مخصوص خون را روی صورت خود جاری می کند...همچنین تناقض های آشکار عکس معروف ندا آقا سلطان با فیلم پخش شده از وی نشان از دروغگویی دشمنان جمهوری اسلامی میدهد.
ندا آقا سلطان در این سناریوی خود همکاری می کرده و پس از اینکه همراه با آرش حجازی و استاد موسیقی خود وارد آمبولانس برای عزیمت به بیمارستان می شده توسط منافقین کشته می شود.
35،2 مگابایت/با فرمت wmv
دانلود کلیپ تصویری
مستقیم یا غیر مستقیم
8،9 مگابایت/ با فرمت 3gp
دانلود کلیپ تصویری
مستقیم یا غیر مستقیم
فیلم با کیفیت سناریوی قتل ندا آقا سلطان
97 مگابایت/ با فرمت mpg
دانلود کلیپ تصویری
کامنت زیر توسط یک دکتر گذاشته شده و دلایلی دیگر بر دروغ بودن پروژه را بیان کرده است. این کامنت در این همین پست قابل مشاهده هست:
سلام
فیلم ندا رو دیدم. بعنوان یک پزشک چند نکته جدید توجهم را جلب کرد . 1- لحظه اول که ندا روی زمین خوابیده صورتش کاملا تمیز است و مستقیم از گوشه چشم توی دوربین نگاه می کند از طرف دیگر آقای دکتر بی بی سی میگوید که تیر به aort خورده برای چنین مصدومی این مقدار هوشیاری و توجه به دوربین غیر ممکن است بلکه در همان ثانیه های اول مصدوم confuse می شود. 2- در لحظه اول هیچ خونی روی بدن ندا نیست اگر بر اساس ادعای دکتر بی بی سی خون از aort پاره شده فوران کرده و روی صورتش ریخته چرا بقیه بدن تمیز است ؟ چرا دست دکتر که ادعا می کند جلوی خونریزی را گرفته بوده خونی نیست ؟ 3- نمی شود aort پاره شود و ده پانزده ثانیه بعد مصدوم اینقدر هوشیار باشد و به صدای اطرافیان عمل کند و دستش را حرکت دهد و نمی شودهم زمان با همه اینها اینهمه خون از بینی مصدوم بعلت پارگی aort خارج شود خروج اینهمه خون از بینی مستلزم آنست که خون وارد ریه و مجاری تنفسی شود و آنرا اشباع کند و از راه دهان و بینی خارج شود . در چنین وضعیتی مصدوم نمی تواند بلا فاصله قبل از خروج اینهمه خون هشیار باشد.
در مجموع بنظر می رسد که پیمانکار مجری پروژه ایرانی بوده وگرنه از سازمانهای جاسوسی غرب توقع داشتیم تمیز تر کار کنند
نوشته شده توسط محمدعلی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 3:12 موضوع | لینک ثابت
خبرنامه دانشجویان ایران: در حالی که موج گسترده اعتراضات مردمی در خصوص محکومیت هتک حرمت روز عاشورا توسط حامیان موسوی و نیز در خواست مجازات موسوی و کروبی و خاتمی همچنان ادامه دارد، محسن رضایی در اقدامی عجیب با ارسال پیامی به رهبر انقلاب بیانیه جدید موسوی را فرصت قلمداد کرده است.
به گزارش خبرنگار « خبرنامه دانشجویان ایران»، محسن رضایی نفر سوم انتخابات ریاست جمهوری دهم و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در نامه ای به رهبری ضمن اظهار نظرهایی عجیب خواستار وحدت سیاسیون از جمله موسوی و دیگر سران فتنه شده است.
محسن رضایی در قسمتی از این نامه ضمن اعتراف به حضور گسترده مردم در راهپیمایی عاشوراییان، این حضور را اولین حضور ملت ايران يكپارچه و يك صدا مردم پس از انتخابات دانسته است.به نظر می آید، یار غار هاشمی حضور گسترده مردم درنماز جمعه 29 خرداد و روز قدس و 13 آبان که یک پارچه و متحد بودند را ندیده است . البته غیبت سبز پوشان اموی حامی موسوی علتی برای متحد و یکپارچه خواندن مردم از سوی رضایی بوده است.
رضایی در بخش دیگر از نامه خود به رهبری مجددا به دغدغه همیشگی خود یعنی اقتصاد گریز زده است و در لفافه کلام وحدت را برای پیش برد اهداف اقتصادی لازم داسته است.قابل توجه آنکه رضایی در زمان انتخابات با شعارهای اقتصادی غیر ملموس چون فدرالیزاسیون اقتصادی که رایج بلوک غرب است، سعی در رسیدن به سمت ریاست جمهوری بود.
رضایی در حالی دعوت به اتحاد سیاسیون را از جانب رهبر انقلاب خواستار شده است که مقام معظم رهبری از 23 خرداد و روز پس از انتخابات تمام سیاسیون را به وحدت دعوت کرده است.
فرمانده سابق سپاه در پیام خود عدم انکار دولت دهم را در حالی از سوی موسوی کلیدی مثبت و موثر دانسته است که موسوی در بیانیه 17 خود به تیکه پرانی های سیاسی علیه سپاه پرداخته است و عملا مشروعیت نظام را مورد هجمه قرار داده است.
پیام دبیر مجمع تشخیص که در انتها به سند ایران 1404 اشاره کرده است، نشان دهنده آن است که وی آن قسمت از پیام موسوی که این سند را تکه پاره ای خوانده مورد توجه قرار نداده است.
همنوایی اخیر رضایی و موسوی و نیز صاحب نظر دانستن موسوی از جانب رضایی را می توان به آن علت دانست که بر خلاف میر حسین که چندین ماه دچار توهمی مزمن شده است، و به تازگی بحث خروج از بحران را مطرح کرده است، رضایی و هاشمی چند ماه پیش و زودتر از موسوی این راه حل ها را پیشنهاد کرده بودند.جالب آنکه علاوه بر رهبر انقلاب تمامی سیاستمداران حضور ایران در اوضاع بحرانی را مردود و آن را ترفند دشمن دانسته اند.
اما از سوی دیگر پیام رضایی را می توان در راستای پیام خارج از شأن هاشمی رفسنجانی به رهبر انقلاب پیش از 22 خرداد دانست.چرا که در فضای سکوت هاشمی در خصوص هتک حرمت های جریان سبز اموی، رضایی که مهره موجه المنظر هاشمی است با دادن پیام به رهبر انقلاب بازی خطرناک هاشمی را به جلو می برد.
شایان ذکر است بنابر قول یک منبع خبری محسن رضایی برای حضور در انتخابات با هاشمی مشورت کرده بوده است و حتی هاشمی برای وی چند بار استخاره گرفته است. فلذا به نظر می رسد فعالیت و پیام ها و اظهار نظرهای مرد اقتصادی هاشمی در راستای غبار آلود کردن فضایی است که هاشمی پیش از این وعده آن را داده بود.جالب ان است که رضایی پس از انتخابات با اعلام خود به عنوان قطب سوم انتخابات سعی داشت قسمتی از بازی را بر عهده بگیرد.
به نظر می آید نقشه تسلیم کردن مقامات عالی کشور در حالی تکرا ر می شود که مهره های بازیگر و فشار برای تسلیم آن چون موسوی و هاشمی و رضایی مجددا در صدد تحمیل خواست خود هستند.
پیش از این نیز در سال 67 فشارهای رضایی که در آن زمان فرمانده سپاه بود و نیز هاشمی فرمانده جنگ و بحث استعفا دادن های پی درپی موسوی از نخست وزیری سبب شده بود تا امام(ره) جام زهر را بنوشند و صلح را بپزیرند.
نوشته شده توسط محمدعلی در شنبه دوازدهم دی 1388 ساعت 3:1 موضوع | لینک ثابت
ع-ثفقي
مي گفتند ما با ولايت فقيه مشكلي نداريم و مشكل ما دولت است. مي گفتند ما از دولت به ولايت فقيه نزديكتريم. مي گفتند آقا هم از اين وضع ناراحت است و بايد شورشيان- اعم از اراذل و اوباش و فريب خوردگان بازيهاي اخير سياسي غرب و اساساً همه بازيها- همه و همه آزاد شوند. مي گفتند ما با قانون اساسي هم مشكلي نداريم. بعضي وقتها هم كه وقت مي كردند، مي گفتند ما با انقلاب هم مشكل نداريم. اما معلوم نمي شد كه چگونه يكدفعه مي زدند به طبل تناقض و مي گفتند ما با آمريكا و انگليس و اسرائيل هم مشكلي نداريم؟! آن وقت در قدري پيشروي مي گفتند مشكل ما غزه و لبنان است- و شعار مي دادند نه غزه، نه لبنان- و ادامه مي دادند كه مشكل ما اسلام است- و شعار جمهوري ايراني مي دادند- و نهايتاً زمزمه مخالفت با ولايت را- تا مشكل مصداق ولايت- دم مي گرفتند!
حالا ديگر وقت چه بود؟ بعد از اين همه پرده دريها و تناقض گويي ها و بي حيايي هاي عيان و مبرهن؟ وقت آنكه از فضاي تسامح و آزادي، پا پيشتر بگذارند و بجاي اصل و مبنا و مصداق به تنهايي، به سراغ اصول و مباني و مصداقها بروند، يعني به سراغ خميني كبير! در حالي كه از شدت حيراني و ذوق زدگي از اينهمه تسامح معنادار، خيلي بي معني و بي مقدمه بروند سر اصل مطلب، بدون آنكه به ياد بياورند تاكنون پشت چه سنگر گرفته و از ساحت قدسي كه خرج مي كردند؟!
براستي اگر نبود سنگرگيري آنان در پشت امواج آرام تسامح ولايي كشور، آيا كار آنان تا به همينجا هم مي كشيد؟ چه خيال كرده اند؟ فكر كرده اند كه فرزندان راستين خميني مرده اند؟ فكر كرده اند كه اينان اجازه خواهند داد ميراث انقلاب اسلامي به تاراج آنان و از آنان بزرگترشان- يعني غرب دجال- برود؟! فكر كرده اند كه ساحت انقلابي كشور جاي صدا كردن عفريت اوباماست؟ يا قياس از خود گرفته و فكر كرده اند خاموشي معنادار فرزندان انقلاب، به معناي خفتن و بي غيرتي و وطن فروشي است؟
آنان خيلي چيزها را نمي فهمند و خيلي چيزها را مي فهمند و پنهان و كتمان مي كنند و خيلي چيزها را هم از ياد برده اند.
آنان از ياد برده اند كه نسل همان ماموراني هستند كه در 16 آذرها و 15 خردادها و 17 شهريورها مقابل فرزندان انقلاب ايستادند. آنان نمي فهمند كه معناي غيرت و دينداري و ولايت چيست. اما آنان از قضا مي فهمند كه با كه و براي چه مي جنگند. گرچه خود را به راههايي مي زنند كه خاص خائفان و خاطيان و خائنان است. چشم شيطان مي شوند و تصوير موهن آتش زدن عكس امام انقلاب را به كانال آمريكايي متبوعشان رله مي كنند آن وقت، پخش اين اهانت را از سيماي انقلاب زير سوال مي برند!
آن قدر هم بي حيا هستند كه هنوز چند روز بيشتر از اين اقدام نگذشته، تصوير پخش شده از سوي خود را انحصاري صداوسيماي جمهوري اسلامي جا بزنند! بدون آنكه عليرغم حماقتشان معناي اصطلاحاتي چون مونيتورينگ و ضبط و سند و خاطره افكارعمومي و حافظه تاريخي ملتها را بدانند. شايد هم مي دانند و ديگر در جهان اكاذيب فراوان خود ساخته شان، معناي كذب، حقيقت خود را از دست داده است و مبنايشان اين است كه آنقدر دروغ بگويند تا اهل صدق از تكذيب خسته شده و دست بردارند!
اين از آنان، حالا نوبت چيست؟ آيا نوبت از آنان آنان تر است يا نوبت از آنان اينان تر؟! وقتي كه دست اهانتشان رو مي شود- عليرغم آنكه همچنان نمي خواهند از رو بروند!- اكنون نوبت چه و كيست؟ آيا نوبت آن نيست كه رصدگران و ناظران و متصديان و ماموران- و حداقل مواجب بگيران اين عرصه- به ميدان دفاع از ارزشي بيايند كه از قضا مامور دفاع از آنند و سالها براي چنين لحظاتي حقوق مفت مسلم گرفته اند و باد به غبغب تفاخر قرب اين ساحت بسته اند؟!
حالا اگر اينها كه هيچ وقت در هيچ عرصه اي بر خود دفاع از انقلاب را فرض نمي دانند، از قضا در صحنه ماموريت مالوف خويش نيز كم بياورند و زياده گويي نمايند، بايد چه كرد و چه گفت؟ بايد به زياده گويي شان مجال زيادتر داد؟ بايد در مقابل، سكوت بي معني شان را ستود و احسنت و طيب الله گفت؟ بايد خواست و گذاشت به اين رويه ادامه دهند؟ يا نه، بايد به ياد آنان آورد و اگر ياد ندارند به آنان فهماند كه چكاره و كجا و چگونه اند؟ تا نباشد كه خود را بجاي سند و مستند، متولي امام انقلاب بدانند و معتقد باشند در صورت رضايت آنان مي شود تا مرز مصادره ولايت و اهانت به ساحت آن امام پيش رفت. براستي از آنان كه تلقي شان از حفظ آثار، اينگونه تنگ و منجمد و معكوس است چه انتظاري مي شود بيش از اين داشت؟
كساني كه فرق صحت و استناد را با دلالت و محتوا نمي فهمند و خود را به جاي خادم يك فرهنگ، متولي آن مي دانند و در حالي كه حرمت امامزاده را پاس نمي دارند، كساني كه بارها و سالها با مهاجمان به اين فرهنگ مسامحه كرده و حتي گاه آب به آسياب حزبي دشمنان اين فرهنگ ريخته اند را چه به تنظيم و حفظ آثار امام...؟! آنان كه صلاحيت خود را اثبات نكرده، دم از صلاح و مصلحت مي زنند. آنان كه از بناي بارگاه يك امام- طي گذر 20سال- در مانده اند، در اين مدت براي خود چه بنا كرده اند؟ آنان مردم را چه انگاشته اند؟ فرزندان راستين امام را چه فرض كرده اند؟ چه را كشته و كه را حيات بخشيده اند؟ از كجا آمده، تازه به كجا رسيده اند؟ منافع جناحي را چگونه پاس داشته و از پاس كدام مسئوليت دست برداشته و كم گذاشته اند؟ در وقت حمله يارانشان به امام، چرا محكوم نكرده و نمي كنند؟ چرا به دشمن هشدار نداده و دوست را هدف مي گيرند؟ چرا قلم دوست را شكسته، قدم دشمن را مي بوسند؟! چرا به اصل انقلاب وفاداري نمي كنند و اين اصل را فقط در كاغذها مي جويند؟ چرا امام را در ميانه ميدان نمي بينند؟ آيا در چاه اليگارشي تا بدين حد از امام دور افتاده اند كه ديگر او را نمي شناسند و حرفش را نمي شنوند و نمي فهمند؟!
آيا همان امام نفرمود كه پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا كشور آسيب نبيند، حال آيا آنان كه به غلط خود را ميراثدار و مفسر اقوال امام مي دانند- كه معلوم نيست اين حق را از كجا نه مفروض بلكه حكم مطلق گرفته اند؟ -تلقي شان از اين بيان و برداشتشان از لفظ پشتيباني، پنهان شدن و سنگر گرفتن در پشت سپر ولي و ولايت است؟ يا سپر ولي و ولايت بودن؟! بد نيست كه اين حضرات براي يكبار هم كه شده براي اثبات صلاحيت خود همين يك جمله- تاكيد مي نمايم همين يك جمله- امام را معنا نموده و سپس اگر خواستند و توانستند به آن عمل نمايند كه همه مصائب كنوني كشور در دايره همين نخواستنها و ناتواني ها از سويي و خواستن و تلاش و ترجيح نقطه مقابل توان و خواسته هاي امام و ولايت است. و اما اين مشكلات زماني حل مي شود كه آنان كه الف امام را متكبرانه و از سر جهل هماره با فتحه مي خوانند و لاجرم او را مقابل معنا مي كنند و با او به تقابل برمي خيزند، بدانند امام با كسره- به معناي پيشوايي- نوشته مي شود تا در برابر او منكسر شويم و او را اطاعت نمائيم، نه آن كه هرگاه منافعمان اقتضا كرد از او خرج كنيم و او را رنج دهيم و ميراث او را به تاراج فرقه گرايي و جرگه سالاري دوستانمان پيشكش كنيم.
والسلام
نوشته شده توسط محمدعلی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 3:2 موضوع | لینک ثابت
حمید رسایی
در خبرها آمده بود که جماعتی از سبزپوشان حامی موسوی در تجمعات روز 16 آذر تصویری از امام راحل را پاره کرده اند . این صحنه دردناک از بخش های مختلف خبری صدا و سیما نیز بازتاب یافت و همین موضوع سبب شد تا دو نوع واکنش در برابر این اتفاق حزن آور بروز نماید . از یک سو شخصیت های دلسوز، تشکل های دانشجویی و حوزه های علمیه کشورمان با تقبیح این اقدام ، به محکوم کردن آن پرداختند و از سوی دیگر برخی از شخصیت های جبهه موسوم به اصلاح طلبان و پرچمداران سبز آن به جای تقبیح اقدام هواداران خود ، چنگ و دندانشان را به صدا و سیما نشان دادند که چرا این تصاویر را منتشر کرده است .
در این بین اما آقای کروبی این تصاویر را مونتاژ دانست و موسسه تنظیم و نشر آثار امام که همواره در برابر توهین های این جماعت نسبت به امام راحل سکوت کرده ، صلاح را در آن دانست که اصل صورت مساله را پاک کند و اعلام کرد که اساسا هیچ توهینی نسبت به تصویر امام راحل در تجمعات 16 آذر صورت نگرفته است!
قطعا شخصیت امام راحل در نگاه ملت ایران از چنان جایگاه رفیعی برخوردار است که هیچ کس نمی تواند درباره اهانت نسبت به تصویر ایشان بی تفاوت باشد اما تعجب از این جماعت است که به جای تغییر جهت خود، واقعیت ها را انکار می کنند. اگر از شما بپذیریم که سبزپوشان در 16 آذر به تصویر امام اهانتی نکرده اند اما آیا می توان اهانت هایی که در طول سال های اخیر نسبت به تفکر امام راحل از سوی این جماعت و هواداران و حامیانشان صورت گرفته هم تردید کرد؟
آیا تغییر شعارهای استراتژیک امام عظیم الشان همچون شعار محوری مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل در روز قدس آن هم توسط جماعتی که در ماه رمضان در یک دست بطری آب و در دست دیگرشان سیگار می سوخت ، کمتر از آتش زدن تصویر کاغذی امام راحل بود؟
آیا شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران که توسط سایت ها و رسانه های آمریکایی و اسرائیلی ترویج شد و سپس در تجمعات سبزپوشان لجنی در روز قدس و روزهای پس از آن سر داده شد هم مونتاژ بود ؟
آیا سر دادن شعار جمهوری ایرانی به جای شعار اصیل جمهوری اسلامی بدتر از آتش زدن تصویر امام راحل نبود ؟
آیا اعتماد به نهضت آزادی و دست در دستان آنها فشردن برای جلب آرای این جماعت خائن توسط سران جریان سبز منحرف ، کمتر از به آتش کشیدن تصویر امام راحل بود؟
آیا وقتی سران جنبش سبز منحرف کاسه گدایی خود را در برابر بیت شیخ ساده لوح قم دراز کردند واز فردی که مطرود امام راحل بود و خون به دل او کرده بود ، در قامت رهبر دینی و سیاسی خود رهنمود خواستند ، شما شعله های آتش و سوختن دل مراد پیرتان را حس نکردید ؟
می دانید تصویر حقیقی امام راحل کی پاره شد؛ آن روز که سران فتنه اخیر بیانیه هایی درخصوص 13 آبان صادرکردند، اما شرم کردند که نام آمریکا و اسرائیل و حتی واژه استکبار جهانی را در بیانیه خود به کار ببرند !؟
حب و بغض های سیاسی چشمانتان را کور کرده بود اما مگر گوش هایتان هم نمی شنید که سال هاست این جماعت شعار توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد، سر می دهند و آیا این شعار چیزی جز تکه تکه کردن تفکر خمینی بود ؟ امامی که می فرمود : خمینی اگر تنها هم بماند در کنار بسیجیان این پابرهنگان مغضوب ستمکاران عالم تا آخر با ظلم و استبداد خواهد جنگید.
ای جماعت پر مدعا ! بسیاری ازاین شعارهای آتش زننده بر تفکر امام راحل در تجمعات سال های پس از دوم خرداد 76 بود که شنیده شد ، اگر آن روز که رسانه های بیگانه و دشمنان خونی امام راحل برای این جماعت کف زدند ، عصبیت های سیاسی را کنار می گذاشتید و به توصیه های مقتدایتان عمل می کردید و در راهی که در پیش گرفته اید شک می کردید ، امروز مجبور نبودید تا در واقعیت های پیش رویتان هم شک کنید.
نه شما که همه آنها که از بغض کف دادن قدرت حاضر شدید در برابر هر انحرافی سکوت کنید ، باید پاسخگوی این حرمت شکنی ها باشید ، از حرمت شکستن خط امام تا حرمت پاره کردن عکس امام . واقعیت این است که سال هاست این جماعت تصویر امام که نه ، اما تفکر امام راحل را به آتش کشیده اند و شما سکوت کرده اید و اگر نبود سر در برف فرو کردن امثال موسسه تنظیم و نشر آثار امام ، امروز هرگز جرأت نمی کردند که تا این حد جسور شوند و تصویر پیر مرادمان را هم به آتش بکشند . با این حساب باید گفت آنها که هتک حرمت نسبت به خط امام کردند ، بیش از آنها که نسبت به تصویر امام هتک حرمت کردند شایسته شماتت و سرزنش هستند.
اما امام به ما آموخت که برای حفظ انقلاب در برابر هیچ انحرافی سکوت نکنیم و به ما آموخت که اگر جماعتی خواستند در برابر دین و ولایتمان بایستند در برابر تمام دنیای آنها بایستیم .
نوشته شده توسط محمدعلی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 2:57 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط محمدعلی در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 3:7 موضوع | لینک ثابت
حقيقت آن است كه هيچ دليلي براي حضور پررنگ آقاي مشائي در اين همايش و امثال آن كه خود خبر حضورش را در دانشگاهي آمريكائي مي دهد ندارد و نيز انتظاري از او به عنوان صاحب نظر نمي رود و به يقين كارهاي فراواني در قوه ي مجريه نياز به پيگيري و حضور جدي دارد كه فرصتي از آقاي مشائي براي عرض اندام در نظريه پردازي نباشد و او نيز بايد حريم نگهدارد و نظريه پردازي و تحقيق در اين زمينه را به اهلش بسپارد.
اينكه چرا اينگونه نمي شود همان (عدم دريافت جان پيام رهبري عزيز) است كه برادر عزيزم آقاي جواني به درستي بيان فرموده كه رئيس جمهور و آقاي مشائي نياز به بازخواني آن پيام حكيمانه دارند و اما غرض از مزاحمت براي افكار عمومي اين بود كه رفع اشكالي نموده باشم ، قصه اين است كه عصر چهارشنبه 27/8 خداوند لطفي ديگر نمود و از اطراف بيت مولايمان تا منزل همراه حضرت حجت الاسلام معلي بودم . ايشان از جانبازان زندان رفته و فداكار انقلاب و اهل معرفت و انصاف است . سوال كردم كه مشائي چه گفته است آيا شما ديده ايد؟ فرمود بله CD آن را دارم و اينگونه كه قضاوت شده ، نيست ، حساس تر شدم و با دريافت CD صوتي و تصويري آن از برادرم آقاي معلي ، دو مرتبه با دقت نظاره كردم . دريافتم كلام آقاي مشائي اين است كه ( به دليل اختلاف در معرفت بشري، خدايي كه واحد است محور وحدت واقع نشده است و هر كس خدايي غير از خداي واحد را پرستش نموده است) و نگفته است ((كه خدا نمي تواند محور وحدت باشد)) حق اين است كه كلام ايشان تحريف شده . البته من اشكالات ديگري به آقاي مشائي داشته و دارم ولي در اين قضيه بايد به تكذيبيه ي ايشان اعتماد كرد، زيرا او در صدد اثبات حقانيت خدايان مختلف براي بشر نيست بلكه اين بحران معرفتي بشر را دليل عدم محوريت خداي واحد در جوامع مي داند و اين كلام حقي است .
غفوري - معاون سياسي ائمه جمعه
نوشته شده توسط محمدعلی در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 18:59 موضوع | لینک ثابت
شنبه خبری در یک سایت آمد با این مظمون که "مشایی گفت:خدا نمی تواند عامل وحدت باشد" و بعد برخی از سایتها نیز این خبر را نقل کردند ولی بعد از مدتی و در شنبه شب آقای مشایی این خبر را جعلی و تحریف شده دانست و با بیانیه ای به این خبر واکنش نشان داد و آن سایتها نیز این تکذیبیه را منتشر کردند و قضیه تمام شد.
اما در روز دوشنبه وقتی داشتم روزنامه کیهان را می خواندم چشمم به یادداشت روز کیهان که به قلم حسین شریعتمداری نوشته شده بود افتاد و باعث تعجب و تاسف شدید من شد.
آقای شریعتمداری بر اساس یک خبر جعلی که دو روز قبل تکذیب شده بود یک تحلیل ارائه کرده بود و با حمله به آقای مشایی از رئیس جمهور خواستار برخورد با او شده بود.
در خوشبینانه ترین حالت می توان گفت که آقای شریعتمداری تکذیبیه آقای مشایی را ندیده است و این تحلیل را نوشته است که امیدواریم این گونه باشد. ولی امکان ندارد کسی که مدیر مسئول یک روزنامه است بعد از دو روز این خبر را ندیده باشد. و متاسفانه باید گفت که آقای شریعتمداری بر اساس دشمنی این مطلب را نوشته است و بدون توجه به نامه منتشر شده آقای مشایی در روز شنبه و توضیحات وی درباره این خبر به آقای مشایی حمله ور شده و برای آقای رئیس جمهور تعیین تکلیف کرده است.درست است که بعضی نظرات آقای مشایی قابل توجیه نیست ولی دلیل نمی شود که برای تخریب ایشان از اخبار جعلی استفاده شود.
آقای شریعتمداری البته برای ما عزیز هستند و همیشه در مقابل دشمنان نظام ایستاده اند ولی در این مورد باید به آقای شریعتمداری گفت که این چندمین بار است که ایشان از دایره انصاف خارج شدند که یک بار آن نیز با نهیب شدید مقام معظم رهبری همراه بود و ایشان باید خود را اصلاح کند و گرنه باعث بی انصافیهای بعدی و متعاقب آن از دست رفتن وجهه کیهان می شود و در آخر باید گفت:
سرچشمه شايد گرفتن به بيل
چو پر شد نشايد گذشتن به پيل
لینک مرتبط
توضیحات مشایی درباره خبر برخی سایتها
این نوشته وبلاگ را میتوانید در سایت نهال نیوز ببینید
نوشته شده توسط محمدعلی در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت
10 جنگ در كمتر از 60 سال شوخي نيست. خاورميانه اسلامي پس از جنگ جهاني دوم، 10 جنگ را به جان خريد كه پايه گذاران اصلي آن، مثلث صهيونيسم بين الملل، آمريكا و انگليس بودند و اين علاوه بر انواع بحران ها و درگيري هاي كوچك تري بود كه در اين منطقه اسلامي رخ داد. سال 1948 آغاز اشغال فلسطين، و پس از آن جنگ هاي 1956، 1967، 1973، 1981 (حمله صدام تحريك شده به ايران انقلابي)، 1982 (حمله صهيونيست ها به لبنان)، 2001 (اشغال افغانستان)، 2003 (اشغال عراق)، 2005 (جنگ 33 روزه لبنان) و 2008 (جنگ 22 روزه غزه). 7 جنگ از اين ده جنگ در مرزهاي فلسطين و 3 جنگ از آنها در مرزهاي ايران انقلابي رخ داد. به طور متوسط در هر 6 سال يكبار بخشي از امت اسلامي در خاورميانه مورد تعدي و تهاجم مثلث استكبار كه در قلب منطقه اردو زده بود، قرار گرفت. اين تهاجم ها در دهه اخير شدت يافت به نحوي كه از سال 2001 تا 2008 يعني در كمتر از 8 سال، چهار جنگ به امت اسلام از سوي مثلث استكبار تحميل شد، 2 جنگ در مرزهاي شرقي و غربي ايران و 2 جنگ در شمال و جنوب فلسطين اشغالي (لبنان وغزه).
پيچيده نيست تحليل اين وضعيت. يعني اينكه هر چه جلوتر آمديم، آن مثلث شوم، ناامني و جنايت و خونريزي را در منطقه وسعت داد. ظاهر ماجرا قدرت نمايي بود و باطن آن، هراس مستكبران را فرياد مي كرد. فراعنه روزگار، آشكارا چنگ و دندان نشان مي دادند و خون مي ريختند. و نه خون بريزند، كه نسل كشي مي كردند از فلسطين و لبنان تا عراق و افغانستان. 10 جنگ «سخت» به ملت هاي مظلوم منطقه تحميل شد تا با حملات گازانبري، از يك سو ام القراي جهان اسلام (ايران) و از سوي ديگر آرمان و قبله گاه اول مسلمين (فلسطين و قدس) را با هم قيچي كند. دشمن به ويژه در نيمه دوم 60 ساله پس از 1948، مدام در اين دو حوزه استراتژيك در تردد و تقلا شد تا مگر جنبش و بيداري اسلامي را نابود كند و ابا نداشت كه دراين راه تمام ژست هاي دموكراتيك و حقوق بشري و انساني را به كناري افكند و قداره كشي كند. اما اين 2 سي سال هرگز مثل هم نبودند. در آن 30 ساله اول، هر چه پيروزي بود، به كام دشمن صهيونيستي بود و در اين 30 ساله دوم، هر چند كه امت اسلام باز هم مظلوم واقع شده بودند، پيروزي از آنها شد و هزيمت از آن جبهه استكبار. جهت حركت تاريخ از اساس دگرگون شده بود.
جنگ هاي دوره دوم با تحريك صدام عفلقي براي حمله به ام القراي بيداري اسلامي آغاز شد. او بايد با حمايت آمريكا و انگليس و فرانسه و آلمان و شوروي و جبهه اعراب مرتجع و... نورخدايي را در ايران خاموش كند اما اين شعله آتشي شد بر جان خود صدام و ملت ايران را روئين تن كرد. در واقع خاورميانه جديد نه با طراحي عقيم دولت نومحافظه كار بوش كه با پيروزي ملت ايران در جنگ تحميلي 8 ساله صورت بندي واقعي خود را پيدا كرد. مثلث استكبار پس از آن مدام در حد فاصل مرزهاي ايران و فلسطين در تردد بود تا كجا رخنه و پاشنه آشيلي بيابد و از آنجا ضربات زنجيره اي را آغاز كند.
مكرالهي و مكر فراعنه معاصر در مواجه با هم قرار گرفته بود. فراعنه جديد از يك سو در جنگ هاي سخت قتل عام مي كردند و از ديگر سو با توسل به جنگ نرم، به سياست تجزيه و تفرقه مي پرداختند. اسلام هراسي، ايران هراسي، شيعه هراسي. اينها پروژه هايي بود كه مكرراً و با بودجه هاي كلان بارها به اجرا گذاشته شد تا به شيوه فرعوني، مستضعفان منطقه را فرقه فرقه و گروه گروه كند و مقدمه به بند كشيدن دوباره ملت ها را فراهم آورد.
مگر فرعون در كنار كشتار وسيع چه مي كرد؟ «فرعون روي زمين گردن كشي و استكبار ورزيد و مردمان را گروه گروه و حزب حزب قرار داد. طايفه اي از آنها را به ضعف كشاند، پسرانشان را كشت و زنان آنها را زنده نگاه داشت. او از مفسدان بود» (آيه 4 سوره قصص). اما خداوند اراده ديگري داشت و آن اراده را معارضي نمي توانست باشد. «و نريد أن نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه ً و نجعلهم الوارثين... و به فرعون و هامان و لشكريانش همان را كه پيوسته از آن در هراس و حذر بودند، نشان دهيم» (آيات 5 و 6 سوره قصص). راست گفت خداوند بلندمرتبه و بزرگ. ما به چشم خويش، طليعه اراده قاهر او را در همين خاورميانه اسلامي ديديم.
اكنون جنگ يازدهم آغاز شده است. وقتي در جنگ 33 روزه لبنان، خار حزب الله در چشم رژيم صهيونيستي و مثلث استكبار رفت و پس از آن كه غزه كوچك اما عزيز در جنگ 22 روز به لقمه اي گلوگير- آزاردهنده تر از استخوان- تبديل شد و به شكست هاي فضاحت بار در افغانستان و عراق علاوه شد، سرويس هاي جاسوسي موساد، سيا و اينتليجنس سرويس و اتاق جنگ هاي ناتوي فرهنگي را به ارزيابي و تامل واداشت. 4 شكست بزرگ و خواركننده در آغاز قرن جديد ميلادي؟! با اين روند دير نيست كه اسرائيل فروپاشد و حتي زمزمه انقلاب اسلامي در اروپا سر زبان ها بيفتد. آنچه ماحصل هفته ها ماه ها بررسي در سرويس هاي اطلاعاتي و اتاق هاي فكر بود، طراحي جنگ يازدهم با ابعادي پيچيده بود. پروژه اي كه اگر چه در پايان خود مي توانست جنگ سخت را هم در پي داشته باشد اما فاز اصلي آن همان جنگ نرم بود، نوعي جنگ سمي و بي صدا، مسموم سازي فكر ها و فلج كردن اراده ها، شكاف انداختن در ام القرا و چند پاره و پراكنده كردن جبهه مقاومت اسلامي در ايران، دروني و بومي كردن تنش. يا پروژه در حد اعلا به نتيجه مي رسيد و ايران از درون فرو مي ريخت كه آغاز دومينوي شكست امت اسلامي بود، يا اين كه حداقل نتايج را به دست مي داد و كانون فرماندهي جبهه بزرگ اسلامي را چنان به خود مشغول مي داشت كه مثلت استكبار بتواند طومار عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين و سوريه و... را يكجا در هم بپيچد و در چالش هسته اي هم ايران را از موضع ضعف پاي ميز مذاكره بنشاند. فاز جديد جنگ يازدهم - جنگ نرم- در اثناي انتخابات رياست جمهوري ايران كليد خورد و آن ماجراي غريبي كه رخ داد. خياباني و تشنج آلود كردن بازي قانونمند دموكراسي، القاي تقلب، اعتبار زدايي از انتخابات، اعتماد زدايي از ملت، مشروعيت زدايي از نظام، ترورهاي پيچيده و مشكوك از خيابان هاي تهران تا مرزهاي كردستان و سيستان و بلوچستان، صحنه سازي و تصويرپردازي هاي هنري- اطلاعاتي! از آشوب ها و جنايت ها، دستكاري نقاط ضعف برخي چهره ها و احزاب سياسي براساس مدل كثيف و صهيونيستي «تئوري بازي» و هل دادن آنها به سمت رفتارهاي انتحاري و برگشت ناپذير و... سرانجام ، سرمايه گذاري چند هفته اي براي روز 18 سپتامبر 2009، يعني همين ديروز، 27 شهريور 1388، آخرين جمعه ماه مبارك رمضان، روز جهاني قدس.
آنها كه عرصه رسانه ها و اينترنت و ماهواره را در هفته هاي اخير رصد كرده اند تاييد مي كنند كه دشمن در اين اردوكشي براي جنگ يازدهم چيزي كم نگذاشته بود. قرار بود از دل راهپيمايي روز جهاني قدس، فاز دوم كودتاي شكست خورده مخملين بجوشد. قرار بود صهيونيست هاي زخمي و متحدان خبيث آنها در آمريكا و انگليس، آرمان فلسطين و آرمان «حاكميت اسلام» را در خيابان هاي تهران سر ببرند. اين فراخوان و قشون كشي بي سابقه بود. دوربين ها را كاشته و به سمت ام القراي جهان اسلام نشانه رفته بودند. چه غرش ها كه نكردند. فرعون ها ملت ايران را دسته دسته و فرقه فرقه مي خواستند. «تفرقه بينداز و نابود كن»، مصوبه انگليسي و آمريكايي كه به تاييد اسرائيلي ها هم رسيده بود. خيز برداشتند. هياهو كردند و... اما نيمروز جمعه- روزي از روزهاي بزرگ خدا- در حالي كه آسمان خدا، دانه هاي رحمت باران را به نرمي بر تن و جان ملتي بزرگ ارزاني مي داشت- ناگهان ميليون ها انسان عزيز و شرافتمند در همين خيابان هاي پايتخت سيل راه انداختند و خاشاك ادعاهاي ماشين جنگ نرم دشمن را از ميان روبيدند. ديروز يكي از كم نظيرترين راهپيمايي هاي روز قدس - وشايد بي نظيرترين آنها- در تهران نقش بست. حماقت دشمن كار خود را كرده بود. اگر هم قبلا كساني فكر مي كردند راهپيمايي روز قدس واجب كفايي! است- و حالا كه الحمدلله ملت در آن شركت مي كنند پس ما هم در آن حاضر نشويم، طوري نمي شود- با فكر احمقانه دشمن دريافتند كه حضور در اين رزم و رزمايش بزرگ، واجب عيني است. ديروز همان ملتي كه ركورد 40 ميليوني را در انتخابات 22 خرداد زده بود، نصابي تازه براي راهپيمايي روز قدس برجاي گذاشت. ديروز براي دومين بار در طول سه ماه، رفراندوم پرشكوه جمهوري اسلامي برگزار شد و عيار حقيقي ملت ايران را نشان داد. اين چند ده ميليون مردم خروشان كجا و آن چند هزار غافل كجا؟! بگو!به دشمنان ملت ايران بگو! بگو «موتوا بغيظكم. از اين خشم و غضب رو به انفجارتان بميريد.»
جنگ البته باقي است، تا ستم و استكبار و استضعاف باقي است. تا دشمن هست، جنگ هست و تا جنگ هست، ملت ما هم هست.اما هرگز لطف و رحمت و هدايت ويژه الهي را در اين ميان فراموش نخواهيم كرد.لطف وهدايتي كه در اين 30 ساله همراه ملت ايران بودو مكر دشمنان را به خود آنان بازگرداند. در اين آخرين روزهاي ماه مبارك، با فروتني و تضرع تمام، جبهه سپاس در برابر عزيز مقتدر بر زمين مي ساييم، از او كه جوشن شكست ناپذيري را در اين 30 ساله بر تن ملت ايران كرد با بليغ ترين شكرها، سپاسگزاري مي كنيم و از زبان امام موسي كاظم(عليه آلاف التحيه والثنا) عرض مي كنيم:
«الهي چه بسيار دشمني كه شمشير عداوت بر من كشيد و خنجر و نيزه و سنان دشمني از خشم و كينه تيزكرد و سم هاي كشنده براي قتل من آماده ساخت و تيرهايي را كه به دقت به هدف مي خورد به سوي من روانه كرد و چشم مراقبتش از من نخفت و در دل آرزو پروراند كه مرا رنج و عذاب دهد و جرعه مرگ را به من بچشاند. پس تو به نيروي خويش مرا تأييد كردي و به ياري خود پشت مرا محكم ساختي و پس ازآن همه تدارك و تجهيز دشمن، تندي تيغ او را به روي من كند كردي و خوارش ساختي و مرا به شرف و بزرگواري بر او برتري دادي و هر چه اساس مكر و حيله اش را بر من محكم كرد، متوجه خود او ساختي و به سويش بازگرداندي. آتش غضب او فرو ننشست و شعله كينه او خاموش نشد در حالي كه از شدت خشم، انگشت به دندان مي گزيد. پس سپاس تو را اي پروردگار مقتدري كه مغلوب نشود و اي بردباري كه شتاب نورزد. صل علي محمد و آل محمد و اجعلني لنعمائك من الشاكرين و لآلائك من الذاكرين. خداوندا مرا از شكرگزاران و يادكنندگان نعمت هاي خودت قرار ده.» (دعاي جوشن صغير).
محمد ايماني
نوشته شده توسط محمدعلی در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ساعت 1:37 موضوع | لینک ثابت
به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد شهادت سردار رشید اسلام سید کاظم کاظمی قائم مقام فرماندهي اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلا مي زندگی نامه و بخشی از وصیت نامه این شهید در ادامه مطلب آمده است


نوشته شده توسط محمدعلی در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 1:4 موضوع | لینک ثابت
تمناي قدرت چنان دل از طلحه بن عبيدالله ربوده بود كه نه پيش رو مي ديد و نه پشت سر. نه علي(ع) را در سپاه روبرو مي ديد تا از خود بپرسد من و جنگ با «مدار حق»؟! و نه پشت سر را مي كاويد تا از خود بپرسد مروان بن حكم را در اردوگاه ما چه كار؟ و آن كه پيش رو نتواند ديد، پشت سر را تواند؟!
چه جبهه آشفته اي! كه كشندگان خليفه سوم عثمان و خويشاوندان و وزيران و استانداران وي يكجا جمع شده بودند. آيا معاويه، طلحه الخير و زبير سيف الاسلام را جنبانده بود براي پيمان شكستن و روياروي اميرمؤمنان صف آراستن كه براي هر يك نامه اي جداگانه و محرمانه فرستاده بود، كه خليفه تويي اگر بر علي برآشوبي و پيروز شوي؟! يا پيشاپيش، هيجان قدرت و خلجان نافرماني در جانشان افتاده بود و معاويه از جبهه شام، فقط هيزم در اين آتش افكند؟ هرچه بود مسلم اينكه «مروان بن حكم» در اين ميان واسطه جنباندن و شوراندن اين دو صحابه پيامبر عليه اميرمؤمنان شد.
آخر اين قصه تلخ از همه عبرت آموزتر است. آنجا كه طلحه هزيمت سپاه جمل را ديد- و شايد به ترديد افتاد- و خواست كناره گيرد از جنگ يا بگريزد. همان هنگام چشم مروان به او افتاد و به خاطر آورد كه همين طلحه در كنار كساني چون زبير چگونه بر خليفه سوم شوريدند و با اين شورش، بساط برخورداري ويژه از امارت و بيت المال به هم خورد. پس تيري در چله كمان گذاشت و بر جان طلحه نواخت. طلحه دانست كه اين تير از اردوگاه خود وي بر پيكرش نشسته است. غلامش او را به خرابه اي كشاند. ماجراي 8-7ماه گذشته در همان حال نزار و احتضار، به سرعت برق و باد از مقابل چشمان طلحه گذشت. شهوت و سوداي قدرت حالا فرونشسته و عقل وي دوباره به كار افتاده بود. چه دير هنگام! يك جمله بيش نگفت «خون هيچ مرد بزرگي مثل خون من هدر نرفت» و چنين سر آمد عمر مردي كه در احد در كنار پيامبر جانانه جنگيده و زخم برداشته اما اينك به فريبي از معاويه دل خوش داشته بود كه اگر پيروز شوي، خليفه تويي!
طلحه و زبير و هم اردوگاه شدن با كساني چون مروان بن حكم، سعيدبن عاص، مغيره بن اخنس، عبدالرحمن بن عوام؟!... نفاق و عداوت در خاندان مروان ميراثي بود كه براي يكديگر به يادگار مي گذاشتند. حكم بن ابي العاص پدر مروان از دشمنان لجوج و استهزاكنندگان رسول خدا(ص) بود و مطرود آن حضرت واقع شد. مروان و پدرش حكم به دستور پيامبر اكرم(ص) از مدينه تبعيد شدند و به خاطر سوابق منفي، شفاعت عثمان درباره آنها چه نزد رسول خدا(ص) و چه نزد ابوبكر و عمر پذيرفته نشد. اما خليفه سوم، مروان را به دامادي خويش درآورد و وزارت و دبيري به وي سپرد.
پس از شكست اصحاب جمل، مروان به اسارت درآمد. اميرمؤمنان به شفاعت حسنين عليهما السلام، مروان را آزاد كرد. اصحاب پرسيدند يا علي! آيا با تو بيعت مي كند؟ امام پاسخ داد «مگر پس از كشته شدن عثمان بيعت نكرد؟ مرا به بيعت او نيازي نيست. دست او دست يهودي است، اگر با دست خود بيعت كند، در نهان بيعت را مي شكند. بدانيد كه او حكومت كوتاه مدتي خواهد داشت مانند فرصتي كه سگي با زبان، بيني خود را بليسد. او پدر 4حاكم است و امت اسلام از دست او و پسرانش روزگار خونيني خواهند داشت.» (خطبه 37 نهج البلاغه)
چه شد كه چنين كسي پس از رانده شدن از سوي پيامبر(ص) از عمق حكومت سردرآورد و ميراث دار قدرت و بيت المال شد؟ او چگونه صاحب منصبان و استانداران بد نام معزول در روزگار حكومت علي عليه السلام را گرد هم آورد؟ مروان در چه فرآيندي توانست طلحه و زبير را تحريك كند و پشت سر آنها براي معارضه با حكومت عدل علوي پنهان شود؟ او چگونه خود را در بارگاه معاويه بالا كشيد تا بالاخره توانست مروانيان را جاي امويان خليفه- سلطان- امت اسلامي كند؟ اين «دست يهوديه» چگونه توانست آشوبي چنان برپا كند؟
چرا راه دور برويم؟ از همين روز و روزگار خود بپرسيم كه چگونه زخم فتنه سرباز كرد و رجالي را در كام خويش كشيد؟ و چرا تا اين زخم مي خواهد به هم بيايد و بهبود يابد، ديگر بار تازه مي شود؟ اگر قرار باشد يك بررسي ضداطلاعاتي درباره حوادث پرفراز و نشيب اين چند سال و ماه اخير داشته باشيم، چه قضاوتي بايد بكنيم؟ ما دستگاه ضداطلاعاتي قوي داريم و اگر به يافته هاي آن پايبند باشيم، اين فتنه ها و رخنه ها آسيب شناسي شده است. فتنه هايي از اين دست، يك روند است در تاريخ. قاعده و قانون و فرمول دارد. با نگاه فلسفه تاريخي، مي توان آن قواعد را شناخت. اگر خلاصه كنيم همان است كه علي بن ابيطالب عليه السلام پس از هزيمت سپاه شتر سرخ مو فرمود. پيش از آن كه شورش شود، دل هايي از جاي جنبيده و بي ثبات شده بود. ابتدا قلب هايي دچار آشفتگي و آشوب شده بودند. فرمود «ربط جنان لم يفارقه الخفقان. بر جاي و استوار باد دلي كه ياد خدا و پرواي او از آن قلب جدا نشده باشد». آفريدگار جان و جهان آنجا كه خواست مردان دوري گزيده از سلطنت دقيانوس و برخورداري حرام آلود را بستايد، فرمود: «آنها جوانمرداني بودند كه به خدا ايمان آوردند و ما بر هدايت آنها افزوديم. و ربطنا علي قلوبهم اذ قاموا. و قلب هاي آنها را استوار كرديم زماني كه قيام كردند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمان و زمين است. غير از او خداي ديگري را نمي خوانيم.» (آيات 31 و 41 سوره كهف).
برجا و استوار ماندن قلب يا از جا جنبيدن آن. مقتداي مؤمنان در كنار كشتگان فتنه جمل فرمود «ناشنوا و سنگين باد گوشي كه نصيحت و صداي بلند را نشنود و چگونه صداي آهسته را بشنود آن كه فرياد بلند او را كر ساخته است. استوار باد قلبي كه ياد و پرواي خدا هرگز از آن جدا نشده است. همواره منتظر پيامدهاي خيانت شما بودم وآ ثار فريب خوردگي را در سيماي شما دريافته بودم. لباس دين شما را از من مي پوشاند اما صدق باطنم، پنهان شما را بر من مي نماياند» (خطبه 4 نهج البلاغه). بزرگ مردي كه مي فرمود «علي را با نعمتي كه فناپذيرد و لذتي كه نپايد چه كار؟! به خدا پناه مي بريم از به خواب رفتن و خفتن عقل و زشتي لغزش ها، و از او ياري مي جوييم» (خطبه 224)، فقط او مي توانست مانند طبيبي حاذق درباره روشنايي و بينايي قلب سخن بگويد كه «خداوند منزه و بلندمرتبه، ذكر و ياد خويش را صيقل دهنده و جلابخش قلب ها قرار داد تا پس از سنگيني گوش بشنوند و پس از نابينايي ببينند وپس از عناد و نافرماني اطاعت كنند» (خطبه 222 نهج البلاغه). و همو عقل و خرد را ستود و انواع آن را بازگفت آنجا كه در توصيف آل پيامبر(ص) فرمود «آنها نه با حق مخالفت مي ورزند و نه در آن اختلاف مي كنند... در دين تعقل ورزيدند و انديشيدند، عقل فرا گرفتن و رعايت كردن نه عقل شنيدن و روايت كردن، كه راويان علم بسيارند و راعيان و مراعات كنندگان آن اندك». (خطبه 239 نهج البلاغه)
جهان زلزله خيز است و جان ما زلزله خيزتر. مگر در ماجراي خوف انگيز هجوم احزاب به مدينه، خدا نفرمود «هنا لك ابتلي المومنون و زلزلوا زلزالا شديداً. آنجا مومنان همه آزمايش شدند و تكان سختي خوردند» تا آنجا كه گروهي گفتند خدا و رسولش به ما دروغ گفتند و شماري ديگر، شروع به رعب افكني و بحران نمايي و خالي كردن دل مسلمانان كردند كه «اي اهل يثرب برگرديد، اينجا ديگر جاي ايستادن شما نيست.» و مگر عبدالله بن ابي سردسته منافقين پس از ناكامي سپاه اسلام در جنگ احد، مسلمانان را سرزنش نكرد كه چرا خود را به كشتن مي دهيد، اگر محمد ]ص[ پيامبر خدا بود، ياران او گرفتار قتل و اسارت نمي شدند. مگر آيه نازل نشد «آيا گمان مي بريد وارد بهشت مي شويد در حالي كه سرنوشت پيشينيان بر شما نيايد؟ سختي و زيان آنان را فرا گرفت و تكان خوردند تا آنجا كه پيامبر(ص) و كساني كه به همراه او ايمان آورده بودند گفتند نصرت خدا كي مي رسد. بدانيد كه ياري خدا نزديك است» (آيه 214 سوره بقره)
دگرگوني و زلزله، قانون تكويني خداست. يك به يك تكان سختي خواهيم خورد، بي ترديد. بايد معلوم شود كدام دل و جان ضدزلزله است و برقرار مي ماند و پايه هاي كدام قلب را غارتيان، سست كرده اند. مي شود همين روزها به عيان ديد رجال پرآوازه اي را كه چه آسان از جاي مي جنبند و چونان برگي جدا افتاده از درخت بازيچه هوا مي شوند، معلق ميان زمين و آسمان. پا بر زمين بفشار مرد! تو ريشه داري تو مال اين دياري. تو را به مروان ها چه كار؟
انتخابات بهانه است، دولت احمدي نژاد هم. «سيد علي» خار چشم است و نظام مقتدر جمهوري اسلامي هم. مقتداي ما و ملت و نظام اسلامي به تبعيت از او، پروژه قرن جديد آمريكايي و خاورميانه جديد را به تلي از خاكستر بدل كردند و ابهت ابرقدرت قرن را قدرتمندانه به چالش گرفتند. اين كم گناهي نيست در نگاه فراعنه اي كه دنيا را زير پنجه خويش مي يافتند اما ناگهان روياي بزرگشان به كابوسي واقعي بدل شد. دشمن ما آنانند و ما نيز منزجر از آنان. بي عقلي و خرد آشفتگي است اگر كسي در اين ميان، جبهه دشمن و دوست را گم كند و به خيال خود در درون جبهه هاي خودي پاپيچ ملت و حاكميت شود. البته به صبر و سعه صدر ماموريم در اين معركه. اما خطاست كسي يا كساني خيال كنند نظام و مردم در برابر خط خطا و خيانت فقط صبوري مي كنند يا احيانا باج مي دهند. از اينجا به بعد را نمي توانند پيش بيني كنند و چه بسا خطري كرده باشند پرهزينه و ناسنجيده. جبهه بزرگ انقلاب اگر تا اينجا در برابر فتنه انگيزان بردباري كرده و شكيبايي ورزيده، نه از سر ضعف و انفعال يا خوف كه صرفا به اعتبار متابعت از مقتداي عزيزتر از جان بوده است. خطاست گمان كنند اينجا كوفه و علي تنهاست. نه، اگر قرار باشد كساني از اردوگاه انقلاب بيرون بروند، سر به شورش بگذارند و نصيحت در آنها اثر نكند، ملت بزرگ ايران و مردان پاكباخته و بي تعلق آن پاي مولا و مقتداي خويش ايستاده اند. صبر را حدي است و اگر فتنه گران كار به گردن كشي كشاندند، با همه تلخي ابا نداريم از پي كردن شتر فتنه كه خداوند فرمود «الفتنه اكبر من القتل».
اينجاست كه ساعتي انديشه و تعقل از 70 سال عبادت برتر مي شود. خداوندا به تو پناه مي بريم از خفتن عقل و زشتي لغزش هايي كه زيبا مي نمايد. و از تو ياري مي جوييم اي دگرگون كننده قلب ها و ديده ها!
محمد ايماني
نوشته شده توسط محمدعلی در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 1:50 موضوع | لینک ثابت
يكي از كاربران فارس، پاسخي را به نوشته عبدالجبار كاكايي تحت عنوان براي پسرم كه امروز بي گناه سيلي خورد ارسال كرده كه در ذيل مي آيد:
مشكل بعضيها اين است كه بعد از دفاع مقدس به جاي اين كه تو را در صحنه هاي ديگر همچنان بپوشند و در برابر دشمن بايستند از خود جدا كردند و به ديوار آويختند.
بعد هم آن قدر از خود بي ظرفيتي نشان دادند كه فقط به خاطر يك سيلي كه پسرشان خورد و البته در صحنهاي كه نبايد حضور ميداشت تا آب به آسياب دشمن بريزد، تو را تن پوش حشره ناميدند!
اين در حالي است كه خود را به تو انتساب دادن و افتخار كردن تداعي گر اين ادعا است كه صاحب تو حاضر به فدا كردن همه هستي خويش در راه خداست و حال آن كه حتي طاقت خوردن يك سيلي ولو به ناحق! را نيز ندارد و اين خود هزار شك و ترديد درباره گذشته افراد به ذهن آدم سرازير ميكند!
بگذريم راستي اين قدر خود ديدن و خود مبرا دانستن و ديگران را متهم كردن، آيا از اخلاق حشرات نيست كه فقط به دور خويش ميتنند و ديگران را حشره ميدانند
آري ، اينها به تو سيلي زدند!
و اما سخني به برادر بسيجيام كه او را حشره خواندند!
برادر بسيجيام:
من يكي از هم وطنان تو و شهروندان اين شهرم كه تا به حال خيلي هم انقلابي و اهل ديانت نبودهام اما به كشورم ايران و سعادت و اقتدار و سربلندي آن عشق ميورزم و هر چند در انتخابات اخير به كانديداي مورد نظرم راي دادم. اما حوادث پس از آن را به دقت مورد بررسي و ارزيابي قرار دادم و كوشيدم اسير پردههاي ظاهري نگردم.
در خيابان ها و شلوغيها حضور داشتم و مسائل را از نزديك پيگيري ميكردم و در نهايت ديدم و از نزديك و حضورا دريافتم كه اگر تو نبودي نامحرمان و بيگانگان با اين مملكت و نواميس ما چه ميكردند و البته در كشاكش در گيريها و غوغا شيطنت و اختلاط شياطين با مردم، طبيعي است كه تركش ضربات ممكن است بعضا به اين و آن اصابت كند كه مقصر نبودند، هر چند شرط عقل احتياط و اجتناب از صحنههايي بود كه بر تعداد غوغا طلبان و سياهي لشكر آنها مي افزايد:
اينها همه گذشت اما نوشته يكي از مدعيان شعر و ادب كه تو را حشره ناميد، دلم را به درد آورد! و شگفت آن كه او خود را اهل لباس تو ميدانست! و همه دليل او نيز سيلي خوردن پسرش توسط يك بسيجي بوده است. به فرض اين كه صحت ادعايش را بپذيريم، آيا خطابي اين سان به كسي كه براي حفظ امنيت آبرو، ناموس و شكوه اين نظام و مردم آن خود را در معركه خطر افكنده و هر سختي و خطري را به جان خريده، نشانه ادب و فرزانگي و انصاف است؟!
در اين نوشته خواستم به سهم ناچيز خود اندكي از تو دلجويي كرده باشم و بگويم دل مكدر مكن و كريمانه از كنار اين بي ادبي و بر حرمتي بگذر كه پاسخ اينان همين بس است كه در فضايي چنين آزاد و راحت دست به قلم ميبرند و با ادعاي فرهيختگي و دانش و ادب گونه بر حافظان كرامت مردم و سلامت نظام ميتازند و فرياد هتك حرمت سر ميدهند! و روزنامه هايي نيز كه از پول بيت المال و سرمايه اين ملت ارتزاق ميكنند آن نامه را چاپ ميكنند!
برادر بسيجيام
اگر تاكنون ارتباط و تمايلي چندان محكم با تو و تفكر بسيجي نداشتم اما بعد از اين حوادث و آن بي حرمتي، دلم صد چندان بيشتر با تو صاف شد و علاقهاي افزون گرديد، باشد كه كساني كه اين قدر كم ظرفيت عجول و سبك وزناند و آن گونه با تو برخورد ميكنند نيز از بينش ناصواب خويش برگردند و حرمت تو و حريم ادب و انصاف را از اين پس نگاه دارند.
نوشته شده توسط محمدعلی در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 20:35 موضوع | لینک ثابت
سید مصطفی میرمحمدی
دعوا سر تقلب در انتخابات نیست؛ این زخم، کهنهتر از این حرفهاست، چرک و عفونتهایی که از لای این زخم خارج شدند، قدمتی 20 ساله دارند، به وسعت سکوت میرحسین موسوی، به تعداد سالهایی که از هجرت روح فرسای روح خدا (قدس سره) گذشت و دقیقاً به اندازه ثانیههایی که ردای ولایت و زعامت قوم بر قامت آن سلاله پاک پیامبر اعظم(ص) و امام حسین(ع)، نهاده شد و چه اسم با مسمایی دارد این ولی؛ "سیدعلی"!
علی(ع)، آیه و علامتی پرمعناست. در دل این واژه 3 حرفی چه جاذبه و دافعههایی که وجود ندارد؛ از سلمان فارسی و مالک اشتر و عمار یاسر گرفته تا...؛ تا زبیر بن عوام و طلحه بن عبدالله و عایشه و...
تا قبل از هجرت روح فرسای حبیب خدا(ص)، طلحه که طلحةالاسلام بود و زبیر، سیفالاسلام، در جنگهای متعدد با شمشیر و کمانهایشان با همسنگرانی چون عمار و سلمان و ابوذر چه غم و غصهها که از سیمای پیامبر اکرم و شریعت نوپای اسلام نزدودند، آنان از کودکی با علی(ع) بزرگ شده بودند، تا آن که رسول الله رفت...
چهاردهم خردادماه هم فرا رسید، همانگونه که بیستوهشتم صفر فرا رسید. «انا لله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان جهان حضرت امام خميني(ره) به ملکوت اعلي پيوست...»
امام رفت اما انگار تاریخ باید تکرار شود؛ شتر سرخ موی قدرت طلبی و تفاخر و اشرافیت دوباره بیدار شده بود و از دل تاریخ پای به انتهای دهه 60 ه.ش گذاشته بود؛ آقای خامنهای؟ رهبری؟ ما آقا بزرگ هستیم! من همیشه کنار امام بودم، امام همیشه از من مشورت می گرفت، امام همیشه منتظر می ماند تا ببیند نظر من چیست و آن گاه تصمیم می گرفت، من نمایندگی از امام برای محاسبه وجوهات داشته ام، امام همیشه مرا با نام کوچک خطاب می کرد، امام من را فرزند فاضل خودش معرفی کرد، من، امام... من، امام... من...! امکان ندارد بگذاریم این صفتها جابجا شود، ما آقابزرگ خواهیم ماند.
اما نشد! تیر آخری ترکشاشان هم کارگر نیفتاد؛ خبرگان به شورای رهبری رأی نداد و سقیفه در سقیفه باقی ماند و بر گارانتی خودساخته و مادامالعمر آقابزرگان خودخوانده، مهر "باطل شد"، خورد.
گذشت و گذشت و 16 سال هم گذشت، هر چند وقت یکبار یک بچه جمل در جایی و مسئله ای ظهور پیدا می کرد. یک دم خواستند جام زهری دوباره به دست رهبری دهند، زمان دیگری دانشگاه را به خون می کشیدند!، خرمآباد را به هم ریختند، رقاصه ارمنی به ایران آوردند، کنفرانس برلین، مطبوعات زنجیرهای، قتلهای زنجیرهای و...
اگرچه آقابزرگ نبودند اما هنوز هم عکس های یادگاریاشان با امام(ره) برایشان نان آور بود و با سوء استفاده از آن شمشیر زدنها و کمان کشیدنهایشان، سیستم یکی ما یکی رهبری و اگر کمی منصفتر بودند یکی ما دو تا رهبری را دنبال میکردند. خون دلها خورده شد، رنجها کشیده شد تا در این بقالی بسته شد و بدیهیترین شعار اسلام و انقلاب یعنی عدالت دوباره بهعنوان مطالبه عمومی مطرح شد و مردم، کسی را بهعنوان مجری این شعار برگزیدند که در برابر ولایت فقیه ادعای "انا رجل" نداشت، او ملازم رکاب امام نبود اما بوی خوش سیب اویس قرنی را میداد، اویس پیامبر را ندید لکن در معرفت و ولایتپذیری انگار قرنها بود که از طلحه و زبیر جلوتر بود. او همه چیز را برای رهبرش میخواست. «رییسجمهور: ما حاضريم شب و روز بدويم و براي كشور كار كنيم، موفقيتها، پيشرفتها را به نام رهبري و مردم بنويسند اما همهي مشكلات به پاي احمدينژاد نوشته شود.»
دیگر کارد به استخوان رسیده بود، کارد که به استخوان برسد، دیگر جای مصلحت اندیشی نیست، باید کار را تمام کرد. سناریوی یک جمل تمام عیار نوشته شد. «اگر تقلب بشه، شنبه قیامت میشه!»؛ هر نتیجهای که در انتخابات دهم حاصل میشد، به فتنه ختم میشد و این، آن سناریوی تکراری بود.
فتنه موعود، ایجاد شد. خیلی از عوامالناس مردد شدند. آخر در این جبهه هم، آیتالله و حجتالاسلام و پاسدار و حواری امام و زندان رفته و سیلی خورده کم نیست! حق با کدام طرف است؟!
خدايا، حق با كدامين طرف است؟ در يك سو علي، داماد پيامبر، سردار بزرگ اسلام، كسي كه پيامبر در وصفش مي فرمود: «علي مع الحق و الحق مع علي» با جمعي از ياران صديق پيامبر است، و در سوي ديگر «امالمؤمنين، عايشه» و 2 تن از صحابه بزرگ پيامبر، «طلحه الخير» مرد خوش سابقه اسلام و زبير «سيف الاسلام» -دلاور ميادين نبرد- صف بستهاند. آيا مي شود هر 2 گروه بر حق باشند يا هر دو بر باطل؟!... بهراستي كداميك بر حق است؟
سرانجام آن عوام سردرگم، چاره كار در اين ديد كه جواب را از علي (ع) بازجويد: «أيمكن أن يجتمع زبير و طلحة و عايشة علي باطلٍ؟» آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ علي (ع) در پاسخ، جوابي داد كه، دانمشند سني مذهب مصري، دكتر «طه حسين» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هيچ كلامي از بشريت بدين پايه محكم و والا گفته نشده است:
«إنك لملبوس عليك. إن الحق و الباطل، لا يعرفان بأفدار الرجال، إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله»
نوشته شده توسط محمدعلی در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت
احسان محمودپور
حرفهایت به طفلان حسودی میماند که القضا در بازی، شکست هم خورده است و حالا در جستجوی راهی برای جبران کمبودهای شخصیتی خود، به پدر همبازیها ناسزا میگوید که "اصلاً من و طایفهام همجنس شماها نیستیم!"
آهای! هادی غفاری! من یک نسل سومی هستم. برخلاف برخی از نسل اول و دوم، انقلاب را نه با آدمهایش که با مبانی و آرمانهایش شناختم؛ و با سیرهی علمی و عملی رهبر آسمانیاش (آن هم نه از روی خاطرات متزاحم و شاید متناقض! بلکه از درون سطر به سطر صحیفهی نورانیاش و از لابهلای کتابهای الهیاش).
من یک نسل سومی هستم. پیوند یک نسل سومی با عالم و آدم، فقط و فقط بر اساس عقیده است و آرمان. این یعنی با هیچ کس عقد اخوت نبسته است و نسبت به هیچ کس هم احساس سمپاتی ندارد! و نیز به خود باورانده است که انقلاب، اگرچه نمایی بیرونی نیز دارد اما همواره انقلاب درون است. یعنی تا زمانی تداوم دارد که جانی شوریده و سرشار از شعور داشته باشی و زمانی استحاله میشود که حتی یک بند بر دست و پای وجود باطنیات ببندی. چه چند روز بعد از به ثمر نشستن انقلاب در بیرون باشد، یا چند ماه و یا چند سال! شرحش را شاید برایت بگویم. خطاب این محاجه هم البته تو نیستی بلکه تمام آنهایی هستند که شبیه آنچه تو در سر داری، توهماتی در سر دارند.
آهای! هادی غفاری! گمان باطل نکنی که آداب گفتوگو با بزرگتر از خود را نمیدانم. حرفهایت مجابم کرد که با جرأت اینگونه خطابت کنم. که حرفهایت به طفلان حسودی میماند که القضا در بازی، شکست هم خورده است و حالا در جستجوی راهی برای جبران کمبودهای شخصیتی خود، به پدر همبازیها ناسزا میگوید که "اصلاً من و طایفهام همجنس شماها نیستیم!".
آهای! هادی غفاری! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جورابهایت که اجالتاً آنها را فقط شنیدهام. تو که ادعا کردی "ما با ولایت فقیه مشکل نداریم"! در تاریخ انقلاب اسلامی کم نیستند امثال آن شیخ سادهلوحی که روزی گمان میکردند «ولایت فقیه» خلعتی است که بر قامت ناساز بیاندام آنها دوخته شده است. عجیب هم نبود اگر کتاب بنویسند دربارهاش که "اصلاً ما خودمان ولایت فقیه را ساختهایم"! اما وقتی که خلعت از آنها باز ستادند و به اهلش سپردند، از کوزهی باطناشان همان برون تراوید که حقیقتاشان بود. او که آن بود، آن شد، تو دیگر توهم چه در سر داری؟
آهای! هادی غفاری! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جورابهایت که اجالتاً آنها را فقط شنیدهام. تو که ادعا کردی "درسهایی آنچنان" خواندهای! احتمالاً شاگرد خوبی نبودی که این گزارهی اصلی استاد را فهم نکردی: «نگذاريد كه قواى جوانى از دستتان برود. هرچه قواى جوانى از دست برود ريشههاى اخلاقِ فاسد در انسان زيادتر مى شود و مشكلتر، جهادْ مشكلتر. جوان زود مىتواند در اين جهاد پيروز بشود؛ پير به اين زوديها نمىتواند. نگذاريد اصلاح حال خودتان از زمان جوانى به زمان پيرى بيفتد... انسان تا قواى جوانىاش هست و تا روح لطيف جوانى هست و تا ريشههاى فساد در او كم است، مىتواند اصلاح كند خودش را. لكن اگر چنانچه ريشههاى فساد در انسان ريشهاش قوى شد، ملكهی انسان شد فسادها، آن وقت است كه امكان ندارد»(1). و آنکه مجاهدت درونی نکرده باشد، چه سودش میبخشد مجاهدتهای احتمالاً شبانهروزی در بیرون. حالا دل به "انس سلولهای بدنت با سلولهای زندان" خوش کردهای؟! زنهار! «يكى از مكايد شيطان كه شايد بزرگ ترين آن باشد... استدراج است»(2). آنک که انگشت در حلق مینهادی و عقدههای بیست و چند سالهات را قی میکردی، گویا قوهی شاعرهات را نیز بالا آوردی و شاید هم از سر کهولت به این روز افتادهای که بالاخره پیری است و کندی ذهن! مخصوصاً اگر بیتقوا بوده باشی. که نشان دادی بوده
آهای! هادی غفاری! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جورابهایت که اجالتاً آنها را فقط شنیدهام. تو که ادعا کردی "امام به من نگفت ولایت فقیه را نشناختهای"! حالا دیدی درد تو همان است که گفتم! گویا فراموش کردی! امام این را هم به تو نگفت که «اينجانب كه از سالهاى قبل از انقلاب با جنابعالى ارتباط نزديك داشتهام و همان ارتباط بحمداللَّه تعالى تاكنون باقى است، جنابعالى را يكى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مىدانم و شما را چون برادرى كه آشنا به مسائل فقهى و متعهد به آن هستيد و از مبانى فقهى مربوط به ولايت مطلقه فقيه جداً جانبدارى مىكنيد، مىدانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى از جمله افراد نادرى هستيد كه چون خورشيد، روشنى مىدهيد»(3). و این را که «...بايد اشخاصى هم كه گوينده هستند بيايند در دانشگاه و من پيشنهاد مىكنم كه آقاى آقا سيد على آقا بيايند، خامنهاى. شما ممكن است كه برويد پيش ايشان از قول من بگوييد ايشان بيايند به جاى آقاى مطهرى. بسيار خوب است ايشان، فهيم است؛ مىتواند صحبت كند؛ مىتواند حرف بزند»(4). و این را «جنابعالى كه بحمداللَّه به حُسن سابقه موصوف و در علم و عمل شايسته هستيد به امامت جمعه تهران منصوب مىباشيد»(5). امام پس از ترور تو نبود که گفت «اكنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما كه از سلالهی رسول اكرم و خاندان حسين بن على هستيد و جرمى جز خدمت به اسلام و كشور اسلامى نداريد و سربازى فداكار در جبهه جنگ و معلمى آموزنده در محراب و خطيبى توانا در جمعه و جماعات و راهنمايى دلسوز در صحنه انقلاب مىباشيد، ميزان تفكر سياسى خود و طرفدارى از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اينان با سوء قصد به شما، عواطف ميليونها انسان متعهد را در سراسر كشور بلكه جهان جريحهدار نمودند. اينان آنقدر از بينش سياسى بىنصيبند كه بىدرنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت به اين جنايات دست زدند و به كسى سوء قصد كردند كه آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است. اينان در اين عمل غيرانسانى به جاى برانگيختن و رعب، عزم ميليونها مسلمان را مصممتر و صفوف آنان را فشردهتر نمودند. آيا با اين اعمال وحشيانه و جرايم ناشيانه وقت آن نرسيده است كه جوانان عزيز فريب خورده از دام خيانت اينان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزيز خود را فداى اميال جنايتكاران نكنند و آنان را از شركت در جنايات آنان برحذر دارند؟ آيا نمىدانند كه دست زدن به اين جنايات، جوانان آنان را به تباهى كشيده و جان آنان به دنبال خودخواهى مشتى تبهكار از دست مىرود؟ ما در پيشگاه خداوند متعال و ولى بر حق او حضرت بقية اللَّه- ارواحنا فداه- افتخار مىكنيم به سربازانى در جبهه و در پشت جبهه كه شبها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالى به سر مىبرند. من به شما خامنهاى عزيز، تبريك مىگويم كه در جبهههاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به اين ملت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامهی خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم»(6). به تو نگفت «شما اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا، رئيس جمهورها و سلاطين و امثال اينها، يك نفر را مثل آقاى خامنهاى پيدا بكنيد كه متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبىاش بر اين باشد كه به اين ملت خدمت كند، پيدا نمىكنيد. ايشان را من سالهاى طولانى مىشناسم، و در آن زمانى كه اوّل نهضت بود ايشان وارد بود و به اطراف براى رساندن پيامها تشريف مىبردند، و بعد از اين هم كه اين انقلاب به اوج خودش رسيد، ايشان حاضر واقعه بود همه جا، تا آخر و حالا هم هست. يك نعمت خدا به ما، اين است كه داده...»(7).
نه تنها اینها را به تو نگفت که اساساًً تو و امثال تو کوچکتر از آن بودید که امام وقتش را صرفتان کند. اگرچه یک
آهای! هادی غفاری! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جورابهایت که اجالتاً آنها را فقط شنیدهام. اما حداقل این
پینوشت:
1. صحيفه امام؛ ج8؛ ص300
2. صحيفه امام؛ ج20؛ ص 436
3. صحيفه امام؛ ج20؛ ص 455
4. صحيفه امام؛ ج8؛ ص 138
5. صحيفه امام؛ ج12؛ ص 116. دقت در فعل «میباشید» حقیقتی بزرگ را آشکار خواهد کرد.
6. صحيفه امام؛ ج14؛ ص503
7. صحيفه امام؛ ج17؛ ص 271
نوشته شده توسط محمدعلی در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت
نسخه تخریبی 90 سیاسی که از سوی ستاد میرحسین موسوی منتشر شد، با واکنش حامیان دکتر احمدینژاد مواجه شد و مجموعهای با عنوان "90 سیاسی در وقت اضافه" تهیه شده است.
نوشته شده توسط محمدعلی در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 1:11 موضوع | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
امام خامنه اي
دكتر احمدي نژاد
سردار عشق
قرآن حكيم
رجا نيوز
خبر گزاري فارس
نسل بيدار
آرتا
آرمان انقلاب اسلامي
تلخند سياسي
سيطره
آهستان
روايتي ديگر
نمكدون
رسا
سیاست روز
لینک باکس حامیان احمدی نژاد
استناد
گروه مستند سراج(مستند ساز سفرهای استانی رئیس جمهور)
پیرو
دلنوشته های یک سمپادی!!!
محسن و دوستان
حامیان عدالت حقیقی
جنبش حمايت از دكتر احمدي نژاد
نگاه از نزدیک
سرباز ملت
نهال نیوز
قالبهای مذهبی
پیوندهای روزانه(ويژه انتخابات)
تخريب مشايي؛وارونه سازي با روش تحريف
مشايي: برخي سايتها مي خواهند ذلت سکوت را به زبان حقيقت تحميل کنند
سخني در باره سيد حسن خميني
استقبال نمايندگان مجلس از انتصاب معاون اول رييس جمهور
اسناد پذيرش غيرقانوني دختر موسوي در دوره دكتري
متن نامه عذرخواهي دولت انگليس از ايران براي آزادي تفنگداران اين كشور
مشروح مصاحبه محمود احمدي نژاد با راديو معارف
عكس: ویزیت بیماران با تبلیغ برای موسوی
خيّر مدرسهساز : سلام به احمدينژاد عزیزتر از جانم+ فیلم
موسوی: من دکتر نیستم/ تصویر و فیلم اتاق دکتر موسوی
هاشمي رفسنجاني: سياست دولت موسوي بدترين نوع اداره مردم است
آقاي موسوي شرافت انساني را با کوپن شماره چند توزيع مي کنيد ؟
واکنش مراجع به سوء استفاده از جایگاه روحانیت در فیلم تبلیغاتی میرحسین
مفسدان اقتصادي را در صورت مصلحت در مناظره افشا ميكنم
دستورالعمل جريان دوم خرداد براي تخريب احمدي نژاد
استفاده از بازیگر تئاتر، حجم انبوه سیاهنمایی و کپیبرداری از فیلم تبلیغاتی توکلی
رئيسجمهور در ديدار علما و روحانيون استان تهران+تصاوير
ترور افكار عمومى با موج التهاب
12 شلیک به سمت یک مرد
حاشيههاي ديدار احمدينژاد با نخبگان علمي؛
آخرین نوشته ها
دانلود مستند سناریوی قتل ندا آقا سلطان
تکرار سناریوی جام زهر هاشمی ، موسوی و رضایی
گلچین بهترین عکسهای راهپیمایی تاریخی چهارشنبه
آنان و مشكلاتشان!
از اهانت به خط امام تا اهانت به تصویر امام
كردان و عذاب وجدانی كه برای برخی سیاسیون و رسانهها باقی ماند
انصاف با مشائي
آقای شریعتمداری!سرچشمه شاید...!
جنگ يازدهم
به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد شهادت سردار رشید اسلام سید کاظم کاظمی
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^